7 عادتی که برای موفقیت باید کنار بگذارید
1. بهانه آوردن. افراد موفق دیگران را مقصر نمیکنند و بهانه نمیآورند و از بدشانسیشان شکایت نمیکنند. آنها مسئولیت کامل زندگی خود را بر عهده میگیرند. آنها میدانند که موفقیت و شکست در دستان خود آنهاست. پس سعی نکنید خود را قربانی جلوه دهید یا بهانه بیاورید.
2. بی مقصد پیش رفتن. افراد موفق برنامه دارند. زندگی آنها جهت و مقصد دارد. هیچوقت بی اراده کاری نمیکنند و بی مقصد پیش نمیروند به امید اینکه بهترینها برایشان اتفاق بیفتد. آنها برای خود هدف تعیین میکنند و بعد برای رسیدن به آن برنامهریزی میکنند. اگر شما از آن دسته آدمهای هرچه پیش آید خوش آید هستید، از این رویکرد دست بکشید و شروع به برنامهریزی کنید.
3. تمام روز نشستن پای کامپیوتر (یا بدتر از آن تلویزیون). درست است که کارهای مهم زیادی را میتوانید پشت کامپیوتر انجام دهید اما نباید همه روزتان را به آن بگذرانید. بیرون رفته و با آدمها ملاقات کنید.
4. به تاخیر انداختن کارها. تعویق در کارها دشمن موفقیت است. روی هدفتان تصمیم بگیرید، کارهایی که باید انجام دهید را لیست کرده، اولویتبندی نموده و آغاز به کار کنید.
5. فقط انجام کارهای ساده. برای چه کارهایی بیشتر وقت میگذارید؟ کارهای مهم، فوری یا کارهای ساده روزانه؟ اگر بیشتر وقت خود را به کارهای جزئی و کماهمیت میگذرانید، باید روند خود را تغییر دهید. باید اول روی کارهای مهمتر تمرکز کنید، کارهایی که شما را به سمت هدفتان پیش میبرند. تا جاییکه میتوانید کارها و فعالیتهای بیارزش را نادیده بگیرید.
6. نشستن در جلسات بیهوده. آیا در محلکار وقتتان را در جلسات بیارزش تلف میکنید؟ خیلی از کارمندان شرکتها این وضعیت را دارند. هر جلسهای باید یک هدف، دستورکار و یک مدیر ماهر داشته باشد که کمک کند جلسه از هدف اصلی خود دور نشده و روی همان متمرکز بماند. در جلسات بیهوده و ضعیف شرکت نکنید—فقط خلاصه آن را از دیگران بگیرید.
7. محدود کردن جاهطلبیهایتان. افراد موفق باور شگرفی به خود دارند و جاهطلب هستند و استانداردهای بالایی برای زندگی خود در نظر میگیرند. آیا شما خودتان را پایین میکشید؟ اعتمادبهنفستان را از دست دادهاید؟ از اول شروع کنید. برای خودتان اهداف بلندپروازانه تعیین کنید. مهارتها، استعدادها و دستاوردهایتان را به خود یادآور شوید و هر روز به خودتان انگیزه بدهید.
اگر بتوانید از فعالیتهای بیارزش و منفی که انجام میدهید دست بکشید، خود را به موفقیت نزدیکتر خواهید کرد. از انجام کارهایی که میدانید فقط وقتتان را تلف میکند خودداری کنید و شروع به ساخت موفقیتتان کنید.
چه وقت باید تسلیم شویم؟
شاید فکر کنید که منظور ما از "چه وقت باید تسلیم شویم" چیست. با خودتان میگویید که هیچوقت ناامید نخواهید شد! بااینکه خود ما همیشه شما را به تلاش بیوقفه دوری از دلسردی و ناامیدی تشویق میکنیم اما در زندگی همه آدمها زمانهایی پیش میآید که بهتر است تسلیم شوند. نادان کسی است که انجام کاری را ادامه میدهد و نمیداند کی باید از آن دست بکشد حتی اگر کاری که انجام میدهد اشتباه باشد.
اگر تسلیم شوید، یک شکستخورده خواهید بود؟ این به کاری بستگی دارد که میخواهید از آن دست بکشید. درمورد ترک کردن عادات بد صحبت نمیکنیم. منظورمان کنار کشیدن از پیگیری یک هدف است. مطمئنم شنیدهاید که برای موفق شدن باید پشتکار داشته باشید، بجنگید و هر زمان زمین خوردید بلند شده و بایستید و تا آخر راه پیش روید. خود ما هزاران مرتبه در مقالات مختلف این حرفها را زدهایم اما چرا الان میگوییم که گاهیاوقات کنار کشیدن و تسلیم شدن بهتر است؟ دلیل آن این است که در بعضی مواقع و موقعیتها فقط زمانی میتوانید پیش بروید که عقبگرد کنید.
گاهیاوقات شما زمان و انرژی زیادی را برای رسیدن به یک هدف صرف میکنید و یک روز متوجه میشوید راهی که انتخاب کرده بودید کاملاً اشتباه بوده است. اینکه میتوانید همان نتیجه را با نصف آن زمان هم به دست آورید.
تصور کنید هدفتان کم کردن وزن بوده باشد. برای خودتان هدف تعیین میکنید که روزی 1000 درازنشست انجام دهید. بعد از یک ماه انجام این کار، میفهمید که به اندازه کافی منظم و دقیق بودهاید و توانستهاید تا آن روز روزی هزار درازنشست را بزنید اما خیلی به هدف اصلیتان که کم کردن وزن بوده، نزدیک نشدهاید. به این میگویند متمرکز شدن روی هدف ثانویه که گاهی روش و راهکار اشتباهی برای رسیدن به هدف اصلی است.
گاهی اوقات ما آنقدر درگیر هدف ثانویه میشویم که تمرکزمان روی هدف اولیه و اصلی را از دست میدهیم. این مسئله را در فروشندههای زیاد میبینیم. هدف اصلی آنها پول درآوردن است اما معمولاً متوجه میشوند که تمرکز اصلیشان به دست آوردن یک مقام جدید در بخش فروش شرکت است و وقتی این اتفاق نمیافتد، احساس میکنند شکست خوردهاند. هدف اصلی هیچوقت رسیدن به یک مقام جدید نبوده است؛ هدف پول درآوردن بوده است چه در این شرکت و چه در شرکتی دیگر.
آیا منطقی به نظر میرسد که یک فروشنده نتوانست به هدف خود که به دست آوردن یک مقدار مشخص پول بوده است، از کار خود بیرون بیاید؟ مطمئناً مدیرانش او را فردی نالایق و شکستخورده میبینند اما هدف او پول دراوردن است. اگر نتواند از طریق یک منبع دیگر به هدف خود برسد، آنوقت دست کشیدن از آن کار عاقلانهترین و منطقیترین کار ممکن است.
خوب کی وقت دست کشیدن و تسلیم شدن از یک کار است؟ وقتی کاری که انجام میدهید در راستای رسیدن به هدف اصلیتان بیمعنا و بیثمر باشد. گاهیاوقات دست کشیدن از آن کار و شروع یک راه تازه برای رسیدن به همان هدف عاقلانهتر به نظر میرسد.
بعضی افراد کل زندگیشان را در راهی برای رسیدن به هدفشان تلف میکنند و در آخر میفهمند که راه اشتباه را انتخاب کرده بودند. دست کشیدن از راهی که برای رسیدن به هدفتان انتخاب کرده بودید هیچ خجالتی ندارد به شرط اینکه همیشه رسیدن به هدفتان را در ذهن داشته باشید. ماندن در راهی که شما را به ناکحاآباد میرساند هیچ فایدهای ندارد.
زندگی را دوست داشته باشید، عمل نیک انجام دهید و خوب زندگی کنید.