تخصص؛ یکی از رموز موفقیت کسب و کار
مهمترین مرحله برای شروع هر کسب و کاری تعیین حوزهای که میخواهید در آن فعالیت کنید، است.
حوزه کاری هر فرد بر اساس تخصص آن فرد تعیین میشود، یعنی بهتر است که فرد در زمینهای که تخصص دارد کار کند تا موفق شود.
یکی از رمزهای موفقیت کسب و کار اینترنتی این است:
در یک حوزه مشخص فعالیت کنید و متخصص شوید آنگاه کسب و کار شما موفق خواهد شد.
به اطراف خود با دقت نگاه کنید.
کدام پزشکان درآمدهای میلیونی دارند و کدام پزشکان بیکارند؟
کدام رستورانها پر از مشتری هستند و کدام یک پشه میپرانند؟
کدام خودروها گرانند و کدام ارزان؟
کدام کفشها بهتریناند و کدام ….
هر جا که موفقیتی در کار میبینید صاحب آن، خبره است. متخصص است. حرفه ای است. پس اگر میخواهیم در کاسبی موفق شویم باید خبره باشیم. متخصص باشیم. حرفهای.
در آن کار نباید بهتر از ما وجود داشته باشد.
خب آیا میشود در همه زمینهها شماره یک شد!
فکر نمیکنم. تا حالا هم ندیدم. اگر مثال دارید بگو خوشحال میشوم.
در نتیجه باید یک حوزه مشخص را برای فعالیت و متخصص شدن انتخاب کرد.
تخصص چیست و متخصص کیست؟
- فرهنگ لغت عمید، متخصص را کسی که در کاری بخصوص مهارت و بصیرت دارد یا شخصی که در شغلی یا فنی تخصص دارد، تعریف کرده و معنای تخصص را خاصگردیدن, به چیزیمخصوصشدن, ویژهکردن و مهارت میداند.
- فرهنگ لغت آکسفورد متخصص (Expert) را فردی بسیار مطلع یا ماهر در یک حوزه خاص تعریف میکند و تخصص (Proficiency) را درجه بالایی از شایستگی و مهارت میداند.
- فرهنگ وبستر هم متخصص را داشتن، دارابودن و ابراز کردن مهارت یا دانشی خاص که حاصل از آموزش یا تجربه باشد تعریف میکند و تخصص را پیشرفت در دانش و یا مهارت میخواند.
چرا داشتن تخصص مهم است؟
- متمایز شدن؛ با توجه به تعاریفی که گفته شد تخصص به معنای داشتن یک مهارت و دانش خاص است و متخصص کسی است که با کسب این مهارت یا دانش از دیگران متمایز میشود. بنابراین اولین مزیت متخصص شدن تمایز از دیگران است.
- درک محیط؛ تخصص به غیر از متمایز شدن، باعث میگردد تا درک بهتری نسبت به موضوعات که در حوزه کسب و کارتان رخ میدهد داشته باشید. متخصص میتواند مواردی را ببیند که افراد دیگر نمیتوانند آنها را مشاهده کنند. این توانایی باعث میشود که او محیط را بهتر تحلیل کرده و از فرصتهای مناسب بهره برداری کند و از خطرات احتمالی دوری گزیند.
- خلاقیت و نوآوری
آیا افراد میتوانند در زمینهای که دانش و مهارت ندارند ایدههایی نو و موثر ارائه کنند؟
تاریخ نشان داده است که احتمال چنین رخدادی تقریبا صفر است. کریستفکلمب ناخدایی ماهر و با تجربه بود، ماری کوری دانشمندی برجسته، پاستور پزشک و شیمی دانی حاذق، ابن سینا، رازی، ارسطو، مولوی و … همگی خبرهی کار خود بودند تا توانستند چنین خدمات ارزشمندی ارائه کنند.
ممکن بود یک دانشمند، فیلسوف یا کاشف دیگری کار آنها را انجام دهد. ولی این که یک فرد عادی که هرگز حتی شنا هم نکرده بتواند یک ناوگان دریایی را هدایت کند تا مسیری کوتاهتر برای رسیدن به هندوستان کشف کند، کمی بعید به نظر میرسد.
با فرض اینکه کسی چنین توانایی داشته باشد، دیگران چنین فرصت و امکاناتی را در اختیار او قرار نمیدهند. شما باشید چنین میکنید؟
چگونه میتوان متخصص شد؟
کسب تخصص یک فرآیند است که در طی زمان و با تلاش و هزینه به دست میآید. برای روشنتر شدن مطلب مثالی میزنم.
فرض کنید که آقا رضا میخواهد یک پیتزا فروشی راه بیاندازد. اگر هیچ تجربهای در این زمینه نداشته باشد. حتی یک بار هم پیتزا نپخته باشد، احتمال موفقیت کسب و کار او را چقدر میدانید؟
خب آقا رضا این پست را خوانده و میداند که تخصص برای موفقیت در کسب و کارش حیاتی است برای همین میرود و در یک پیتزا فروشی به عنوان کارگر ساده مشغول به کار میشود. کار او تمیز کردن میزها است!
آقا رضا خیلی خوشحال است چون در هنگام تمیز کردن میزها میتواند حرفهایی که مشتریان با یکدیگر میزند را از نزدیک بشنود و خواسته و نظر آنها را درباره پتیزا فروشی بداند. نظراتی که حتی ممکن است به خود صاحب رستوران نزنند!
همچنین او یاد میگیرد که تمیز کردن هر میز چقدر زمان میخواهد و چطور باید یک میز را تمیز کرد. بنابراین بعدها که صاحب پیتزا فروشی خودش میشود، کارگری که میزها را پاک میکند نمیتواند سر او را کلاه بگذارند.
حالا احتمال موفقیت او را در راه اندازی یک پیتزا فروشی چقدر میدانید؟
آقا رضا چون با علاقه کار میکند بعد از مدتی به سمت پیاز خورد کن ارتقا یافته و در آشپزخانه مشغول میشود! بدین ترتیب یاد میگیرد که پیازها را چگونه باید خرد کرد. آیا همه پیازهای مورد نیاز هفته را یک باره آماده میکنند یا باید هر روز پیازهای همان روز را خرد کرد؟
الان احتمال موفقیت او چقدر است؟
آقا رضای ما پلههای ترقی را باز هم بالا میرود و پیتزازن میشود. یعنی درست کردن خمیر و ریختن مخلفات روی آن.
بعد او به عنوان پیتزا پز فعالیت میکند و با چند و چون کار با تنور آشنا میشود.
بعدها به سمت مسئول خرید و تدارکات درمیآید و یاد میگیرد که از کجا، چقدر، به چه قیمتی و چند وقت یکبار باید خرید کرد، چگونه با فروشندهها تسویه حساب میشود و …
حالا احتمال موفقیت او را در راه اندازی یک پیتزا فروشی چقدر میدانید؟
بالاخره او که توانسته است همه کارها را به خوبی انجام دهد و امانت داری خود را اثبات کند، بعد از سه سال به عنوان صندوقدار کار میکند و بدین ترتیب از تعداد سفارشات و سود و …. نیز مطلع میگردد.
او در این مدت علاوه بر کار در پیتزا فروشی، شبها درس خوانده و سال آخر کارشناسی مدیریت است.
همزمان در زمینه تغذیه سالم مطالعه میکند.
و بر روی اینترنت به بررسی انواع پیتزاهایی که درسایر کشورها طبخ میشود مشغول است.
همین طور که میبینیم به میزانی که سطح دانش او ارتقا مییابد و مهارتهای مرتبط بیشتری را فرا میگیرد او خاصتر میگردد و احتمال موفقیت راه اندازی کسب و کارش بیشتر.
منابع کسب تخصص کدامند؟
به طور خلاصه چهار منبع مهم در کسب تخصص عبارتند از:
- تحصیلات رسمی (دانشگاه، دورههایآموزشی، مطالعه کتاب و مقاله و …)
- افراد خبره (مشاوره، مراوده و شاگردی سایر متخصصین)
- انجمنهای حرفهای و رسمی (شرکت و عضویت در کنفرانسها، گردهماییها، سمینارها و …. مرتبط با حوزه فعالیت)
اولین نباشید ، بهترین باشید !
معمولا وقتی صحبت از راه اندازی یک کسب و کار اینترنتی به میان می آید، دنبال ایده های نابی هستیم که دنیا را متحول کند.
ایده ای نوآورانه، بکر و شگرف.
این رویکرد فوق العاده است. چه قدر خوب است که بتوان اولین بود!
اما اغلب اوقات به نتیجه ای نمی رسیم و نا امید می شویم.
و اگر به نتیجه برسیم و ایده ای جذاب پیدا کنیم،
آن قدر زمان و هزینه می خواهد که از انجامش صرف نظر می کنیم و افسوس می خوریم!
برای حل این مسئله توصیه می شود که
چنانچه تجربه ای در کسب و کار نداریم یا سرمایه کافی در اختیارمان نیست بهتر است اولین نباشیم!
کارآفرینی که برای اولین بار ایده جدیدی را ارائه می کند، زمان و هزینه زیادی را باید صرف کند تا بازار آن را درک نماید.
مردم (مشتری و سرمایه گذارن) نسبت به تغییر مقاومت دارند.
آن ها به چیزهای جدید خیلی اعتماد نمی کنند، به خصوص وقتی از طرف تازه واردها معرفی شود.
دنیا پر از محصولات جدید و فوق العاده ای است که چیزی جز نابودی برای خالق شان نداشتند.
در این شرایط بهترین استراتژی دنباله رو بودن است.
یعنی الگوبرداری از محصولات موجود و رفع مشکلات آن ها.
یعنی در بهبود، نوآوری کنیم، نه در ایجاد محصول.
همه مردم بستنی را می شناسند.
نوآوری در شکل یا طعم یا بسته بندی یا …. می تواند محصولی جدید و در عین حال موفق را ارائه کند. کاری که آیس پک انجام داد نوآوری در ارائه بود.
کاری که اپل، ماکروسافت، گوگل، یاهو …. و بسیاری از کسب و کارهای نوپا را تبدیل به غول هایی چند ملیتی کرد.
اپل اولین ارائه کننده کامپیوترهای شخصی، موس و رابط گرافیکی نیست!
ماکروسافت اولین ارائه کننده سیستم عامل، آفیس نیست!
گوگل و حتی یاهو اولین موتورهای جستجو نبودند!
بلکه همه دنبال رویی باهوش و نوآور بودند.
آنها به جای اولین، بهترین بودند!
مزیت دیگری که در دوم یا سوم بودن وجود دارد دسترسی به اطلاعات است.
وقتی محصولی هست.
وقتی مصرف کننده ای هست.
وقتی تولید کننده هست.
وقتی تامین کننده ای هست،
پس اطلاعاتی هم درباره بازار هست.
میزان مصرف، روش تولید، قیمت ، نوع مخاطبین و صدها چیز دیگر که برای راه اندازی یک کسب و کار اینترنتی موفق به دانستن شان نیاز داریم، را می توان پیدا کرد. هر چقدر که این اطلاعات کم باشد، به هر حال بهتر از نبودنشان است.
البته این به معنای کپی برداری صرف و ناآگاهانه نیست.
بلکه تغییر دیدگاه از نوآوری در ایجاد و خلق محصول به نوآوری در بهبود محصول و یا حتی در ارائه آن است.
یعنی ما محصول را بهتر از تولید کننده ارائه کنیم!
چه تعداد تولید کننده محصول یا خدمات می شناسید که در فروش مشکل دارند؟
اگر بتوانید راهی برای فروش محصولات آنها پیدا کنید کسب و کار شما چقدر سودآور خواهد بود؟
پس در انتخاب ایده برای کسب و کار خود به دنبال محصولات یا تولید کنندگانی باشیم که می توانیم با ابتکارات خود بهبودی در آن ها حاصل کرده و از این طریق ارزش افزوده ای ایجاد کنیم.
این روش به مراتب کم خطرتر، سریع تر و کم هزینه تر برای شروع کارآفرینی اینترنتی است.
عقل گرایی و مدرنیته
اخلاق پروتستاني يا مسيحيت يهودي
نظام سرمایه داري در حکم نظام اقتصادي مسلط در جامعه مدرن، که ساير اجزاي جامعه را نيز با خود هماهنگ ساخته است مسئله اي بود که وبر در صدد تحليل جامعه شناختي آن برآمد و با بررسي سهم اخلاق مسيحي در شکل گيري اين نظام اقتصادي قوي ترين تحليل تا آن زمان را ارائه داد.اما اينکه اين تحليل تا چه حد جامع بوده است پرسشي است که با بررسي تأييد يهود در اقتصاد سرمایه داري مي توان پاسخ درخور توجه اي براي آن پيدا کرد.
وبر،يکي از بنيان گذاران جامعه شناسي در کنار فرويد و مارکس جزء جامعه شناسان شاخص مدرنيسم در آلمان محسوب مي شود.«اخلاق پروتستاني و روح سرمایه داري»از تکاپوي وي براي تبيين «عقل گرايي»در مدرن سازي حکايت دارد.وي کوشيده است در اين مقاله سهم گزاره هاي مذهب پروتستان و به ويژه کالوينيسم را در شکل گيري سرمایه داري جديد تبيين کند.وي علت تحقق نيافتن اين نوع سرمایه داري در اديان و مذاهب ديگر را ضعف گزاره هاي اين چنيني در ديگر مذاهب معرفي مي کند.
وبر در تعريف سرمایه داري بيان کرده است:« سرمایه داري يعني روحيه سودجويي و سرمایه گذاري مستمر سودها با توسل به راه و روش عقلاني.درنظام سرمایه داري جديد سرمایه و الزاماً بايد از تمام امکانات موجود براي کسب حداکثر سود استفاده کند تا به زوال و ورشکستگي محکوم نگردد.سوداندوزي با زور با سرمایه داري عقلاني متمايز است و سرمایه داري بر محاسبه دقيق مبتني است و اساساً فعاليتي حساب گرانه و عقلاني است.فعاليت سرمایه داري بر مبناي استفاده منظم از کالا يا خدمات براي کسب حداکثر سود استوار است.در پايان سال مالي بايد مبلغ دارايي هاي مالي از سرمایه اوليه بيشتر باشد و سرمایه برحسب پول محاسبه مي گردد.»
وي سپس اين سؤال را مطرح کرده است:«چرا تنها در نظام هاي غربي بود که سرمایه داري از لحاظ کمي و کيفي به نحو بي سابقه اي تکامل يافته است؟!»
وبر شکل گيري سرمایه داري جديد را ناشي از بستر سازي هاي مکتب انتقادي پروتستانيسم دانسته است.به نظر او سرمایه داري جديد و به دنبال آن تمدن غرب مدرن در دامن تفکر فرقه کالوينيسم به وجود آمد و پيوريتن ها يا فرقه پاک دين و پيرايشگر مسيحيت در انگلستان و عقايد اجتماعي، اخلاقي، ديني و سياسي آنها در انگلستان و آمريکا سرمایه داري جديد و تمدن غرب مدرن را شکل داده است.
وبر دليل فعاليت اقتصادي پورتستان ها را جدايي از آموزه هاي مذهبي ندانسته و سرزنش کاتوليک ها عليه آنها را به شدت رد کرده است.ماکس وبر بيان کرده است:«پيروان کالوين در فرانسه حداقل به اندازه کاتوليک هاي شمال آلمان مذهبي و غير دنيوي هستند.تعداد زيادي از پيروان متعجب پيتيسم بسيار ثروتمندند.حتي «سنت فرانسيس آسيسي»بنيان گذار فرقه فرانسيس ها که شعارش ترک لذات دنيوي بود، بسيار سرمایه دار بود.»
«کواکرها در انگلستان و آمريکا،منونايت ها در آلمان و هلند که همگي فرقه هاي پروتستاني هستند، به ثروتمندي مشهورند.»
وبر معتقد است:«ثروتمند شدن پيروان اين فرقه هاي مذهبي اتفاقاً به دليل آموزه هاي آئيني آنهاست و اين فرقه ها موجب احياي روح سرمایه داري جديد شد.»
روح قائل شده است؟ منظور وي از روح سرمایه داري چيست؟ وي با برشمردن بعضي از ويژگي هاي سرمایه داري جديد اين نوع از سرمایه داري را با ثروت اندوزي و سرمایه داري قديم تميز مي دهد.بنجامين فرانکلين(1790-1706م)از بنيان گذاران ايالات متحده آمريکا موعظه هايي را از خود به يادگار گذاشته است که مبين بخشي از ويژگي هاي سرمایه داري جديد است.در اينجا چند نمونه از همين موعظه ها که موضوع توجه وبر بود آورده شده است:«به خاطر بسپار که وقت طلاست، اعتبار حکم پول را دارد.پول بارور است و ماهيت خود افزون دارد.پول، پول مي آورد.آدم خوش معامله شريک مال مردم است.
صداي چکش زدن تو در ساعت پنج صبح يا هشت شب موجب مي شود بتواني سر رسيد بدهي خود را در شش ماه ديگر تجديد کني.اگر طلبکار تو را سر ميز بيليارد ببيند روز بعد سراغت خواهد آمد.پرکاري و وقت شناسي نشان مي دهد که به فکر بدهي خود هستي و اين خود، تو را هوشيار و امين مي نماياند و به اعتبار تو مي افزايد».وبر موعظه هاي فرانکلين را نشان گر اخلاق ويژه اي دانسته است که با درستکاري، وقت شناسي، سعي و کوشش و صرفه جويي رنگ سوداگري مي گيرد.پرهيز از لذت هاي زودگذر و خوشگذراني، امتياز اساسي اين اخلاق است.فرانکلين در پاسخ به اين پرسش که چرا انسان بايد ثروت اندوزي کند، گفته است:«مردي که در تجارت پرکار است در برابر پادشاهان مي ايستد».اساس اخلاق فرانکلين «تقوا و مهارت درعمل به تکليف است».
رشد سرمایه داري در پروتستانتيسم
هنگامي که مارتين لوترانجيل عهد عتيق را مي خواند با واژه Calling مواجه شد و در ترجمه اي که از انجيل ارائه مي داد آن را «وظيفه»يا «تکليف»معنا کرد.وي در مقام يکي از اصلاح گران مسيحيت مفهوم «وظيفه»را وسعت بخشيد و تأکيد کرد که پارسايي راهبانه نه تنها شيوه زندگي مورد قبول خداوند نيست، بلکه انسان بايد «وظيفه اي»که به عهده اش گذاشته شده را به خوبي انجام دهد.
کاتوليک ها بر مبناي آموزه هاي «سن توماس اکيوناس»فعاليت دنيوي را فاقد ارزش اخلاقي و تنها براي گذران زندگي مجاز مي دانستند.اما لوتر معتقد بود پارسايي راهبانه و نفي «وظايف»دنيوي نتيجه خودخواهي است و کناره گيري از تعهدات دنيوي، کوتاهي است.
به نظر لوتر تمام حرفه ها نزد خداوند داراي ارزش است.البته وبر تصحيح کرده است که روح سرمایه داري را نمي توان به لوتر نسبت داد و اگر او در زمان فرانکلين زنده بود به شدت منکر ارتباط بين ديدگاهش با نظريات فرانکلين مي شد.
لوتر فقط به تکاليف اجتماعي ارزش مي داد و انجام وظايف دنيوي را همچون انجام وظايف ديني، مشيت الهي و داراي ارزش مي دانست.به نظر لوتر حرفه مانند فرمان الهي است و بايد با شوق آن را پذيرفت و به آن توجه کرد.
آموزه هاي کالون مکمل آموزه هاي لوتر شد.وبر معتقد است مروجان کالوينيسم روح سرمایه داري را ايجاد کردند.البته گردآوري ثروت نمي توانست به تنهايي براي آنها هدف و داراي ارزش اخلاقي مثبت باشد.
پيورتينيسم و روح سرمایه داري
پيورتينيسم يک جنبش اجتماعي است که در سده هاي شانزدهم و هفدهم در انگلستان شکل گرفت و با نفي قدرت مطلقه کشيشان دينداري را در خانواده مي جست.پيورتينيست ها که از آموزه هاي اعتقادي کالوين بهره مي جستند،منسجم ترين شالوده مذهبي را بر محور«تکليف و وظيفه اجتماعي»ارائه دادند.آنها زندگي ديني را در سادگي، پاکدامني و در عين حال سخت کوشي و تلاش بسيار جستجو مي کردند.
تنها اشاره اي به برخي از«گزاره هاي تکليف ساز»پيورتينيسم مي تواند عمق تأثير اين جنبش را در سرمایه داري آشکار سازد؛ «اتلاف وقت مهلک ترين گناه است.براي دستيابي به رستگاري عمر انسان بسيار کوتاه و گرانبهاست».
«کار در کليساي پيورينسي يک عمل پارسيانه و پذيرفتني است و رفت و آمد زيادي، زياده گويي، تجمل پرستي محکوم است».
«کساني که در حرفه خود کوشا نيستند براي تقرب به خداوند وقت نخواهند داشت.»«حتي ثروتمند نبايد و نمي تواند بيکار باشد.گرچه او براي رفع نيازهايش محتاج کار نيست، براي اطاعت از فرمان خدا بايد مانند فقرا به وظيفه شغلي خود بپردازد؛ چرا که در پيشگاه خداي متعال براي هر کس تکليفي معين شده که انجام آن تجليل از جلال و شکوه خداوند است».
«فردي که حرفه اي بلد نيست و وظيفه اي را برعهده نمي گيرد داراي خصلت اسلوبي و انضباطي نيست».
«انسان بايد حرفه اي را برعهده بگيرد که براي عامه مردم مفيد باشد و به کسي ضرر نرساند».
«اگر خداوند راه سودمندتر قانوني را پيش پاي انسان بگذارد و انسان راه کم سودتر را برگزيند از اطاعت فرمان خداوند سرپيچي کرده و به وظيفه خود عمل نکرده است.اما راه سودمندتر را برگزيند رضايت خداوند را برگزيده است.»
«کسب ثروت از طريق انجام وظايف و در مسير قانوني نه تنها جايز بلکه لازم است.»«فقرجويي و آرزوي مستمند شدن مانند آرزوي مريض شدن است و فقير بودن يعني در برابر عظمت خداوند حقير بودن.»
آراي وبر در بوته نقد
گرچه در سياق کلام پيش تر به انتقادهاي وارد بر آراي وبر در مقاله «اخلاق پروتستان و رو ح سرمایه داري»اشاره شد، اما اين انتقادها را مي توان به طور مشخص تر به صورت ذيل تحليل و ارزيابي کرد.
به اعتقاد وبر رشد سرمایه داري جديد در غرب ناشي از گزاره هاي مذهبي تکليف ساز در پروتستانيسم است.به بيان ديگر عدم دستيابي ديگر تمدن ها به اين حد از پيشرفت و توسعه اقتصادي، سياسي و فرهنگي را در نبود چنين گزاره هايي در مذهب اسلامي، هندويي و ...دانسته است.گرچه وبر کوشيد مطالعاتش را در جامعه شناسي ديگر اديان و مذاهب ادامه دهد، مرگ زودهنگام به او فرصت نداد در فرضيه خود تجديد نظر جدي کند.
بنابراين فرضيه وبر مبني بر اينکه «گزاره هاي تکليف ساز»يگانه محرک ايجاد تمدن کاپيتاليستي غرب است يا اينکه اين گزاره ها چون تنها در پروتستانيسم وجود دارد تمدن کاپيتاليستي را ايجاد کرده نمي تواند فرضيه جامع و مانعي باشد.
هرچند مطالعات «ماکس وبر»درباره نقش پيورتين ها در تکوين سرمایه داري مدرن امري شناخته شده در اين مبحث است، به نظر مي رسد نتوانسته است تحليلي جامع از علل وقوع سرمایه داري ارائه دهد.ورنر سومبارت اقتصاددان و جامعه شناس آلماني و دوست و همکار وبر در کتاب «يهوديان و حيات اقتصادي مدرن»حضور يهوديان را يکي از عوامل تکوين سرمایه داري جديد معرفي کرده است.
اين دانشمند آلماني مهاجرت يهوديان را از عوامل تغيير کانون حيات اقتصادي از سده شانزدهم به بعد از کشورهاي جنوبي اروپا يعني ايتاليا، اسپانيا و پرتغال و بخش هايي از ايالات جنوبي آلمان به سوي کشورهاي شمال غرب اروپا شامل هلند، فرانسه، انگليس و ايالات شمالي آلمان دانسته است.سومبارت همچنين يهوديان را بازرگاني با جسارت خوانده که در تجارت کالاهاي جديد، فرآورده هاي استعماري مانند شکر و تنباکو، کوشش هاي گسترده اي به انجام رسانيدند.
يکي از ويژگي هاي يهوديان، ذهنيت خلاق و روشنفکري بارز آنان است.در يهوديان علايق روشنفکري و مهارت هاي ذهني، به مراتب بيش از مهارت هاي جسمي و دستي پرورش يافته است.درباره آنها به يقين مي توان مدعي شد که خلاقيت ذهني برايشان در مرتبه اول اهميت قرار دارد.تجربه روزمره هم مؤيد اين نظر است و در تأييد آن مي توان مدارک و شواهد فراواني عرضه داشت.هيچ قومي به اندازه يهوديان براي مردمان باسواد،محققان و کارشناسان ارزش قائل نيست.درتلمود آمده است:«خردمند بر پادشاه هم ارجحيت دارد و مقام حرامزاده اي با سواد و اهل انديشه، از عالي ترين شخصيت هاي مذهبي جاهل و نادان هم برتر است».
به باور دين يهود، ارزشمندترين افراد اهالي انديشه و تفکرند و بشريت چيزي بهتر از انديشمندي و تفکر نشناخته است.پاي صحبت يهوديان مؤمن بنيشينيد و ببينيد که وقتي از انسان آرماني آينده حرف مي زنند،او را چگونه تصوير مي کنند:«انسان متمدن و انديشمند به جاي غريزه هاي کور،آگاهي و وجدان انديشه خود را به کار مي بندد.آرمان خلل ناپذير هر فرد بايد اين باشد که غرايز را در خود سرکوب کرده و آنها را با نيروي اراده جايگزين کند و از واکنش هاي غريزي بپرهيزد و جاي آن را به پاسخ هاي منطقي بدهد.هر فرد فقط وقتي به مفهوم کامل کلمه انسان مي شود که علايق و گرايش هاي طبيعي خود را تحت کنترل نيروهاي خردورز و استدلال گراي خود درآورد.وقتي که اين فرايند رهايي از غرايز کامل شد، در آن صورت نابغه اي کامل خواهيم داشت که در درون خود به آزادي و رهايي کامل از سلطه قوانين طبيعي دست يافته است».
در هر حال وبر با رويکردي که به جامعه شناسي دين داشت توانست نقش فعال دين را در عرصه اجتماعي نشان دهد و فصل جديدي در مقابل انديشمندان بعد ازخود بگشايد./منابع در دفتر نشريه موجود است.