پوست و رودهای که عاشقشان شدیم
ساندویچ یعنی یک نان فرانسوی یا باگت، چند ورقه کالباس یا سوسیس سرخکرده و مخلفاتی که بعضیها دوست ندارند: گوجه، خیارشور و کاهو. سس هم سفید یا قرمز. این میشود ساندویچ معمول. برگر را هم میشود اضافه کرد. بقیه خوراکیها هیچ وقت ساندویچ سوسیس و کالباس نمیشوند.
مرغ و الویه، جای خود، اما سوسیس و کالباس چیز دیگری است. سوسیس و کالباس، از نظر کارشناسان تغذیه و سلامت، غذاهای خوشنامی نیستند، اما بیش از بدنامی غذایی، به شدت خوشمزه و پرطرفدارند. آنقدر که هر روز نوع جدیدی از آنها به بازار میآید و البته قدیمیها همچنان پرطرفدارند؛ کالباس خشک، کالباس لیونر، ژامبون گوشت و مرغ، سالامی، سوسیس کوکتل، سوسیس آلمانی، هاتداگ، سوسیس بلغاری، کراکف و...
برخی میگویند سومریها، اولین کسانی بودند که 3000 سال قبل از میلاد مسیح، سوسیس را اختراع کردند. در چین، 589 سال قبل از میلاد، اولین سوسیس از گوشت بز و بره تهیه شد. اما روایت دست به نقدتر از تاریخچه سوسیس و کالباس، در اسناد تاریخی 500 سال پیش از میلاد است. میگویند در یونان باستان، سوسیس به شدت طرفدار داشته و حتی جنگها و آدمکشیها به خاطرش اتفاق افتاده است! در پانصد سال قبل از میلاد مسیح، در ادبیات یونان درباره سوسیس و کالباس هم نوشته پیدا شده و حتی هومر در نوشتههای خود به سوسیس و کالباس اشاره کرده است. رومیان باستان علاقه زیادی به کالباس و سوسیس داشتند، تاحدی که این غذا، خوراک عمده جشنهای مذهبی آنها بوده است. در دوران امپراطوری نِرون، در جشنوارهها بسیار از سوسیس استفاده میکردند.
اول بهتر است ببینیم کلیت سوسیس و کالباس چیست و از کجا آمده؛ ماده اولیه سوسیس و کالباس، گوشت (سفید یا قرمز) است. در خارج از ایران از گوشت خوک تا آهو، اسب و قاطر هم برای درست کردن انواع سوسیس و کالباس و ژامبون استفاده میشود. اما در ایران برای تهیه این مواد غذایی فقط از گوشت دامهای حلال مثل گاو و گوسفند و پرندگان حلال گوشت مثل مرغ و بوقلمون استفاده میشود. مکملها هم مشترک است: آرد، نشاسته، سویا، شیرخشک، گلوتن، کازئین، زنجبیل، دارچین، خردل، زیره، جوز هندی، سیر، پیاز، نیترات و نیتریت، فسفات و پلیفسفاتها هم استفاده میشود.
حتما شنیدهاید که سوسیس آلمانی و هاتداگ اصل، درون روده گوسفند فرم میگیرد و عرضه میشود. این شنیده درستی است که البته برای عمده سوسیس و کالباسها استفاده میشود؛ روده گوسفند، بز یا گاو. اما برای کالباس معمولا پوششهای مصنوعی و پلاستیکی استفاده میشود. پلاستیک، کلاژن یا سلولز نمونههایی از این پوششها هستند.پیش از آن که روشهای سرد کردن کشف شود، سرد کردن مواد غذایی فقط در زمستان امکان داشت و به همین علت کالباس و سوسیس را در زمستان تهیه میکردند و میگذاشتند بماند و به علت وجود هوای سرد و خشک، کمکم مقداری از رطوبت آن کاسته میشد که فصل تابستان قابلنگهداری بود.
اما ریشه کلمهای برای سوسیس و کالباس هم قدیمی است؛ کلمه سالامی را در کتابهای یونان قدیم میتوان پیدا کرد. مورخان احتمال میدهند این فرآورده گوشتی، اولین بار در شهر سالامی در ساحل شرقی یونان تهیه شده است. همچنین لغت سوسیس از کلمه لاتین Solsus به معنی نمکسود گرفته شده و شاید به این دلیل باشد که امروزه این کلمه به Sausage عوض شده؛ زیرا طرز تهیه آن تغییر کرده و از روشهای مختلف برای تهیه آن استفاده میشود.
سابقه تهیه سوسیس و کالباس و تبدیل آن از حالت دستی به کارخانهای در ایران به سال 1307 خورشیدی و توسط یک روس به نام افوناسو در بندرانزلی برمیگردد. او با ماشین کوچک دستی، مایحتاج روزانه اتباع خارجی را تهیه میکرد. در سال 1319 لیشینیسکی، نماینده بازرگانی روسیه در بندر انزلی، از آلمان کارخانه کوچکی برای تولید روزانه 50 تا40 کیلوگرم کالباس وارد کرد. او تا سال 1322 در بندر انزلی مشغول ماند. اما کارخانهاش را به تهران منتقل و یک متخصص کالباسسازی را از آلمان برای کمک دعوت کرد.
شریک او آرزومان آوانسیان یکی از ارامنه و از اهالی سلماس بود که پس از انقلاب روسیه به ایران بازگشت. او به همراه همسر و 2 فرزندش و 4 کارگر دیگر از ارامنه ایران، در این کارخانه در خیابان منوچهری در یک پاساژ کوچک مشغول شد. تولیدات آنها سوسیس و کالباس و ژامبون بود که از روزانه 40 تا 50 کیلوگرم تجاوز نمیکرد. همه این محصولات به مصرف مهاجرین روس و ارامنه میرسید. این مقدار تولید هم زمان زیادی میطلبید؛ 16 تا 18 ساعت در روز کار مداوم. گفته شده در آن زمان سوسیس و کالباس درجه یک و غیرتقلبی کیلویی 20 ریال بود.
در سال 1337 هجری شمسی، اولین کارخانه بزرگ سوسیس و کالباس در جنوب غربی تهران در یافتآباد تأسیس شد که بنیانگذار آن آقای آرزومان آوانسیان است.
البته کارخانه کوچکی هم در سال 1309 هجریشمسی در تهران به نام «اصل بلور» شروع به کار کرد که تولید روزانه بسیار کمی داشت. این کارخانه که توسط فردی به نام آقای اختیاری بنا نهاده شده بود، بعداً به آقای شابلیان و سپس به آقای میکائیلیان واگذار شد. آقای میکائیلیان را میتوان وارث دومین کارخانه بزرگ سوسیس و کالباس و مجهز به دستگاههای مدرن آن روزگار (سال 1338 هجری شمسی) دانست. محل کارخانه در کاظمآباد مجیدیه در شمال شرق تهران بود.
مرغ و الویه، جای خود، اما سوسیس و کالباس چیز دیگری است. سوسیس و کالباس، از نظر کارشناسان تغذیه و سلامت، غذاهای خوشنامی نیستند، اما بیش از بدنامی غذایی، به شدت خوشمزه و پرطرفدارند. آنقدر که هر روز نوع جدیدی از آنها به بازار میآید و البته قدیمیها همچنان پرطرفدارند؛ کالباس خشک، کالباس لیونر، ژامبون گوشت و مرغ، سالامی، سوسیس کوکتل، سوسیس آلمانی، هاتداگ، سوسیس بلغاری، کراکف و...
5 هزار سال پیش هم سوسیس و کالباس می خوردند!
برخی میگویند سومریها، اولین کسانی بودند که 3000 سال قبل از میلاد مسیح، سوسیس را اختراع کردند. در چین، 589 سال قبل از میلاد، اولین سوسیس از گوشت بز و بره تهیه شد. اما روایت دست به نقدتر از تاریخچه سوسیس و کالباس، در اسناد تاریخی 500 سال پیش از میلاد است. میگویند در یونان باستان، سوسیس به شدت طرفدار داشته و حتی جنگها و آدمکشیها به خاطرش اتفاق افتاده است! در پانصد سال قبل از میلاد مسیح، در ادبیات یونان درباره سوسیس و کالباس هم نوشته پیدا شده و حتی هومر در نوشتههای خود به سوسیس و کالباس اشاره کرده است. رومیان باستان علاقه زیادی به کالباس و سوسیس داشتند، تاحدی که این غذا، خوراک عمده جشنهای مذهبی آنها بوده است. در دوران امپراطوری نِرون، در جشنوارهها بسیار از سوسیس استفاده میکردند.
سوسیس و کالباس چیست؟
اول بهتر است ببینیم کلیت سوسیس و کالباس چیست و از کجا آمده؛ ماده اولیه سوسیس و کالباس، گوشت (سفید یا قرمز) است. در خارج از ایران از گوشت خوک تا آهو، اسب و قاطر هم برای درست کردن انواع سوسیس و کالباس و ژامبون استفاده میشود. اما در ایران برای تهیه این مواد غذایی فقط از گوشت دامهای حلال مثل گاو و گوسفند و پرندگان حلال گوشت مثل مرغ و بوقلمون استفاده میشود. مکملها هم مشترک است: آرد، نشاسته، سویا، شیرخشک، گلوتن، کازئین، زنجبیل، دارچین، خردل، زیره، جوز هندی، سیر، پیاز، نیترات و نیتریت، فسفات و پلیفسفاتها هم استفاده میشود.
پلاستیک قاطی خوراکی!
حتما شنیدهاید که سوسیس آلمانی و هاتداگ اصل، درون روده گوسفند فرم میگیرد و عرضه میشود. این شنیده درستی است که البته برای عمده سوسیس و کالباسها استفاده میشود؛ روده گوسفند، بز یا گاو. اما برای کالباس معمولا پوششهای مصنوعی و پلاستیکی استفاده میشود. پلاستیک، کلاژن یا سلولز نمونههایی از این پوششها هستند.پیش از آن که روشهای سرد کردن کشف شود، سرد کردن مواد غذایی فقط در زمستان امکان داشت و به همین علت کالباس و سوسیس را در زمستان تهیه میکردند و میگذاشتند بماند و به علت وجود هوای سرد و خشک، کمکم مقداری از رطوبت آن کاسته میشد که فصل تابستان قابلنگهداری بود.
یونانی ها مخترعین سوسیس و کالباس
اما ریشه کلمهای برای سوسیس و کالباس هم قدیمی است؛ کلمه سالامی را در کتابهای یونان قدیم میتوان پیدا کرد. مورخان احتمال میدهند این فرآورده گوشتی، اولین بار در شهر سالامی در ساحل شرقی یونان تهیه شده است. همچنین لغت سوسیس از کلمه لاتین Solsus به معنی نمکسود گرفته شده و شاید به این دلیل باشد که امروزه این کلمه به Sausage عوض شده؛ زیرا طرز تهیه آن تغییر کرده و از روشهای مختلف برای تهیه آن استفاده میشود.
غول های سوسیس و کالباس ایران
سابقه تهیه سوسیس و کالباس و تبدیل آن از حالت دستی به کارخانهای در ایران به سال 1307 خورشیدی و توسط یک روس به نام افوناسو در بندرانزلی برمیگردد. او با ماشین کوچک دستی، مایحتاج روزانه اتباع خارجی را تهیه میکرد. در سال 1319 لیشینیسکی، نماینده بازرگانی روسیه در بندر انزلی، از آلمان کارخانه کوچکی برای تولید روزانه 50 تا40 کیلوگرم کالباس وارد کرد. او تا سال 1322 در بندر انزلی مشغول ماند. اما کارخانهاش را به تهران منتقل و یک متخصص کالباسسازی را از آلمان برای کمک دعوت کرد.
«آرزومان» رامیشناسید؟
شریک او آرزومان آوانسیان یکی از ارامنه و از اهالی سلماس بود که پس از انقلاب روسیه به ایران بازگشت. او به همراه همسر و 2 فرزندش و 4 کارگر دیگر از ارامنه ایران، در این کارخانه در خیابان منوچهری در یک پاساژ کوچک مشغول شد. تولیدات آنها سوسیس و کالباس و ژامبون بود که از روزانه 40 تا 50 کیلوگرم تجاوز نمیکرد. همه این محصولات به مصرف مهاجرین روس و ارامنه میرسید. این مقدار تولید هم زمان زیادی میطلبید؛ 16 تا 18 ساعت در روز کار مداوم. گفته شده در آن زمان سوسیس و کالباس درجه یک و غیرتقلبی کیلویی 20 ریال بود.
در سال 1337 هجری شمسی، اولین کارخانه بزرگ سوسیس و کالباس در جنوب غربی تهران در یافتآباد تأسیس شد که بنیانگذار آن آقای آرزومان آوانسیان است.
نوبت به میکائیلیان رسید
البته کارخانه کوچکی هم در سال 1309 هجریشمسی در تهران به نام «اصل بلور» شروع به کار کرد که تولید روزانه بسیار کمی داشت. این کارخانه که توسط فردی به نام آقای اختیاری بنا نهاده شده بود، بعداً به آقای شابلیان و سپس به آقای میکائیلیان واگذار شد. آقای میکائیلیان را میتوان وارث دومین کارخانه بزرگ سوسیس و کالباس و مجهز به دستگاههای مدرن آن روزگار (سال 1338 هجری شمسی) دانست. محل کارخانه در کاظمآباد مجیدیه در شمال شرق تهران بود.
از اعتیاد به مواد تا اعتیاد هیجانی
کوتاه و خلاصه از مهمترین مواردی که هیچوقت درباره ازدواج به شما نگفتهاند.
1- وقتی بلد نیستیم ارتباط برقرار کنیم، بعید است ازدواج خوبی داشته باشیم زیرا ازدواج به مهارتهای ارتباطی بالایی احتیاج دارد. مهارتهای ارتباطی موضوع پیچیدهای نیست. در درجه اول ارتباط با خودمان باید درست باشد. کسی که خودکمبین است ارتباطهایی دارد نه به خاطر عشق و تعهد بلکه به خاطر اینکه ضعفهای درونیاش را پر کند. همسر چنین آدمی همیشه باید طوری عالی باشد که این آدم، اعتمادبهنفس نداشتهاش را از او دریافت کند، این میشود یک رابطه انگلی عاطفی.
2- وقتی خودشیفته هستی، ازدواج نکن زیرا همیشه احساس میکنی حرفهای تو، سلیقه تو، طرز حرف زدن تو، مطالعات تو، دینداری تو، اخلاقیات تو و سکوتهای تو خیلی خاصاند و همسرت باید فعلا تو و رازهای نبوغت را کشف کند.
آدمهای خودشیفته به راحتی توانایی نادیده گرفتن احساسات و شعور دیگران را دارند و ممکن است به خودشان حق بدهند به راحتی خیانت کنند
3- مراقب آدمهایی باش که ظاهر اجتماعی موفقی دارند و خیلی حواسشان به همه جزییات زندگی تو هست! گاهی این افراد زمینه اختلال شخصیتی پارانویا دارند یعنی شک و بدبینی. بدبینها زندگی خود و شما را پس از ازدواج جهنم میکنند. ایشان استعدادی عجیب و هوشی سرشار و عقلی ناقص دارند! تمام هم و غمشان این است که تو در نامزدی قبلی خود چه تجربیاتی داشتهای، کدام رستورانها رفتهای. همه ساعاتی که باید صرف رشد تو در ارتباط عاطفیات شود، حرام قانع کردن یک آدم مریض میشود. در دوره نامزدی میشود رفتارهای افراد شکاک را شناخت. یادت نرود شکاک ویروسی به تو میزند که بعدا توجه نرمال یک آدم نرمال را خیلی کم و ناکافی ببینی.
4- مراقب باش خیلی کمالطلب نباشی زیرا کمالطلب چنان همه چیز را سخت میگیرد (نامزدی،مراسم عروسی، تشریفات بعد از ازدواج) که زندگی جهنم میشود. کمالطلبها فقط وارد بخشهایی از زندگی میشوند که برنده بشوند و لذت بسیاری از فرصتهای ناب زیستن را از دست میدهند.
5- این روزها مراقب "چسبندگی عاطفی" هم باید بود. دختران و پسرانی هستند که به شدت احتیاج دارند که شما حالشان را خوب کنید در حالیکه ما در زندگی خودمان بیشتر موظفیم حال خود را ردیابی کنیم. مردانی این چنین توقع دارند که شما همیشه خوشگل و مرتب و خوشاخلاق باشید. این مردان درکی از همسرشان دارند شبیه مادر. مادر، زنی است که همیشه در دسترس، مهربان و حامی است. همسر اگر این چنین باشد اول از همه خودش در هم میشکند زیرا ما بناست فقط با فرزندانمان تا این حد در دسترس باشیم. برای شوهر باید همسری کرد.
6- هر چقدر نگران اعتیاد به مواد مخدر در نامزدتان هستید، بترسید از اینکه طرف اعتیاد هیجانی داشته باشد یعنی همیشه باید چیزی جدید در زندگیاش باشد تا او احساس رضایت کند. حالا این ممکن است با تغییر زودبهزود شغل و رشته تحصیلی و مطالعات آزاد او باشد یا ممکن است وارد ارتباطهای او بشود و هر از گاهی باید ارتباطی موازی را تجربه کند تا شما را دوست داشته باشد. چنین ازدواجهایی خطرناکند زیرا دایم باید همسرتان را بپایید تا دمی به خمره نزند.
7- شاید از فلسفه ازدواج شنیده باشید. ازدواجی موفق است که همه چیز شما نباشد. ما حال خوبمان را از چند منبع میگیریم: خانواده خود، کار خوب، تحصیلات، تاثیرگذاری اجتماعی، دوستان خودمان و ازدواج. وقتی همه حال خوب خود را به عهده همسر بگذاریم یا نامزدتان به عهده شما بگذارد، بازی بسیار خطرناکی آغاز شده است زیرا هیچ انسانی چنین قابلیتی ندارد که در درازمدت شما را خوشحال نگه دارد.
8- نیمنگاهی به روابط نامزدتان با خانوادهاش بیندازید زیرا الگوی رابطه او با مادر و پدرش کلیدهای زیادی در اختیار شما قرار میدهد. مثلا در دوره نامزدی هر بار که با نامزدتان بیرون رفتهای مادرش 10 بار تماس گرفته است یا مادر خانم شما دایم ساعت ورود و خروج این دختر 25 ساله را چک میکند. معنیاش این است که در این خانه فضای کنترل زیادی حاکم است و خانواده برای حریم شخصی خیلی اهمیت قایل نیستند. بنابراین اگر روزی دیدید همسرتان (دختر این خانواده) دارد پیامکهای تلفن همراه تو را بدون اجازه شما میخواند، نباید شاخ دربیاورید زیرا به حریم شخصی او احترامی نگذاشته بودند که الان او این کار را بلد باشد.
9- در حال حاضر مهمترین دلیل طلاق در ایران مسایل جنسی است. بدون رودربایستی باید هشدار داد که دانش جنسی خود را با کلاسها و کتابهای خوب و سوال کردن از متخصصان بالا ببرید، به شدت تاکید دارم به سلیقه جنسی خود احترام بگذارید؛ مثلا اگر خواستگار شما بسیار لاغر است و شما از فردی توپرتر خوشتان میآید، اگر چیزهای خوب دیگرش را پذیرفته اید، خوب است به او نیز این سلیقه خود را اطلاع دهید تا کمی تغییرش دهد. اصلا خوب نیست که بعدا حسرت چهره و تیپ یکی دیگر را بخورید. خیلی ظریف باید از شباهت نیازهایی از این دست در خود و نامزد مطلع بود تا بعدا گرفتاری ایجاد نشود.
1- وقتی بلد نیستیم ارتباط برقرار کنیم، بعید است ازدواج خوبی داشته باشیم زیرا ازدواج به مهارتهای ارتباطی بالایی احتیاج دارد. مهارتهای ارتباطی موضوع پیچیدهای نیست. در درجه اول ارتباط با خودمان باید درست باشد. کسی که خودکمبین است ارتباطهایی دارد نه به خاطر عشق و تعهد بلکه به خاطر اینکه ضعفهای درونیاش را پر کند. همسر چنین آدمی همیشه باید طوری عالی باشد که این آدم، اعتمادبهنفس نداشتهاش را از او دریافت کند، این میشود یک رابطه انگلی عاطفی.
2- وقتی خودشیفته هستی، ازدواج نکن زیرا همیشه احساس میکنی حرفهای تو، سلیقه تو، طرز حرف زدن تو، مطالعات تو، دینداری تو، اخلاقیات تو و سکوتهای تو خیلی خاصاند و همسرت باید فعلا تو و رازهای نبوغت را کشف کند.
آدمهای خودشیفته به راحتی توانایی نادیده گرفتن احساسات و شعور دیگران را دارند و ممکن است به خودشان حق بدهند به راحتی خیانت کنند
3- مراقب آدمهایی باش که ظاهر اجتماعی موفقی دارند و خیلی حواسشان به همه جزییات زندگی تو هست! گاهی این افراد زمینه اختلال شخصیتی پارانویا دارند یعنی شک و بدبینی. بدبینها زندگی خود و شما را پس از ازدواج جهنم میکنند. ایشان استعدادی عجیب و هوشی سرشار و عقلی ناقص دارند! تمام هم و غمشان این است که تو در نامزدی قبلی خود چه تجربیاتی داشتهای، کدام رستورانها رفتهای. همه ساعاتی که باید صرف رشد تو در ارتباط عاطفیات شود، حرام قانع کردن یک آدم مریض میشود. در دوره نامزدی میشود رفتارهای افراد شکاک را شناخت. یادت نرود شکاک ویروسی به تو میزند که بعدا توجه نرمال یک آدم نرمال را خیلی کم و ناکافی ببینی.
4- مراقب باش خیلی کمالطلب نباشی زیرا کمالطلب چنان همه چیز را سخت میگیرد (نامزدی،مراسم عروسی، تشریفات بعد از ازدواج) که زندگی جهنم میشود. کمالطلبها فقط وارد بخشهایی از زندگی میشوند که برنده بشوند و لذت بسیاری از فرصتهای ناب زیستن را از دست میدهند.
5- این روزها مراقب "چسبندگی عاطفی" هم باید بود. دختران و پسرانی هستند که به شدت احتیاج دارند که شما حالشان را خوب کنید در حالیکه ما در زندگی خودمان بیشتر موظفیم حال خود را ردیابی کنیم. مردانی این چنین توقع دارند که شما همیشه خوشگل و مرتب و خوشاخلاق باشید. این مردان درکی از همسرشان دارند شبیه مادر. مادر، زنی است که همیشه در دسترس، مهربان و حامی است. همسر اگر این چنین باشد اول از همه خودش در هم میشکند زیرا ما بناست فقط با فرزندانمان تا این حد در دسترس باشیم. برای شوهر باید همسری کرد.
6- هر چقدر نگران اعتیاد به مواد مخدر در نامزدتان هستید، بترسید از اینکه طرف اعتیاد هیجانی داشته باشد یعنی همیشه باید چیزی جدید در زندگیاش باشد تا او احساس رضایت کند. حالا این ممکن است با تغییر زودبهزود شغل و رشته تحصیلی و مطالعات آزاد او باشد یا ممکن است وارد ارتباطهای او بشود و هر از گاهی باید ارتباطی موازی را تجربه کند تا شما را دوست داشته باشد. چنین ازدواجهایی خطرناکند زیرا دایم باید همسرتان را بپایید تا دمی به خمره نزند.
7- شاید از فلسفه ازدواج شنیده باشید. ازدواجی موفق است که همه چیز شما نباشد. ما حال خوبمان را از چند منبع میگیریم: خانواده خود، کار خوب، تحصیلات، تاثیرگذاری اجتماعی، دوستان خودمان و ازدواج. وقتی همه حال خوب خود را به عهده همسر بگذاریم یا نامزدتان به عهده شما بگذارد، بازی بسیار خطرناکی آغاز شده است زیرا هیچ انسانی چنین قابلیتی ندارد که در درازمدت شما را خوشحال نگه دارد.
8- نیمنگاهی به روابط نامزدتان با خانوادهاش بیندازید زیرا الگوی رابطه او با مادر و پدرش کلیدهای زیادی در اختیار شما قرار میدهد. مثلا در دوره نامزدی هر بار که با نامزدتان بیرون رفتهای مادرش 10 بار تماس گرفته است یا مادر خانم شما دایم ساعت ورود و خروج این دختر 25 ساله را چک میکند. معنیاش این است که در این خانه فضای کنترل زیادی حاکم است و خانواده برای حریم شخصی خیلی اهمیت قایل نیستند. بنابراین اگر روزی دیدید همسرتان (دختر این خانواده) دارد پیامکهای تلفن همراه تو را بدون اجازه شما میخواند، نباید شاخ دربیاورید زیرا به حریم شخصی او احترامی نگذاشته بودند که الان او این کار را بلد باشد.
9- در حال حاضر مهمترین دلیل طلاق در ایران مسایل جنسی است. بدون رودربایستی باید هشدار داد که دانش جنسی خود را با کلاسها و کتابهای خوب و سوال کردن از متخصصان بالا ببرید، به شدت تاکید دارم به سلیقه جنسی خود احترام بگذارید؛ مثلا اگر خواستگار شما بسیار لاغر است و شما از فردی توپرتر خوشتان میآید، اگر چیزهای خوب دیگرش را پذیرفته اید، خوب است به او نیز این سلیقه خود را اطلاع دهید تا کمی تغییرش دهد. اصلا خوب نیست که بعدا حسرت چهره و تیپ یکی دیگر را بخورید. خیلی ظریف باید از شباهت نیازهایی از این دست در خود و نامزد مطلع بود تا بعدا گرفتاری ایجاد نشود.
چگونه نقاب همسرتان را کنار بزنید
برخي افراد دروغگوهاي خوبي نيستند و زود لو ميروند اما برخي ديگر دروغگوهاي قهاري هستند. دوست داريد بدانيد طرف مقابلتان در يك رابطه دروغ ميگويد يا راست؟ دروغگوها بهخصوص آنهايي كه خيلي در دروغ گفتن حرفهاي نيستند معمولا رفتارهايي شبيه به هم دارند كه ميتوانيم اين رفتارها را بشناسيم و در ارتباطاتمان به اين رفتارها توجه كنيم تا اطرافيانمان را بهتر بشناسيم، علاوه بر اينكه تشخيص دروغگويي طرف مقابل ميتواند در تصميمگيريهاي ما نيز تاثير بسيار زيادي داشتهباشد .در اين مطلب با استفاده از نظرات پتي وود به شما ميگوييم كه چگونه دروغگو را بشناسيد. پتي وود بهعنوان يك متخصص ارتباطات غيركلامي و رفتاري در دنيا شناخته ميشود، سالهاي زيادي را صرف تحقيق روي زبان بدن كردهاست و در اين زمينه كتابي با عنوان «پيغامهاي موفقيت: زبان بدن در تجارت» دارد.
وقتي استرس دارد
وقتي طرف مقابل قوزك پاي خود را به دور پايه صندلي ميپيچاند ميتوان شك كرد كه شايد دروغ بگويد چون اين عمل نشانه استرس او است و دروغ گفتن باعث استرس فرد ميشود.
در واقع وقتي فردي سعي ميكند حقيقت را بپوشاند بدن او بهطور ناخودآگاه واكنش نشان ميدهد. در نتيجه حالت بدن او سختتر ميشود يعني فرد بهطور ناخودآگاه نشان ميدهد كه در حال خويشتنداري است و چيزي را پنهان ميكند. دقيقا مثل اين است كه بگوييم او بهگونهاي به لحاظ جسماني در مبارزه است تا تمام داستان را نگويد.
اگر بيش از حد بياحساس باشد
دروغـگـويـان در پـنـهـان كـردن تـجـليات احساسي صورت خود بسيار مهارت دارند. آنها ممكن است قادر به كنترل تكان خوردنهاي اضافي و ناگهاني خود باشـنـد و در نتيجه شما نميتوانيد خيلي راحت به دروغگوييشان پي ببريد. در اين موارد يك راهحل اين است كه بهصورت او توجه زيادي كنيد، هرگاه چهره او كاملا بدون احساس بود، نـشـانـه اين است كه به نوعي ميخواهد حقيقت را بيان نكند، اين در تمام دروغگوها صدق ميكند از يك شياد حرفهاي گرفته تا يك همسر فريبكار. چهره خشك و بيروح براي پنهان كردن و سرپوش نهادن بـسيـاري از خـطاهـا و گـنـاهان بكار گرفته ميشود. البته توجه داشتهباشيد كه برخي افراد ذاتا و طبيعتا چهره بيروحي دارند.
وقتي دستهايش را پنهان ميكند
يكي ديگر از نشانههايي كه ميتوانيد با آن به دروغگويي طرف مقابلتان شك كنيد اين است كه بهطور ناگهاني دستهايش را در جيبش ميگذارد اما اينكه چرا اين عمل ميتواند نشانه دروغگويي باشد به اين دليل است كه وقتي فردي كف دستهايش را نشان ميدهد يعني اينكه او راحت و صادق است، بنابراين وقتي دروغ ميگويد بهطور غريزي احساس ميكند كه بايد دستهايش را پنهان كند. در واقع خيلي اوقات ميگويند كه دستها و بازوها بهطور رمزي احساسات قلبي را بيان ميكنند و شايد به همين دليل باشد كه هميشه در ارتباطات، دست دادن بسيار مهم است و دو نفر كه دست ميدهند در واقع ميخواهند به نوعي صداقتشان را به يكديگر نشان دهند. همچنين ممكن است كه فرد دروغگو دستها را پشتش پنهان كند يا اينكه سعي كند با دستهايش با يك چيز بازي كند، مثلا با گوشي موبايلش دستهايش را مشغول كند و به اين طريق اجازه ندهد كه شما دستهايش را آشكار ببينيد.
وقتي عذاب وجدان دارد
احتمالا زياد برايتان پيش آمده كه طرف مقابلتان هنگام صحبت كردن يك يا هردو شانهاش را بالا انداختهاست اما از اين به بعد بهتر است وقتي چنين حالتي را از طرف مقابلتان ديديد كمي در حرفهايش شك كنيد و به راحتي حرفهاي او را قبول نكنيد. بهخصوص اگر هنگامي اين كار را انجام دهد كه در حال گفتن جملهاي خاص است، مثل اينكه من ديروز آنجا نرفتم در واقع بالا انداختن شانه ميتواند راهي باشد كه او ميخواهد با آن بهطور ناخودآگاه حقيقت را پنهان كند دقيقا مثل حالتي كه دستهايش را پشتش پنهان ميكرد. همچنين اين كار ميتواند نشان دهد كه او عذاب وجدان دارد و سعي ميكند به نوعي خودش را از گناه مبرا كند.
وقتي خودش هم حرفهايش را باور ندارد
يكي ديگر از رايجترين حركاتي كه هر فرد موقع دروغ گفتن ميتواند از خود نشان دهد اين است كه با انگشت اشاره خود زير بينياش را بمالد و در واقع بهگونهاي اين كار را انجام دهد كه مقابل دهان خود را بپوشاند. اين كار را بيشتر از افرادي ميبينيد كه بهطور معمول چندان دروغ نميگويند بنابراين در درونشان كمي احساس تاسف و پشيماني وجود دارد. اگر بخواهيم اين حركت را دقيق شرح دهيم به اين ترتيب است كه بلافاصله بعد از صحبتش، او صورتش را بهگونهاي لمس ميكند كه كمي روي دهانش را ميپوشاند در واقع مثل اين است كه او خودش هم حرفهايي را كه از دهانش بيرون ميآيد باور نميكند.
وقتي زياد مكث ميكند
معمولا افراد دروغگو هنگام صحبت كردن زياد مكث ميكنند يعني جوابهاي آنها كوتاهتر است و زمان بين سوال و جوابي كه او( بهعنوان يك فرد عصبي كه دروغ ميگويد) ميدهد طولانيتر است، در واقع اين زمان طولاني نشان ميدهد كه به زمان احتياج دارد تا دروغش را بسازد چون به ياد آوردن حقيقت زمان زيادي نميخواهد. البته پيشنهاد ميكنيم علاوه بر اين حالت به حركتچشم او نيز بعد از پرسيدن سوال توجه كنيد. معمولا افراد وقتي به بالا سمت راست نگاه ميكنند ميخواهند چيزي را در ذهنشان تصور كنند يا جواب را از خودشان بسازند يا وقتي به پايين سمت راست نگاه ميكنند ميخواهند صداي يك جواب جديد را از خودشان بسازند. ما معمولا وقتي ميخواهيم حقيقتي را در گذشته به ياد بياوريم به بالا سمت چپ يا پايين سمت چپ نگاه ميكنيم. بنابراين براي تشخيص دروغگو به مكثهاي او و نگاه او به سمت راست توجه كنيد. پاسخهايي كه بهطور آني داده ميشود قابل اطمينان است.
وقتي ميخواهد عصبيبودنش را نشان ندهد
به دهان و حالت لبهاي طرف مقابل نيز بايد خيلي توجه كنيد وقتي او دهانش را جمع ميكند يا زبانش را روي لبهايش ميكشد بايد به حرفهايش شك كرد چون اين كار ميتواند نشان دهد كه فرد خيلي عصبي است و ميخواهد اطلاعات را بروز نداده و عصبي بودنش را نيز نشان ندهد. وقتي لبها سفت ميشوند نشاندهنده اين است كه فرد ميخواهد حقيقت را پيش خود نگه دارد. زبانزدن به لبها ميتواند نشانه فروخوردن عصبانيت نيز باشد. وقتي فردي عصبي ميشود لبهايش خشك ميشود و سعي ميكند با ليسيدن لبها و قورت دادن آب دهان لغاتي كه ميخواهد بگويد را پيدا كند.
وقتي زيادي اعتماد به نفس دارد
آيا تا به حال با يك فروشنده فوقالعاده آرام و مطمئن برخورد داشتهايد؟ او ممكن است آنقدر با شور و حرارت از محصولش تعريف كند كه به شما نوعي احساس ناخوشايند القا شود. در اين حالت شما بايد دروغگويي او را از اعتماد به نفس بيش از حدش يا حرفهاي بيش از حد خوبش تشخيص دهيد. ارتباطات غيركلامي يا در اينجا فرازباني كه شامل چيزهايي مثل صدا، تن صدا، بلندي صدا، سرعت حرفزدن و.. است كه هر كدام ميتوانند نشاندهنده اعتماد به نفس بيش از حدي باشند اصلا طبيعي نيست. شما ميتوانيد در بسياري از اوقات با احساسات درونيتان دروغگو را بشناسيد. طبيعت و غريزه شما ميتواند در بسياري از موارد دروغ را بشناسد. اعتماد به نفس در حد نرمال فرد را صادق نشان ميدهد. بنابراين سعي كنيد هميشه شبيه خودتان باشيد تا دروغگو بهنظر نياييد.
وقتي نميتواند جزئيات را بگويد
وقتي فرد مقابل شما در جواب سوالهايتان مبهم و غيرمستقيم جواب ميدهد شما بايد به دروغگويي او شك كنيد، بهعنوان مثال وقتي نامزد شما نميتواند تمام جزئيات را برايتان تعريف كند احتمالا چيزي را پنهان ميكند. همچنين وقتي فردي از جواب دادن به سوال شما طفره ميرود يا سعي ميكند به نوعي موضوع صحبت را عوض كند احتمالا كاسهاي زير نيمكاسه است در واقع دروغگوها معمولا در صحبت كردن وسواس به خرج نميدهند و همه مسائل را رو نميكنند. اگر شما حين صحبتها از او بخواهيد با دقت بيشتري مسائل را براي شما بيان كند و به عبارتي ريزتر از او سوال كنيد، چون حافظه خوبي ندارد در دور بعد قادر به بيان همان جوابها نيست. درنهايت ميتوانيد از زبان او اين جملات را بشنويد «به من اعتماد نداري؟» اگر فردي واقعا دروغگو نباشد، خيلي سريع از كوره درنميرود و براي بار دوم هم به برخي سوالات شما پاسخ ميدهد. همچنين شخص دروغگو مدام از شما ميپرسد آيا حرفهايش را باور ميكنيد يا نه. كسي كه در حال گفتن حقيقت است، بهطور خودكار فرض ميكند كه شما او را باور ميكنيد و احتياجي ندارد كه مدام تاييد شما را بگيرد.
وقتي استرس دارد
وقتي طرف مقابل قوزك پاي خود را به دور پايه صندلي ميپيچاند ميتوان شك كرد كه شايد دروغ بگويد چون اين عمل نشانه استرس او است و دروغ گفتن باعث استرس فرد ميشود.
در واقع وقتي فردي سعي ميكند حقيقت را بپوشاند بدن او بهطور ناخودآگاه واكنش نشان ميدهد. در نتيجه حالت بدن او سختتر ميشود يعني فرد بهطور ناخودآگاه نشان ميدهد كه در حال خويشتنداري است و چيزي را پنهان ميكند. دقيقا مثل اين است كه بگوييم او بهگونهاي به لحاظ جسماني در مبارزه است تا تمام داستان را نگويد.
اگر بيش از حد بياحساس باشد
دروغـگـويـان در پـنـهـان كـردن تـجـليات احساسي صورت خود بسيار مهارت دارند. آنها ممكن است قادر به كنترل تكان خوردنهاي اضافي و ناگهاني خود باشـنـد و در نتيجه شما نميتوانيد خيلي راحت به دروغگوييشان پي ببريد. در اين موارد يك راهحل اين است كه بهصورت او توجه زيادي كنيد، هرگاه چهره او كاملا بدون احساس بود، نـشـانـه اين است كه به نوعي ميخواهد حقيقت را بيان نكند، اين در تمام دروغگوها صدق ميكند از يك شياد حرفهاي گرفته تا يك همسر فريبكار. چهره خشك و بيروح براي پنهان كردن و سرپوش نهادن بـسيـاري از خـطاهـا و گـنـاهان بكار گرفته ميشود. البته توجه داشتهباشيد كه برخي افراد ذاتا و طبيعتا چهره بيروحي دارند.
وقتي دستهايش را پنهان ميكند
يكي ديگر از نشانههايي كه ميتوانيد با آن به دروغگويي طرف مقابلتان شك كنيد اين است كه بهطور ناگهاني دستهايش را در جيبش ميگذارد اما اينكه چرا اين عمل ميتواند نشانه دروغگويي باشد به اين دليل است كه وقتي فردي كف دستهايش را نشان ميدهد يعني اينكه او راحت و صادق است، بنابراين وقتي دروغ ميگويد بهطور غريزي احساس ميكند كه بايد دستهايش را پنهان كند. در واقع خيلي اوقات ميگويند كه دستها و بازوها بهطور رمزي احساسات قلبي را بيان ميكنند و شايد به همين دليل باشد كه هميشه در ارتباطات، دست دادن بسيار مهم است و دو نفر كه دست ميدهند در واقع ميخواهند به نوعي صداقتشان را به يكديگر نشان دهند. همچنين ممكن است كه فرد دروغگو دستها را پشتش پنهان كند يا اينكه سعي كند با دستهايش با يك چيز بازي كند، مثلا با گوشي موبايلش دستهايش را مشغول كند و به اين طريق اجازه ندهد كه شما دستهايش را آشكار ببينيد.
وقتي عذاب وجدان دارد
احتمالا زياد برايتان پيش آمده كه طرف مقابلتان هنگام صحبت كردن يك يا هردو شانهاش را بالا انداختهاست اما از اين به بعد بهتر است وقتي چنين حالتي را از طرف مقابلتان ديديد كمي در حرفهايش شك كنيد و به راحتي حرفهاي او را قبول نكنيد. بهخصوص اگر هنگامي اين كار را انجام دهد كه در حال گفتن جملهاي خاص است، مثل اينكه من ديروز آنجا نرفتم در واقع بالا انداختن شانه ميتواند راهي باشد كه او ميخواهد با آن بهطور ناخودآگاه حقيقت را پنهان كند دقيقا مثل حالتي كه دستهايش را پشتش پنهان ميكرد. همچنين اين كار ميتواند نشان دهد كه او عذاب وجدان دارد و سعي ميكند به نوعي خودش را از گناه مبرا كند.
وقتي خودش هم حرفهايش را باور ندارد
يكي ديگر از رايجترين حركاتي كه هر فرد موقع دروغ گفتن ميتواند از خود نشان دهد اين است كه با انگشت اشاره خود زير بينياش را بمالد و در واقع بهگونهاي اين كار را انجام دهد كه مقابل دهان خود را بپوشاند. اين كار را بيشتر از افرادي ميبينيد كه بهطور معمول چندان دروغ نميگويند بنابراين در درونشان كمي احساس تاسف و پشيماني وجود دارد. اگر بخواهيم اين حركت را دقيق شرح دهيم به اين ترتيب است كه بلافاصله بعد از صحبتش، او صورتش را بهگونهاي لمس ميكند كه كمي روي دهانش را ميپوشاند در واقع مثل اين است كه او خودش هم حرفهايي را كه از دهانش بيرون ميآيد باور نميكند.
وقتي زياد مكث ميكند
معمولا افراد دروغگو هنگام صحبت كردن زياد مكث ميكنند يعني جوابهاي آنها كوتاهتر است و زمان بين سوال و جوابي كه او( بهعنوان يك فرد عصبي كه دروغ ميگويد) ميدهد طولانيتر است، در واقع اين زمان طولاني نشان ميدهد كه به زمان احتياج دارد تا دروغش را بسازد چون به ياد آوردن حقيقت زمان زيادي نميخواهد. البته پيشنهاد ميكنيم علاوه بر اين حالت به حركتچشم او نيز بعد از پرسيدن سوال توجه كنيد. معمولا افراد وقتي به بالا سمت راست نگاه ميكنند ميخواهند چيزي را در ذهنشان تصور كنند يا جواب را از خودشان بسازند يا وقتي به پايين سمت راست نگاه ميكنند ميخواهند صداي يك جواب جديد را از خودشان بسازند. ما معمولا وقتي ميخواهيم حقيقتي را در گذشته به ياد بياوريم به بالا سمت چپ يا پايين سمت چپ نگاه ميكنيم. بنابراين براي تشخيص دروغگو به مكثهاي او و نگاه او به سمت راست توجه كنيد. پاسخهايي كه بهطور آني داده ميشود قابل اطمينان است.
وقتي ميخواهد عصبيبودنش را نشان ندهد
به دهان و حالت لبهاي طرف مقابل نيز بايد خيلي توجه كنيد وقتي او دهانش را جمع ميكند يا زبانش را روي لبهايش ميكشد بايد به حرفهايش شك كرد چون اين كار ميتواند نشان دهد كه فرد خيلي عصبي است و ميخواهد اطلاعات را بروز نداده و عصبي بودنش را نيز نشان ندهد. وقتي لبها سفت ميشوند نشاندهنده اين است كه فرد ميخواهد حقيقت را پيش خود نگه دارد. زبانزدن به لبها ميتواند نشانه فروخوردن عصبانيت نيز باشد. وقتي فردي عصبي ميشود لبهايش خشك ميشود و سعي ميكند با ليسيدن لبها و قورت دادن آب دهان لغاتي كه ميخواهد بگويد را پيدا كند.
وقتي زيادي اعتماد به نفس دارد
آيا تا به حال با يك فروشنده فوقالعاده آرام و مطمئن برخورد داشتهايد؟ او ممكن است آنقدر با شور و حرارت از محصولش تعريف كند كه به شما نوعي احساس ناخوشايند القا شود. در اين حالت شما بايد دروغگويي او را از اعتماد به نفس بيش از حدش يا حرفهاي بيش از حد خوبش تشخيص دهيد. ارتباطات غيركلامي يا در اينجا فرازباني كه شامل چيزهايي مثل صدا، تن صدا، بلندي صدا، سرعت حرفزدن و.. است كه هر كدام ميتوانند نشاندهنده اعتماد به نفس بيش از حدي باشند اصلا طبيعي نيست. شما ميتوانيد در بسياري از اوقات با احساسات درونيتان دروغگو را بشناسيد. طبيعت و غريزه شما ميتواند در بسياري از موارد دروغ را بشناسد. اعتماد به نفس در حد نرمال فرد را صادق نشان ميدهد. بنابراين سعي كنيد هميشه شبيه خودتان باشيد تا دروغگو بهنظر نياييد.
وقتي نميتواند جزئيات را بگويد
وقتي فرد مقابل شما در جواب سوالهايتان مبهم و غيرمستقيم جواب ميدهد شما بايد به دروغگويي او شك كنيد، بهعنوان مثال وقتي نامزد شما نميتواند تمام جزئيات را برايتان تعريف كند احتمالا چيزي را پنهان ميكند. همچنين وقتي فردي از جواب دادن به سوال شما طفره ميرود يا سعي ميكند به نوعي موضوع صحبت را عوض كند احتمالا كاسهاي زير نيمكاسه است در واقع دروغگوها معمولا در صحبت كردن وسواس به خرج نميدهند و همه مسائل را رو نميكنند. اگر شما حين صحبتها از او بخواهيد با دقت بيشتري مسائل را براي شما بيان كند و به عبارتي ريزتر از او سوال كنيد، چون حافظه خوبي ندارد در دور بعد قادر به بيان همان جوابها نيست. درنهايت ميتوانيد از زبان او اين جملات را بشنويد «به من اعتماد نداري؟» اگر فردي واقعا دروغگو نباشد، خيلي سريع از كوره درنميرود و براي بار دوم هم به برخي سوالات شما پاسخ ميدهد. همچنين شخص دروغگو مدام از شما ميپرسد آيا حرفهايش را باور ميكنيد يا نه. كسي كه در حال گفتن حقيقت است، بهطور خودكار فرض ميكند كه شما او را باور ميكنيد و احتياجي ندارد كه مدام تاييد شما را بگيرد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:11 توسط بی نام ترین نام
|