ترک خدمت مجازى» به عمل کارکنانى اطلاق مىشود که در سازمان صرفاً حضور فیزیکى دارند و فکر، اندیشه، توان و تخصص خود را در جهت اهداف شخصى خود در خارج سازمان و یا در جهت اهداف سازمانى دیگر به کار مىگیرند.
اگر کارکنان دانشور به هر دلیلى نتوانند نیازهاى فردى خود را با نیازها و خواستههاى سازمان همسو کنند، به تدریج شکاف میان اهداف سازمان و اهداف فرد عمیقتر مىشود و این شکاف موجب افول سازمان خواهد شد.
نظریه انتظار اگر اهداف سازمان با انتظارات کارمند منطبق باشد اثربخشى سازمان بالا خواهد رفت.
بررسیها نشان مىدهد هر قدر دانش وتوانایى کارکنان افزایش یابد و در واقع به کارکنان دانشور و خبره تبدیل شوند.
ماهیت مشاغل براى آنها اهمیت بیشترى پیدا خواهد کرد.
در یک سازمان هر فرد براى پیشرفت و رسیدن به اهداف تعیین شده شغلى نیاز به آگاهى از موقعیت خود دارد.
ارزیابى عملکرد زمانى مؤثر است که به دنبال خود تشویق و تنبیه و آموزش کارکنان را در پى داشته باشد.
مقدمه:
واژههایى از قبیل استعفا، تعدیل نیروى انسانى بدون برنامه ریزى دقیق، اخراج، انتظار خدمت و غیره وقایع تلخ زندگى کارى سازمانهاى امروزى است. اما تلختر از همه این واژهها، پدیده ناشناختهاى به نام «ترک خدمت مجازى» کارکنان از سازمان است. علت این که این واژه نسبت به سایر واژهها تلختر و نگران کنندهتر است، این است که در مورد مسائلى مثل استعفا، اخراج و ترک خدمت تکلیف سازمان و کارکنان روشن است و سازمان مىداند که این نوع کارکنان از این پس جزو سازمان نخواهند بود و سازمان نوع فعالیت، حجم کار و به طور کلى اهداف و راهبرد خود را براساس نیروهاى موجود در سازمان برنامه ریزى خواهد کرد، ولى در مورد کارکنانى که ترک خدمت مجازى در مورد آنها صادق است، موضوع کاملاً متفاوت است. گرچه ممکن است سازمان تصور کند که کارکنان موجود در سازمان در اختیار آنهاست، اما درک این که آیا کارکنان واقعاً در خدمت سازمان هستند یا نه، براى آنها دشوار است. چون این گونه افراد گرچه ممکن است به صورت فیزیکى به عنوان اعضاى سازمان تلقى شوند، ولى الزاماً از لحاظ فکرى و در واقع در خدمت سازمان نیستند.
شناخت و آسیب شناسى پدیده «ترک خدمت مجازى» یکى از مهمترین بحثهاى مدیریت منابع انسانى در سازمانهاى پیشرو و آینده نگر است که امروزه توجه شایانى به آن دارند. امروزه مدیریت منابع انسانى یکى از مهمترین الزامات توفیق سازمانها در دستیابى به اهداف خود است که اداره صحیح آن مستلزم سپردن منابع انسانى به مدیران توانمند و دانشور است. متأسفانه برخى از سازمانها به ویژه سازمانهاى ناموفق، موضوع مدیریت منابع انسانى را جزو بخشهاى حاشیهاى و کم اهمیت تلقى مىکنند و صرفاً واحدهاى صفى سازمان را در اولویت قرار مىدهند، به طورى که از لحاظ کیفیت مدیریت این گونه واحدها و هم به لحاظ توزیع و تجهیز منابع مادى و انسانى در سطح بسیار پایینى قرار مىگیرد. به عنوان مثال، اغلب در سیستم ادارى و منابع انسانى که شالوده سازماندهى، طراحى مشاغل و به کارگمارى افراد مناسب در جاى مناسب است، فردى به عنوان مدیر و مسئول منصوب مىشود که شاید کمترین آگاهى را از منابع انسانى و چگونگى آموزش و پرورش آنها دارد. در حالى که سازمانهاى موفق امروزى، مدیریت منابع انسانى را یکى از مهمترین بخشهاى سازمان خود مىدانند و معتقدند که استقاده صحیح از منابع انسانى به گونهاى که «فرد مناسب در جاى مناسب قرار گیرد»، اولویت دارترین بحث در سازمان است .
این مقاله سعى دارد با نگرشى نوین به بحث مدیریت منابع انسانى، ضمن ارائه تعریفى اجمالى از «ترک خدمت»، پدیده پیچیده و بغرنج «ترک خدمت مجازى» را مورد بررسى قرار دهد و از ابعاد مختلفى آن را آسیبشناسى کند و توصیه هایى را به مدیران سازمانها ارائه دهد.
ترک خدمت، در یک تعریف به مفهوم خروج اختیارى کارکنان از سازمان است. چنانچه درصد کارکنان شایستهاى که سازمان را ترک مىکنند نسبت به کارکنان شاغل سازمان از حد معینى تجاوز کند، نشانه سوء مدیریت است(۱). از منظرى دیگر، ترک خدمت به معنى جابه جایى اختیارى کارمند از یک واحد به واحد دیگر یا از یک سازمان به سازمانى دیگر است. این جابه جایى ممکن است یا ناشى از یافتن یک موقعیت برتر در سازمانى دیگر یا به واسطه نارضایتى از شغل خود باشد.
اما «ترک خدمت مجازى» به عمل کارکنانى اطلاق مىشود که در سازمان صرفاً حضور فیزیکى دارند و فکر، اندیشه، توان و تخصص خود را در جهت اهداف شخصى خود در خارج سازمان و یا در جهت اهداف سازمانى دیگر به کار مىگیرند. این معضل سازمانى تاکنون کمتر مورد توجه سازمانها و مدیران بوده و آن را به طور واقعى درک نکردهاند. نداشتن درک صحیح این پدیده و نیافتن راه حلى براى آن، سازمانها را با آنتروپى مثبت مواجه مىکند و به تدریج سازمان از درون دچار فرسایش مىشود و کمکم از عرصهکسب و کار و رقابت خارج مىشود.
این مسئله به خصوص در مورد کارکنان دانشور و فکرى Workers Knowledge صادق است ؛ کارکنانى که حضور فیزیکى آنها براى سازمانهاى آیندهنگر و پیشرو اهمیت چندانى ندارد، بلکه اندیشه و تخصص آنهاست که براى سازمان مهم است. اگر کارکنان دانشور به هر دلیلى نتوانند نیازهاى فردى خود را با نیازها و خواستههاى سازمان همسو کنند، به تدریج شکاف میان اهداف سازمان و اهداف فرد عمیقتر مىشود و این شکاف موجب افول سازمان خواهد شد. در عصر صنعت عمدتاً سازمانها براى پیشبرد اهداف خود به کارکنان یدى و فنى نیاز داشتند و کمتر به کارکنان فکرى نیاز بود، چون در آن دوران سازمانها محصولات صنعتى تولید مىکردند و طراحان این محصولات نیز معدود افراد دانشور بودند، اما با گذر از این عصر و با ورود به عصر اطلاعات و ارتباطات و بروز و ظهور فن آورى اطلاعات و ارتباطات ترکیب کمى و کیفى کارکنان به کلى دگرگون شد و اغلب سازمانها در راستاى تولید علم و دانش به فعالیت پرداختند. تولید علم به جاى تولید کالا ترکیب کارکنان را از یدى و فنى به دانشور تبدیل کرد و به همراه آن مفاهیمى چون کار از طریق تلفن Teleporting کار در خانه At home بروز کرد. همانطورى که اشاره شد در عصر صنعت تعداد کمى از کارکنان در عرصه تولید فکر و طراحى محصول بودند، اما در عصر اطلاعات سازمان به عنوان «سازمان یاد گیرنده» تلقى مىشود ؛ در این نظم نوین جهانى، مسئولیت مدیراین است که یک سازمان یاد گیرنده خلق کند. در سازمان یاد گیرنده همه کارکنان در گیر شناسایى و حل مسائل هستند و سازمان از این طریق مىتواند تجربههاى جدیدى بیاموزد، امور را بهبود ببخشد و برتوانایىهاى خود بیفزاید. ارزش اصلى سازمان یادگیرنده همانا حل مسئله است، در حالى که سازمان سنتى به گونهاى طراحى شده بود که کارایى افزایش یابد. در سازمان یادگیرنده کارکنان و اعضا پیوسته در صدد شناسایى و حل مسئله هستند(۲(.
ابعاد ترک خدمت مجازى
۱- تعارض بین اهداف فردى و اهداف سازمان :
انسان ذاتاً موجودى اجتماعى است و دوست دارد در جایگاهى قرار بگیرد که از نظر خود و دیگران مهم باشد. بنابراین افراد در زندگى کارى و اجتماعى خود در تلاش هستند براى کسب چنین جایگاهى وارد سازمانهایى شوند که در آنجا انسان بودن و صرف اندیشه و توان ارزش باشد و سازمان در قبال این کار از افراد حمایت کند. افرادى که وارد سازمان مىشوند یک سلسه خواستهها و نیازهاى شخصى دارند که درصدد برآورده کردن آن در سازمان هستند. از طرف دیگر سازمان نیز داراى یک سرى اهداف، خواستهها و نیازهاى خاص است که مىکوشد از طریق به کارگیرى کارکنان آنها را برآورده کند. بنابراین وظیفه مدیر مسئول این است که میان اهداف فردى کارکنان و اهداف سازمان تعادل مناسبى برقرار کند، به طورى که اهداف و خواستههاى هر دوطرف برآورده شود.
نظریه انتظار در این زمینه بیان مىدارد که اگر اهداف سازمان با انتظارات کارمند منطبق باشد اثربخشى سازمان بالا خواهد رفت. از طرف دیگر هرقدر اهداف فرد با اهداف سازمان همسو باشد، کارکنان با میل و رغبت بیشترى فعالیت خواهند کرد و خلاقیت و توان خود را به نحو شایستهاى در سازمان به کار خواهند گرفت. بنابراین، در صورتى که کارمند درک کند که انتظارات وى با کارکردهاى سازمان فاصله زیادى دارد، تلاش مىکند تاحدامکان این فاصلهها کم شده و انتظارات و واقعیات به همدیگر نزدیک شوند. منطق حکم مىکند که سازمان در بدو ورود کارمند جدید به سازمان براى وى برنامه آشنایى شغلى مناسبى را برگزار کند و در یک زمان مناسب جایگاه سازمان، شغل و انتظارات سازمان از فرد را به طور کامل بیان کند. از طرف دیگر کارمند نیز باید خواستهها و انتظارات خود را براى سازمان تبیین کند. در صورتى که هردو طرف با خواستههاى همدیگر آشنا شدند، مىتوان انتظار داشت که تعارض میان آنها به میزان زیادى کاهش یابد. در غیراین صورت، نداشتن آگاهى کامل از نیازهاى همدیگر منجر به ایجاد تعارض مىشود که این تعارض عاملى مؤثر در ترک خدمت مجازى است (۳).
قطع نظر از نظریه انتظار، براساس نظریه برابرى نیز، معمولاً شخص دادهها و ستادهها را با دیگران مقایسه و براساس قضاوت خود احساس برابرى یا نابرابرى مىکند. آنچه فرد در این راه در سازمان سرمایه گذارى مىکند عبارت است از: تحصیلات و تجربیات، زمان، موقعیت اجتماعى و سازمانى، میزان تلاش و آنچه فرد در این راه به دست مىآورد از قبیل دستمزد، مقام و مرتبه سازمانى، پاداش و ترفیع و سایر امکانات رفاهى .
فرد در مقایسه خود با دیگران مىکوشد به هر طریقى به برابرى برسد. تلاش براى رسیدن به برابرى، وجود انگیزش کار است. قدرت این انگیزش رابطه مستقیم با شدت احساسى دارد که فرد در مقابل عدم تساوى دارد. براى رسیدن به برابرى، فرد اقدامات مختلفى انجام مىدهد و سعى مىکند نتایج یا دادهها را تغییر دهد. براساس این نظریه افراد خواستار برابرى هستند، حتى آنگاه که احساس نابرابرى مثبت مىکنند، مىکوشند تا به برابرى برسند. آنها که احساس نابرابرى منفى دارند، مثلاً در مقایسه با دیگران تصور مىکنند که بیشتر کار کردهاند، ولى دستمزد و مزایاى کمترى دریافت داشتهاند، از طریق کاهش کیفیت تولید یا کم کارى تلاش مىکنند تا به برابرى مورد نظر برسند. در صورتى که تلاشهاى کارکنان براى دستیابى به برابرى نتیجه بخش نباشد، دست به اقدامات منفى مىزنند که هیچگاه به نفع سازمان نخواهد بود. نمونه این اقدامات منفى کم کارى، خرابکارى، کاهش تعهد سازمانى، ترک خدمت و مهمتر از همه اینها ترک خدمت مجازى است (۳).
۲- تناسب شغل با شخصیت :
این موضوع؛ یعتى تطبیق شرایط لازم براى انجام یک کار و ویژگیهاى شخصیتى به تازگى مورد توجه زیادى قرار گرفته است. در نظریه معروف «جان هالند» در باره تناسب شغل با شخصیت job fit theory - Personality این موضوع به بهترین نحو بیان شده است .
براساس نظریه مذکور، رغبت یا علاقه فرد متناسب با محیط کارش است. این محقق شش نوع شخصیت ارائه مىکند و معتقد است که رضایت شغلى و میل به ترک شغل به درجهاى بستگى دارد که فرد مىتواند به صورتى موفقیتآمیز شخصیت خود را با یک محیط شغلى وفق دهد. هریک از این شش نوع شخصیت مناسب محیط شغلى خاص خود است. نمونه هایى از شغلهاى مناسب این شش نوع شخصیت در جدول زیر آمده است :
جدول
نظریه یادشده بیانگر این مطلب است که اگر شخصیت افراد و نوع شغل آنها با هم متناسب باشد، رضایت شغلى به بالاترین حد مىرسد و در نتیجه جابه جایى کارکنان و ترک خدمت و ترک خدمت مجازى آنها به پایینترین میزان تنزل پیدا مىکند. باید باتوجه به نوع شخصیت فرد، کار مناسبى به او واگذار کرد. اگر فردى از لحاظ شخصیتى داراى مهارت فنى، بنیه قوى و رفتارى پرخاشگرانه باشد و در مشاغل کشاورزى و جنگلبانى گمارده شود، بسیار مناسبتر از این است که به پژوهشگرى بپردازد و اگر او را در مشاغلى که جنبه اجتماعى قوى دارد بگذارند، صورت نامناسبى پیدا خواهد کرد.
نکات اصلى الگوى مذکور عبارتند از :
۱- افراد از نظر شخصیتى تفاوتهاى ذاتى و واقعى دارند.
۲- مشاغل متفاوتند.
۳- افرادى که در مشاغلى متناسب با شخصیتشان گمارده شوند، رضایت شغلى بیشترى پیدا خواهند کرد و احتمال کمترى دارد که به صورت اختیارى از کار خود استعفا دهند یا ترک خدمت مجازى کنند(۴).
۳- ویژگیهاى مشاغل :
طراحى مناسب مشاغل یکى از اساسىترین بحثهاى منابع انسانى است که بدون وجود آن سازمان به رغم به کارگیرى افراد بسیار توانمند نیز، راه به جایى نخواهد برد و کارکنان در گرداب نظام غلط طراحى مشاغل گرفتار خواهند شد. بنابراین «نحوه طراحى مشاغل» موضوعى است که سازمانها باید به آن توجه کافى داشته باشند. الگوى «هاکمن» در این زمینه مىتواند بسیار مؤثر واقع شود. این الگو، ویژگىهاى پنجگانه اصلى شغل، روابط متقابل آنها و تأثیر آنها بر بهرهورى، انگیزش و رضایت شغلى کارکنان را مشخص مىکند. براساس این الگو هر شغل مىتواند در قالب ابعاد پنجگانه اصلى شغل به شرح زیر توصیف شود:
الف ) تنوع مهارت: شغل شامل وظایف متنوعى بوده، به طورى که یک فرد مىتواند از مهارتها و تواناییهاى گوناگونى بهره گیرد.