در فیزیک کوانتوم، بینهایت ذره زیراتمی وجود دارد که در حالات گوناگون، از هیچ بیرون میآیند و تا هنگام مشاهده، این ذرات وجود واقعی ندارند. در هنگام مشاهده، بسته به شیوهای که فیزیکدان در مشاهده یا اندازهگیری آنها دارد، آنها موج یا ذره در نظر گرفته میشوند.
یک الکترون، اتم و حتی به باور برخی، کل دنیا، تا زمان یک برهمکنش، در طیفی از احتمالات به سر میبرد و در گسترهای از راهها و احتمال رسیدن به نتایج گوناگون در حرکت است.
به شیوه مشابهی، در مغز خلاق آدمی میلیاردها ذره فکری، مشاهدات و اطلاعات وجود دارد که در ذهن هشیار و ناهشیار در حال گردش هستند. این افکار به صورتهایی مثل واژگان، عبارات، استعارات، تصاویر، رؤیاها، احساسات، نمادها، اختصارات، صداها و … هستند.
ذرات فکر از هیچ میآیند و با افکار دیگر محصور میشوند و بر روی هم تأثیر میگذارند. به مانند ذرات زیراتمی، این ذرات فکری هم وجود واقعی ندارند، بلکه وجودی به صورت احتمال دارند.
تا زمانی که شما این ذرات فکری را نبینید، آنها وجود واقعی ندارند. انتخاب هوشیارانه شماست که آنها را واقعی میکند. وقتی که شما با یک طوفان فکری از ایدهها و افکار مواجه میشوید، افکار متناسب با نحوه تعامل با شما، ارزش پیدا میکنند. ما طوری ترتبیت شدهایم که منتقد، قضاوتکننده و منطقگرا باشیم و با تکیه بر تجارب قبلی خود، افکار را ارزیابی کنیم و در مورد آنها قضاوت کنیم.
ذهنهای عادی، از آنجا که عادت دارند به صورت ساده به پیچیدگیها زندگی نگاه کنند، میانهای با افکار مبهم ندارند، این ذهنها دوست ندارند که روی چیزهای ظاهرا نامرتبط با چیزی را تمرکز کنند.
اما نوابغ خلاق، به شیوه دیگری فکر میکنند، وقتی آنها دچار طوفان مغزی میشوند، اقدام اول آنها این است که همه افکار و ایدهها را به مانند همه احتمالات ممکن، ببینند و آنها را ثبت کنند.
آنها عادت دارند که بدون قضاوت، مشاهده کنند. دلیل اینکه افکار و ایدهها پا به عرضه وجود میگذارد، همین است. این نوابغ، به صورت جامع فکر میکنند، به این معنی که حتی چیزهای ظاهرا نامرتبط را وارد حیطه مشاهده خود میکنند. تفکر خلاق نیازمند برقراری ارتباط بین دو یا چند چیز نامشابه است.
همه نوابغ، انبوهی از تفکرات و ایده از خود به جا گذاشتهاند. مثالهای متعددی میتوان در این مورد آورد. یک مثال خوب، انبوه طراحیها، نقاشیها و یاداشتهای لئوناردو داوینچی است.
از توماس ادیسون تا به حال ۳۵۰۰ دفترچه یاداشت پیدا شده است. شاید بدانید که او سه هزار طرح مختلف برای ایجاد سیستم روشنایی داشت که سرانجام با آزمودن انبوهی از آنها به نتیجه رسید.
باخ هر هفته حتی اگر بیمار یا خسته بود، یک قطعه موسیقی تصنیف میکرد، از موزارت بیش از ششصد قطعه موسیقی به جا مانده است. ما اینشتین را شاید تنها به خاطر فرضیه نسبیت بشناسیم، اما او ۲۴۸ مقاله چاپشده دیگر هم داشت.
داروین به خاطر نظریه تکامل مشهور است، اما در طول زندگی ۱۱۹ مقاله دیگر هم نوشته است. به شیوه مشابه، فروید ۳۳۰ مقاله و مازلو ۱۵۶ مقاله منتشر کرد.
رامبراند در طول حیات ۶۵۰ تابلو نقاشی و دو هزار طراحی کشید، ون گوک بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰، دو هزار اثر هنری ایجاد کرد که معادل ۴ اثر در هر هفته میشود. پیکاسو، ۲۰ هزار اثر هنری شامل مجسمه، نقاشی و رسانههای دیگر ایجاد کرد. شکسپیر ۴۰ نمایشنامه، ۱۵۴ سونات و تعداد بیشماری شعر خلق کرد.
آلبرت اینشتین روند فکری مشابهی داشت که خودش نام بازی ترکیب کردن را بر آن نامیده بود، او در این روند فکری، احساسات، تصاویر ذهنی متوالی، رؤیاها و افکار سانسورنشده خود را با ترکیب کردن چندباره، مبدل به راههای حل مسئله میکرد، راههایی که به مفاهیم انقلابی مطرحشده از سوی او از همانها نشأت گرفت.
برای مثال اینشیتن زمانی خواب زنی را دیده بود که در آن واحد عاشق او و شخص دیگری است و از این رؤیا به تئوری عدم علیت رسیده بود! یا در رؤیای دیگری او دنیایی را به خواب دیده بود که در آن زمان به جای یک محور، سه محور دارد، جایی که متعاقب هر لحظه، سه آینده متولد میشود. او با اندیشیدن در مورد این رؤیا به تئوری دنیاهای متعدد رسید که بعدها توسط فیزیکدانانی مثل استفان هاوکینگ رشد پیدا کرد.
نوابغ خلاق، متوجه اهمیت ثبت و ضبط اندیشههای خود هستند، این ثبت و ضبط از این جهت مهم است که به آنها امکان می دهد که هر زمان که خواستند از طریق مشاهده، آنها را وارد روند خلاقیت هوشیارانه خود کنند. آنها فارغ از قضاوت و با توانایی تحمل ابهامات افکار، همه آنها را به مانند احتملات مختلف در فیزیک، ثبت میکردند. پس جای تعجب نیست که این روند، منتهی به تولید انبوهی از محصولات شود.
کلید موفقیت در تفکر خلاق، این است که بتوانیم افکار موجی کوانتومی را که از ذهن ناهشیارمان بیرون میزنند درو کنیم. این کار را با ثبت و تعامل با آنها میتوانیم انجام بدهیم. با فهرست کردن همه افکار و ذرات فکری بدون ارزیابی یا قضاوت در مورد آنها، میتوانیم مبدل به آدمی خلاق شویم.
اسرار تفکر خلاق نیکلا تسلا
نیکلا تسلا مانند توماس ادیسون شناخته شده نیست ولی کسانی که او را می شناسند، معتقدند که این نابغه مخترع از ادیسون هم پیشی گرفته است.او فاقد دانایی بازاریابی ادیسون بود ولی چشم انداز او سطوح جدیدی را برای شناخت انسانی بازگشایی کرد. حتی امروزه، بازنگری به ایده های او برای دستیابی به یک سیستم انرژی آزاد طبیعی و نجات محیط زیست و کره زمین و تجدید حیات، بهره گیری می شود.
تسلا نخست در ۱۸۸۴ وارد آمریکا گردید و در ۳۰ جولای ۱۸۹۱ به تابعیت رسمی ایالات متحده آمریکا در آمد. وی نخست مدتی در نیویورک زندگی کرد و برای توماس ادیسون کارهای مهندسی انجام میداد.
اما مدتی بعد بدلیل مخالفت ادیسون با پرداخت و افزایش حقوق تسلا (که هفتهای ۲۵ دلار برای کارهای زیربنایی شرکت ادیسون بود) از مقام خود استعفا داد. ادیسون حاضر نبود به نظرات تسلا در مورد برق متناوب توجهی کند، و برق جریان مستقیم را برتر از جریان متناوب میدانست. ادیسون در اواخر عمر خود البته از این تصمیم خود سخت پشیمان گشت.
تسلا در حالی نظریات برق جریان متناوب چند فازهٔ خود را تکمیل کرد که در کانال ها برای ادیسون بیل می زد. وی در سال ۱۸۸۸ طرحی نوین از موتور القایی را برای انجمن مهندسان برق و الکترونیک معرفی کرد.
این مقاله به هیچ عنوان شخصیت عمیق نیکلا تسلا را کشف نمی کند. بنا بر این، لطفا مطالعات خود را در مورد این شخصیت متفکر نابغه و انساندوست از طریق لینک های داده شده در متن اصلی و یا از طریق اینترنت گسترش دهید.
این متن تنها یک نتیجه گیری از برخی اسرار تفکر خلاق شگرف تسلا است و آنچه، پس از گذشت یک قرن، باعث فعالیت و گسترش ایده هایی که امروزه هم در حال بهره برداری و مطالعه قرار می گیرد و اینکه چه چیزهایی می تواند ما را از تقلید سبک اندیشه تسلا یرای آزادسازی و شناخت توانایی های فوق العاده و خلاق خودمان آگاه سازد.
نیکلا تسلا دارای تفکر تصویری خارق العاده ای بود. هرگاه که ایده جدیدی برای اختراع یک ماشین بدست می آورد، توانایی چیدن و راه اندازی آن و همچنین اجرا و چگونگی کارکرد آن ماشین را در ذهن خود نیز داشت.
هوشمندی فوق العاده دقیق تسلا، در نتیجه توسعه ظرفیت توانایی ذهنی او بود. این امر در هنگام ساختن نخستین نمونه ماشین جدیدی که در حال پایه ریزی آن بود، تایید شد. او دقیقا چگونگی کارکرد آن ماشین را می دانست زیرا که آن را در "آزمایشگاه ذهن" خود تجربه کرده بود.
به نظر می رسد که توانایی های عجیب و قدرتمند نیکلا تسلا از سنین کودکی او شروع شد. شاید یک نوع خودگرایی در کودکی باعث این شد که او این توانایی ها را بدست آورد. باقی ما انسان های معمولی؛ با تمرین، توانایی توسعه قدرت تجسم خود را بالا می بریم. هیچ چیزی چشم سوم تصور شما را مثل تمرین جریان تفکر تصویری افزایش نخواهد داد.
تسلا در مورد روش تفکر تصویری خود اینگونه توضیح می دهد: "روش من متفاوت است. من هیچ عجله ای برای ورود به حوزه کاری ندارم. هنگامی که یک ایده جدید به ذهنم می رسد، در تخیل خود شروع به ساختن آن می کنم و دستگاه را در ذهنم راه اندازی و تکمیل می نمایم. هنگامی که اختراع خود را به اتمام رساندم و از هرگونه تکمیل کردن آن فارغ شدم و هیچ ایراد و اشکالی در آن ندیدم، آنگاه است که آن را به مغز خود ارائه می دهم تا محصول نهایی را به انجام برسانم."
یک نابینا می تواند چگونگی دیدن را بیاموزد
نمونه ای از یادگیری چگونگی گسترش فوق العاده قدرت تجسم؛ "مارک تیو" است که نابینا بدنیا آمده. در سال 1984 او کتاب خارق االعاده "یادگیری بزرگ" را با خط بریل (خط ویژه نابینایان) خواند و متوجه شد، چیزهایی را که نیاز دارد در این کتاب موجود است. او شروع به یادگیری و تمرین تکنیک های آموزش سریع و حرفه ای برنامه نویسی کامپیوتر کرد و طولی نکشید که به یک متخصص ماهر عیب یابی تبدیل شد و کافرمایانش، پس از مدت کوتاهی، او را به مدیریت قسمت نرم افزار و برنامه نویسی ارتقاء دادند. در کتاب یادگیری بزرگ سال 2000، در مورد شیوه یادگیری او اینگونه نوشته شده: "با استفاده از مهارت های جدیدی که برای آرامش یافتن آموخته بود، شروع به تجسم همراه با موسیقی برای ساده سازی ارتباط با ذهن ناخودآگاهش کرد. او این روش را برای برنامه نویسی کامپیوتر، مناسب خود دید چون می توانست برنامه ها را به حافظه خود بسپارد و در ذهن خود آنها را ببیند. او می توانست ویروس ها را در برنامه هایش مشاهده کند و حتی، به چاپ برنامه هایش به زبان بریل نیز احتیاجی نداشت. او تمام برنامه ها را می توانست در ذهن خود براند."
اهداف انسان دوستانه تسلا
نیکلا تسلا در یک بخش پر مشکل در جهان بدنیا آمده و فقر، درد و رنج مردم فقیر را دیده بود. هنگامی که در امریکا سکنی گزید، تمرکز خود را بروی آرمان های انسان دوستانه آغاز کرد. او می خواست دنیا را به مکان بهتری تبدیل کند، یک مکان راحت تر برای زندگی انسان ها! او می خواست که تمامی مردم توانایی تماس از فاصله دور را با یکدیگر داشته باشند. او آرزو داشت که همه دارای شغل باشند و به تمامی منازل دنیا برق رایگان برساند که همه از انرژی طبیعی و رایگان، بتوانند ماشین آلات خود را بدون هزینه براه بیاندازند و از وسایل نقلیه عمومی رایگان استفاده کنند.
تسلا عقیده داشت که میتوان الکتریسیته را به صورت بیسیم انتقال داد و در این راه سعی بسیار کرد اما موفق نشد. در فيلم حيثيت ساخته كريستوفرنولان؛ تسلا مى تواند انرژى الكتريسته را بصورت بيسم منتقل و حتى انسان را شبيه سازى كند.
او با اینکه به ثروت دست یافت اما تمام آن را صرف پژوهش علمی کرد، و در فقر و بدهکاری در نیویورک در یک اتاق در یک هتل درگذشت.
ماموریت ما برای بدست آوردن خلاقیت بیشتر
ما نیز می توانیم از خلاقیت خود برای اهداف انسان دوستانه و آرمان های نیک استفاده کنیم. از ابتدای تمدن بشر تا امروز، انسان به خیرخواهی تمایل شدید داشته است.این خدمات می توانند جنبه ملی یا مذهبی و برای خدمت به خالق و مخلوق ، خدمت به عشق و خانواده و یا اجتماع و حتی صلح و آشتی باشد. ما می توانیم با خلاقیت به مبارزه با مشکلات شخصی و جامعه خود بپاخیزیم و جهان را به مکان بهتری تبدیل کنیم.
کارآفرینی اجتماعی چیست؟
سازمان هایی مانند بانک جهانی نقش کارآفرینان اجتماعی را هم در کشور های توسعه یافته و هم در کشور های در حال توسعه بیشتر کرده اند. هر ساله کنفرانس ها و سمینارهای متعددی در سطح دنیا به بررسی این موضوع می پردازند و سازمان های غیردولتی و سازمان های غیر انتفاعی، به طور فزایندهای دست به انتشار کتاب، دستورالعمل و فیلم برای بررسی نیاز کارآفرینان اجتماعی زده اند.
دانشگاه های بزرگی مانند هاروارد و استنفورد منابع قابل ملاحظه ای را به این امر اختصاص داده و تلاش خود را برای گسترش برنامه ها، نشریات و بورسیه تحصیلی در این زمینه افزایش داده اند. هر چند زبان کارآفرینی اجتماعی تازه و نو است و نسبت به گذشته توجهات بیشتری را به خود جلب کرده است با این حال موضوع جدیدی نمی باشد.
مفاهیم مورد بحث در کارآفرینی اجتماعی همچون خلق ارزش های اجتماعی، مشارکت در فعالیت های اجتماعی، رفع نیاز های اجتماعی و … سابقه ای دیرینه و همپای ایجاد تمدن در جوامع بشری دارد. آنچه امروز کارآفرینی اجتماعی نامیده می شود در گذشته اساس کارهای خیریه ای چون احداث و راه اندازی بیمارستان ها و یتیم خانه ها بوده است.
با این وجود کارآفرینی اجتماعی موضوعی جدید و نوظهور در تحقیقات دانشگاهی است و بیش از پیش نظر محققین، سیاست گزاران و دست اندرکاران را به خود جلب نموده است.
مفهوم کارآفرینی اجتماعی، برای افراد و محققین معانی متفاوت و مختلف دارد. گروهی از پژوهشگران، کارآفرینی اجتماعی را ابتکارات بخش غیر انتفاعی در یافتن و مدیریت راه های مختلف برای ایجاد ارزش اجتماعی و گروهی دیگر آن را رویه های پاسخگویی اجتماعی بنگاه های اقتصادی می دانند.
برخی نیز از کارآفرینی اجتماعی به عنوان وسیله ای برای کم کردن مشکلات و مسائل اجتماعی و تسریع در دگرگونی های اجتماعی نام می برند. در ادامه بر اساس یک ترتیب زمانی، تعاریف ارئه شده از کارآفرینی اجتماعی و حوزه کاربرد آن را مرور می کنیم.
کینگ و روبرتز(۱۹۸۷) کارآفرینی در حوزه عمومی و تاثیر آن بر سیاست های دولت را با تاکید بر دو بعد نوآوری و رهبری تعریف می کنند.
ودوک(۱۹۹۱) نیز به جستجوی کارآفرینی اجتماعی در بخش عمومی پرداخته و کارآفرینی اجتماعی را به صورت تاسیس سازمان های عمومی تعریف می کند که شیوه تخصیص منابع را متحول می کنند.
کمپل(۱۹۹۷) با تمرکز بر بخش بهداشت، کارآفرینی اجتماعی را ایجاد گروهایی می داند که از نظر اقتصادی به دنبال کسب سود نیستند و در فعالیتهای خود اهداف اجتماعی را دنبال می نمایند.
لیدبیتر(۱۹۹۷) با اذعان بر ناتوانی بخش تامین اجتماعی انگلستان در تامین کلیه نیازهای جامعه، کارآفرینی اجتماعی را ورود کارآفرینان به حوزه های غیر انتفاعی و اجتماعی برای تامین نیازهای ارضا نشده جامعه می داند.
دیز(۱۹۹۸) با تمرکز بر مفهوم کارآفرینی اجتماعی،کارآفرینان اجتماعی را افرادی با مسولیت اجتماعی می داند که هدف فعالیت های آنها بهبود جامعه است. این پژوهشگر به مطالعه کارآفرینی اجتماعی در سازمانهای غیر انتفاعی که سرمایه های مالی مورد نیاز برای برآورده کردن نیازهای اجتماعی را تامین می کنند، پرداخته است.
تامپسون(۲۰۰۰) به جستجوی کارآفرینی اجتماعی در بخش خصوصی می پردازد و آن را فرایند خلق سرمایه های اجتماعی در این بخش می داند.
مرکز کانادایی کارآفرینی اجتماعی (۲۰۰۱) با بررسی جامع و با تاکید برجهانی سازی، کارآفرینی اجتماعی را نوآوری در بخشهای خصوصی، عمومی و داوطلبانه برای دستیابی به اهداف اجتماعی و اقتصادی تعریف می کند و بر این اساس می توان کارآفرینی اجتماعی را در بخش های غیر انتفاعی و سازمان های تعاونی جستجو کرد.
سولیوان(۲۰۰۳) به توسعه مفهوم کارآفرینی اجتماعی و ارائه مدل چند بعدی از آن پرداخته و آن را تشخیص فرصت های موجد سازمان های اجتماعی می داند و بر این باور است که در این سازمان ها نوآوری به صورت مستمر ادامه خواهد یافت.
بررسی انجام شده پیرامون کاربرد واژه کارآفرینی اجتماعی در نشریات علمی و غیر علمی، طی یک دوره پانزده ساله، نشان می دهد که کارآفرینی اجتماعی در ۸۳% از این نشریات به عنوان پدیدهای کاملا غیر انتفاعی طرح شده است.
به نظر می رسد که پیوستاری از اهداف اجتماعی در بین اهداف کارآفرینان اجتماعی وجود داشته باشد که در یک طرف این پیوستار هدف کارآفرینان، خلق منافع اجتماعی و در سوی دیگر آن، دستیابی به اهداف اجتماعی در بین دیگر اهداف کارآفرینان قرار دارد.
با این حساب در کارآفرینی اجتماعی قائل شدن تمایز بین سازمان های انتفاعی و غیر انتفاعی کار آسانی نیست و نگاه به طیف وسیع کاربرد کارآفرینی اجتماعی نیز بر عدم اهمیت تمایز بین بخش های عمومی، خصوصی و غیر انتفاعی دلالت دارد.
فعالیت های کارآفرینان اجتماعی مرزهای سنتی بین بخش عمومی، خصوصی و غیر انتفاعی را کمرنگ نموده و بر ایجاد مدل های ترکیبی فعالیتهای انتفاعی و غیر انتفاعی تاکید دارد.
طبق تعریف (کاو، ۱۹۹۳) کارآفرینی فرایندی است که در آن چیز جدیدی ایجاد(خلاقیت)، یا چیز متفاوتی معرفی می گردد(نوآوری) و هدف آن افزایش ثروت اشخاص و ایجاد ارزش در جامعه است. این تعریف به ما کمک می کند تا به جستجوی کارآفرینان اجتماعی در بخش های زیر بپردازیم.
۱) کسب وکارهای انتفاعی که هدف آنها کسب سود است، اما نسبت به جامعه متعهدند. آنها متعهد به انجام کارهای درست و کمک به جامعه و محیط زیست با اتخاذ استراتژی های درست و کمک های مالی هستند.
۲) مؤسسات اجتماعی که با اهداف اجتماعی به وجود آمده اند اما هنوز ماهیت آنها انتفاعی است.
۳) بخش های داوطلبانه
با این اوصاف بسیاری از کارآفرینان اجتماعی از همان ویژگی ها و خصوصیات رفتاری کارآفرینان کسب و کار برخوردارند، با این تفاوت که آنها بجای کسب درآمد و پول، بیشتر به دنبال اهداف اجتماعی و کمک به مردم و حمایت از آنها هستند. در جدول زیر تفاوت های بین کارآفرینی و کارآفرینی اجتماعی نشان داده است.