روش هایی مؤثر برای جلب توجه رئیس!
داشتن شغل مناسب و داشتن روابط کاری خوب، آرزوی هر فردی است اما گاهی به دست آوردن این شغل به اندازه راضی نگه داشتن کارفرما مشکل نیست!
در واقع ورود و باقی ماندن در یک موسسه، کارخانه، شرکت و هر محیط کاری دیگری، علاوه بر اینکه به توانایی های خاص و متناسب با آن نیاز دارد، بلکه نیازمند هوش، سیاست کاری صحیح و نشان دادن توانایی های فردی است.
گاهی تصور می کنیم همین که کار خود را بدون مشکل انجام می دهیم کافی است اما در دنیایی که تناسبی بین نیروی متخصص و کار مناسب وجود ندارد، رعایت نکات زیر می تواند در حفاظت از موقعیت شغلی بسیار مفید واقع شود:
۱ اولویت های رئیس خود را اولویت خود بدانید
خود را با اهداف و ارزش های کارفرما و موسسه تطبیق دهید و آنها را در تمام کارهای خود مد نظر داشته باشید.
۲ ملاک های ارزیابی را شناسایی کنید
شما باید بدانید که از دید مدیریت دقیقا کدام مهارت ها، رفتارها و فضائل شما مورد قضاوت قرار گرفته و تشویق خواهد شد، سپس مانند لیزر روی آنها متمرکز شوید.
۳ قابل اطمینان باشید
آنچه را که گفته اید، انجام دهید. حتی به نحوی بهتر از آن! اگر کمتر قول بدهید و بیشتر عمل کنید خیلی بهتر است تا اینکه قول های زیادی بدهید اما به آنها عمل نکنید.
شما نباید شخص غرغرو و نالان شرکت بوده و راهکارهای رئیس یا موسسه را زیر سوال ببرید. شما باید تشویق کننده و الهام بخش باشید، کسی که همه مایلند در کنار وی کار کنند. بگذارید همه با دیدن شما انرژی مثبت بگیرند.
۵ کارفرمای خود را بهتر از آنچه هست نشان دهید
کار خودرا به موقع و به حرفه ای ترین روش ممکن انجام دهید. آن دسته از ایده های رئیس خود را که می توانند به او و بخش مرتبط با وی کمک کنند عملی ساخته، مسئول به کار گرفته شدن آنها باشید، رئیس تان اینها را خیلی خوب می بیند!
۶ صراحتا اشتباه خود را بپذیرید
هنگام بروز اشتباه و توضیح دادن درباره آن به جای پرداختن به آنچه غلط انجام داده اید، بر آنچه آموخته اید تمرکز کرده و مسئولیت خطای خود را بپذیرید. برای مثال به جای گفتن اینکه «نباید نسبت به نظرات کاربران بی توجه می ماندم.» به رئیس خود بگویید: «به نظرم اگر مستقیما با کاربران صحبت می کردم بهتر بود.»
۷ نشان دهید که سازمان یافته عمل می کنید
قبل از ترک محل کار خود، برای روز بعد برنامه ریزی کنید. وظایف خود را به نسبت فوریت و اهمیت دسته بندی کنید و با خود قرار بگذارید که حداقل دو مورد اول فهرست خود را حتما انجام دهید.
۸ وقت شناس باشید
حضور به موقع و حتی زودتر بر سر کار و یا در جلسات، نشان علاقه مندی، قابل اطمینان بودن و توانایی شما در اداره موثر زندگی تان است و تاثیر فوق العاده ای بر جذب سمت های بالاتر دارد.
۹ کاربلد باشید
برای پاسخ هر پرسش یا حل هر مشکلی سراغ رئیس نروید. حتی الامکان ابتدا خوب به آن فکر کنید و اگر باید مشکلی را به رئیس گزارش دهید، چند راه حل هم برای آن پیشنهاد کنید.
۱۰ افق های خود را گسترش دهید
از دوره های آموزشی موسسه استفاده کنید و برای شرکت در پروژه هایی که متفاوت از تجربیات و امور روزمره شماست، داوطلب شوید.
۱۱ از اخبار حرفه خود مطلع باشید
با مطالعه مجلات و نشریات مربوط به حرفه خود و شرکت در جلسات، سمینارها و نمایشگاه های مربوطه، همواره از آخرین رویدادهای حرفه خود مطلع باشید.
۱۲ اطلاعات عمومی به روزی داشته باشید
در زمینه اطلاعات عمومی، حقوقی و پیشرفت های زمینه کاری خود اطلاعات کسب کرده، مهارت های خود را تقویت نموده و همواره در پی کسب مهارت های تازه باشید.
۱۳ مؤدب باشید
احترام و صداقت خود را به کارفرمای خود نشان دهید و از او در مقابل دیگران نیز با احترام یاد کرده یا لااقل پشت سر او بدگویی نکنید.
۱۴ انعطاف پذیر باشید
تغییرات ناگزیر رخ خواهند داد و موسسات مختلف به افرادی نیاز دارند که بتوانند با شرایط تازته همراه شوند. انسان های غیرمنعطف خیلی زود می شکنند.
۱۵ به سلامت خود اهمیت دهید
هنگامی که ضعیف و ناتوان باشید، خلاقیت و کارآیی شما نیز تحت تاثیر قرار گرفته و موقعیت شما را به خطر می اندازد. همیشه سالم و سرحال به دیگران ایده های نو دهید.
۱۶ زندگی خصوصی خود را پشت در محل کار بگذارید
همکاران شما روانکاو نیستند و بیان مشکلات خصوصی نه تنها به شما کمکی نمی کند، بلکه موجب افت بازدهی خواهد شد. این کار اعتبارتان را خدشه دار ساخته و روابط کاری تان را از بین می برد.
۱۷ بیش از وظایف مشروحه خود توانایی داشته باشید
وظایف کوچک اما متفاوتی برعهده بگیرید، در مواقع ضروری ساعات بیشتری به کار بپردازید و هرگز به رئیس تان نگویید: «این کار در حیطه وظایف من نیست.»
۱۸ عضوی از تیم باشید
به رئیس و همکاران خود نشان دهید که قلبا خیرخواه آنان هستید و هر زمان که لازم باشد آماده همدلی و یاری شان هستید.
۱۹ هر از گاهی استراحت کنید
زندگی متعادل و ذهنی شفاف می تواند انرژی و روشن بینی شما را افزایش دهد، پس زمانی را به استراحت بپردازید.
۲۰ ظاهر و رفتاری مثال زدنی داشته باشید
هرگز نگذارید کسی تصور کند که به اجبار کار می کنید، بلکه باید طوری رفتار کنید که انگار برای حضور در محل کار اشتیاق فراوان دارید و از شغل خود نیز بسیار راضی هستید.
با مد نظر داشتن این نکات می توانید امیدوار باشید که بودن یا نبودن شما در شرکت برای رئیس تان مهم است. من برای رئیسم مهم هستم، شما چطور ... ؟
در این کشور طلا ریختند اما کسی جمع نمی کند
علی اصغر جهانگیری کارآفرین برتر کشور و یک ایده پرداز و تولیدکننده باذوق است که تا به حال صدها کارخانه در سراسر ایران تاسیس کرده است و خیلی صفات اینچنینی دیگر دارد اما این تعریف درستی از مردی نیست که از نزدیک او را شناختم. او یک انسان خاص است و شاید از نظر خیلی ها پیر به نظر برسد اما از خیلی از جوانان پرامیدتر و قبراق تر است. مهندس جهانگیری را می توان در بین این سطور بیشتر شناخت که اگر فقط ۱۰درصد از توان او استفاده شود بیکاری در ایران بی معنی می شود.
● راه موفقیت
علی اصغر جهانگیری هستم. در یکی از روستاهای محروم مازندران به نام کندلوس به دنیا آمدم. پس از فارغ التحصیلی از رشته شیمی به کارهای مختلف مشغول شدم تا اینکه یک آگهی در روزنامه دیدم که سازمان ملل یک بورسیه به ۲۶ کشور درحال توسعه داده بود. من با اینکه متاهل بودم و مشغول کار، قبول شدم و به اتریش رفتم. در رشته پلیمر پلاستیک فارغ التحصیل و همان جا در اروپا استخدام شدم و صنایع پلاستیک ۱۵ کشور اروپایی را تحت نظر گرفتم اما پس از مدتی دلم طاقت نیاورد و به ایران بازگشتم.
● خودمان را بشکنیم و دوباره بسازیم
من در ۳۲ سالگی، متاهل با یک بچه و با ۲ هزارتومان پس انداز از کار بیکار شدم. دوستم، مهندس بازرگانی مشوقم بود و گفت برای اینکه خودمان را بسازیم، باید اول خودمان را بشکنیم. با این ایده و با جیب خالی شروع به کار کردیم. مهندس بازرگانی تحقیق کرده بود که فروش بشکه خالی سود زیادی دارد. اول خجالت می کشیدم و فکر می کردم زشت است که من، مهندس جهانگیری با ۱۰سال سابقه مدیرعاملی تولیددارو، بشکه خالی بفروشم اما سرانجام دست به کار شدیم. یک وانت کرایه کردیم و هر روز به کارخانه های مختلف می رفتیم و بشکه خالی می خریدیم و می فروختیم. پس از مدتی در خیابان رسالت یک مغازه اجاره کردیم و با پولی که در این چندسال درآورده بودیم، اولین کارگاهمان را افتتاح کردیم.
● مایع ظرفشویی با رایحه توت فرنگی
همیشه نبض مردم و ذائقه آنها دستم بود. می دانستم که خرید خانه با خانم هاست و اگر بتوانیم آنها را راضی کنیم موفق می شویم. با این دید و اینکه خانم ها از رنگ قرمز خوششان می آید، اولین مایع ظرفشویی ایران با رایحه توت فرنگی را تولید کردیم و همان جا با چند کارگر روزمزد، گروه کارخانجات هگزان شروع به کار کرد. این مایع ظرفشویی به قدری پرطرفدار شد که بازارسیاه برایش به راه افتاد و همه دوست داشتند آن را داشته باشند.
● بیکاری امثال من ۵ دقیقه طول می کشد
همان روزی که از تولیددارو بیرون آمدم به هیأت مدیره گفتم بیکاری امثال من ۵ دقیقه هم طول نمی کشد البته باور نمی کردم چنین اتفاقی بیفتد! اما واقعا ۵ دقیقه هم طول نکشید و درحال بیرون آمدن از شرکت بودم که پرده فروش سر کوچه شرکت صدایم کرد و گفت: آقای مهندس هر روز قبراق و سرحال از اینجا رد می شدید، چرا ناراحتید؟ گفتم بیکار شده ام. او گفت: بازار ما هم کساد شده، ما قلاب پرده تولید می کردیم اما دیگر کسی نمی خرد چون به صرفه نیست و گیره های آهنی به دلیل تولید سروصدا دیگر طرفدار ندارد. به او گفتم چرا این گیره ها را با پلاستیک نمی سازی و او گفت: تو اگر با پلاستیک بسازی چقدر تمام می شود؟ گفتم ۵/۱ ریال. او گفت: تو تولید کن، من ۳ ریال از تو می خرم، ۷ ریال به مغازه می فروشم و مردم هم ۱۰ ریال آن را می خرند و همان جا سفارش ۶ میلیون گیره پرده گرفتم و واقعا ۵ دقیقه هم بیکار نماندم.
● همیشه درآمدزا بودم
از همان بچگی درآمدزا بودم. در ۸سالگی با اینکه پدرم پولدار بود، آدامس خروس نشان به روستا می بردم و می فروختم. در همه این سال ها کارکردم و در ۲۳ سالگی بعدازظهرها ۳ تا کلاس شیمی داشتم و شب ها مسافرکشی می کردم، درضمن درس هم می خواندم. همیشه به پدرم می گفتم دوست دارم آدم بزرگی شوم و از همان زمان دنبال سکه و سفال و قباله های قدیمی، دست نوشته و کتاب های قدیمی بودم. مردم به پدرم می گفتند: پسرت آشغال جمع می کند و او کتکم می زد و فلکم می کرد که این کار را نکنم. می گفت: آبرویم را می بری. اما من همیشه دوست داشتم روی پای خودم بایستم.
● چرا دسته دسته به آنها پول بدهیم
از کارآفرینانی که پول ها را دسته دسته می کنند و برای خارجی ها می فرستند، بدم می آید. این آدم ها جیب هم وطن های خودشان را می زنند و جیب خارجی ها را پر می کنند تا مواد اولیه و محصولات آنها را بفروشند. وقتی می خواستم محصولاتم را تولید کنم به چند کارخانه دار خارجی که از دوستانم بودند، زنگ زدم که همه شان گفتند پول بفرست تا مواد اولیه بفرستیم. همان موقع تصمیم گرفتم کاری کنم که آنها پول هم وطنشان را دسته دسته کنند و از من مواد اولیه بخرند.
● ما داریم جنایت می کنیم
اروپایی هایی که بعضی از ما نوکر آنها شده ایم، هیچ چیز ندارند اما درکشور ما انرژی از آب ارزان تر است. حقوق یک ماه کارگر در اینجا حقوق یک روز آنها هم نیست. اگر نمی توانیم در اینجا پولدار شویم، خودمان پشتکار نداریم. اینجا زمین فراوان در اختیار داریم، آفتاب عالی داریم، آب داریم اما متاسفانه پشتکار نداریم خلاقیت نداریم، فکر نداریم. با ۱۷۰۰ دلار انرژی ۱۰۰۰دلار تولید می کنیم؛ درحالی که در اروپا با ۲۰۰ دلار انرژی ۱۰۰۰ دلار تولید دارند. در ژاپن با ۱۰۰ دلار و در چین با ۸۰ دلار همین مقدار تولید می کنند، این جنایت نیست!
● کار درست کردن، سخت نیست
من به شما ۱۸هزار دستگاه از ۴۰هزار تومان تا ۵میلیون تومان معرفی می کنم که در همین ایران تولید می شود و با آنها می توانید شغل ایجاد کنید. دولت نباید پول به جوانان بدهد، باید دستگاه و ماشین بدهد که حتی در اوقات فراغت در خانه شان هم بتوانند کار کنند. جاسوئیچی، خودکار، شمع و صدهاهزار محصول دیگر که با همین ماشین ها درست می شود. دیگر نیاز نیست کارخانه ها کلی کارگر و هزینه سربار داشته باشند. شما اگر این وسایل را در خانه خودتان تولید کنید، می توانید حتی به نصف قیمت چینی در بازار بفروشید وگرنه کارخانه های چینی با آن قیمت همه شما را کنار می زنند اما با این روش شما هستید که جنس ارزان و مرغوب تولید می کنید!
من همیشه می گویم که پولدار شدن فقط جنم می خواهد. چندوقت پیش به یکی از دوستانم کاری پیشنهاد دادم که میلیونر شود، به او گفتم هر سال ۶هزارتن هسته انگور در ارومیه و آذربایجان دور ریخته می شود و کارخانه ها برای دفن کردن این هسته ها پول هم می دهند زیرا باعث جمع شدن پشه و کثیفی و... می شود. به او گفتم یک دستگاه ۳ ۲ میلیونی بخرد و از این هسته ها روغن هسته انگور بگیرد که هیچ کارخانه ای در ایران آن را تولید نمی کند و ما مجبوریم ۵۰۰ سی سی از آن را با مارک ایتالیایی به قیمت ۵ هزارتومان بخریم.
● ثروتمان را دور می ریزیم
چندوقت پیش احتیاج به اسانس و پودر میوه داشتم و وقتی کمی دنبال آن گشتم متوجه شدم باید با یک قیمت گزاف از اروپا وارد کنم، اما وقتی تحقیق کردم متوجه شدم هر روز ما ده ها تن میوه له شده را که قابل خوردن نیست در تره بارها دور می ریزیم و کارخانه های کمپو ت سازی برای تهیه کمپوت پوست میوه ها را می کنند و در اصل بهترین قسمت میوه را دور می ریزند. به یکی از دوستانم گفتم اگر کسی باشد که از این منابع استفاده کند، می تواند نیاز کشور را از این محصول تامین کرده و دیگر ما برای پودرمیوه و شهد، دستمان را جلوی خارجی ها دراز نمی کنیم.
● کتاب موفقیت یعنی چه؟
هیچ اعتقادی به کتاب های موفقیت خارجی ندارم، آنها روش هایی برای خودشان دارند که به درد کشور ما نمی خورد. آن آقایی که کتاب موفقیت برای شما می نویسد اگر پایش به فرودگاه ما برسد تمام چیزهایی که در طول زندگی اش دیده زیر سؤال می رود و اصلا نمی داند چه کند؟ چه برسد به اینکه برای شما نسخه موفقیت و کارآفرینی بنویسد.
این خاک پر از نعمت است. من با این همه تلاش فقط ۱۰۰ فرآورده از طبیعت تولید کرده ام درحالی که ۷۰ هزار فرآورده از طبیعت ایران به دست می آید و ما از گندم تا میوه و صیفی جات۲۴۰ محصول هم تولید نمی کنیم.
مثل یک جوان ۲۵ ساله کار می کنم و پرانرژی هستم. یک بار پیش آمد که تا ۱۴ روز نخوابیدم و پس از آن بیماری قلبی گرفتم. بیشتر مواقع یکی ، دو ساعت خواب برای من به اندازه ۷،۶ ساعت ارزش دارد. بعضی مواقع اینقدر کار می کنم که حتی سرپا خوابم می برد، مثلا در آسانسور خواب یک دقیقه ای هم داشته ام. چندوقت پیش زنگ زدند و گفتند پدرزنم فوت کرده من در شهر صنعتی البرز مشغول راه اندازی صنایع بسته بندی بودم، گفتم خدا او را بیامرزد، اما من برای زنده ها کار می کنم و هروقت مردم، خودم می روم و از ایشان عذرخواهی می کنم. هیچ وقت به مجالس ختم، تولد، عروسی یا عیادت نمی روم. با این همه کار بیشتر مواقع از ۱۲ شب به بعد برای دل خودم کار می کنم و تابه حال ۲۲ جلد کتاب منتشر کرده ام. ۱۵ سی دی از مجموعه موسیقی های قبل از رادیو درست کرده ام که همه کارهایش را خودم انجام داده ام، حتی در کار موسیقی شعرها را هم خودم می گویم.
● کارخانه زدن، مرده است
عمر کارخانه زدن به سر آمده و سوله ساختن بزرگ ترین اشتباه است. هر چیزی در کارخانه تولید کنید، ضرر می کنید چون چینی ها همان جنس را با کمترین قیمت می زنند و شما با کلی کارگر ضرر خواهید کرد. باید خط تولیدی راه بیندازید که با یک تغییر کوچک بشود، جنس جدیدی تولید کرد. کارخانه فولکس واگن قبل از جنگ جهانی ماشین تولید می کرد ولی در زمان جنگ کلاه جنگی ساخت . باید کاری کنید که اگر بازار اشباع شد، بتوانید یک جنس جدید تولید کنید. در کشاورزی ۶۹ هزار محصول تولید شده و شما با یک پول کوچک می توانید ستاره شوید. اگر می خواهید در صنعت موفق شوید، باید به تولید خانگی روی بیاورید. شما وقتی در اقتصاد موفق خواهید شد که یکی از حواس پنجگانه مشتری را تحریک کنید. مثلا با پلاستیک می شود صدها هزار محصول تولید کرد، اما اگر با یک تکه پلاستیک چیزی درست کردید که مشتری را سرذوق آوردید، برنده اید وگرنه تولید جاصابونی، جاسوئیچی و... که کاری ندارد.
● چطور محبوب شوید
اگر می خواهید یک مدیر موفق شوید باید زرنگ باشید. هرچند زبل بودن زحمت دارد اما رمز موفقیت همین است. مثلا من اگر نگهبان شرکتم را بشناسم و بدانم یک پسر دارد که اسمش مهدی است و مدرسه می رود، دریک فرصت مناسب، مثلا اول مهر، با او سلام و علیک کنم و حال پسرش را بپرسم و برای پسرش یکسری لوازم التحریر به عنوان هدیه بخرم تا ابد فراموش نمی کند و کار مرا کار خودش می داند. چندوقت پیش یک نفر از فرانسه آمده بود و دنبال من می گشت، به یکی از کارگرها گفته بود آقای جهانگیری کجاست و آن کارگر گفته بود آن آقایی که دارد در زمین کار می کند و مثل خود ماست. مردم ما مدیری که با ماشین آخرین مدل سر کار بیاید و بخواهد کلاسش را حفظ کند، دوست ندارند. با سادگی خودتان را بیمه کنید.
● سودهای ۵۰۰ درصدی
اگر دنبال ۲۰ درصد سود باشید، ضرر کرده اید. پس اگر قرار است کارخانه بزنید و با کلی حقوق کارگر، شهرداری، عوارض و هزار جور جرم و بدبختی تازه ۲۰ درصد سود کنید، ضرر محض است. من همیشه دنبال سود ۵۰۰ درصدی بوده ام. ایده های نو، سودهای ۵۰۰ درصدی دارد. کار تازه قیمت ندارد، اگر جنسی تولید کردید که برای خودتان بود و مردم آن را پسندیدند می توانید سود واقعی را از آن ببرید.
● آقای جهانگیری ۱۰سال بعد ...
فکر نمی کنم ۱۰ سال دیگر زنده باشم، من حتی سنگ قبرم را هم داده ام ساخته اند. حتی کتاب زندگینامه ام را هم نوشته ام، ولی همچنان پرانرژی ام و مثل یک جوان کار می کنم، همان طور که گفتم تا روزی که زنده ام ایده دارم و اگر قرار است چیزی از من باقی بماند، کارهایی است که در زمان حیاتم انجام می دهم.
● ورشکستگی ننگ نیست
در ایران ورشکستگی ننگ است، اما در دنیا یک امر طبیعی است. من سال ۷۴ یعنی ۱۴سال پیش ۵/۲ میلیارد بدهی بالا آوردم، یعنی در سن ۵۰ سالگی همه چیزم را که از دست دادم هیچ، کلی هم ضرر کردم. هر روز طلبکارها دنبالم بودند. گفتم به آخر خط رسیده ام یا باید فرار کنم یا خودم را بکشم، اما ناامید نشدم. ۲۰۰ میلیون وام گرفتم و روبه روی مسجدالجواد یک دفتر اجاره کردم. دوباره همه چیز را از صفر شروع کردم و طولی نکشید که ایده هایم جواب داد و توانستم موفق شوم. در همان گیرودار که طلبکارها زمین و زمان را می گشتند تا مرا پیدا کنند ، با یکسری از دوستانم رفتیم شمال. پسرم هم تازه از ایالات متحده آمده بود. وقتی دید من طنز می گویم و می خندم و با دوستانم خوشم ، داشت دیوانه می شد.
گفت همه چیز را از بین بردی و آمده ای شمال، داری می گی و می خندی! او با جوانی اش نمی فهمید که از دست دادن امید یعنی شکست. پول از دست دادن و ضرر کردن شکست نیست! متاسفانه نفت خلاقیت ما را از بین برده، من هنوز هم پر از ایده ام تا چند وقت دیگر قصد دارم نوشابه برای دیابتی ها تولید کنم، حتی یک سیگار بدون نیکوتین برای کسانی که آسم دارند درست کرده ام که می توانند بکشند. اما بانک ها به من پول نمی دهند، می گویم باید به امثال من وام بدهید که کار تولید کنیم، وپولتان را هم با سودش پس بدهم.
● تماشاگه پول
از بچگی آدم متفاوتی بودم، مثلا همه وقتی عیدی پول می گیرند، جمع می کنند و برای خودشان چیزی می خرند اما من پول ها را در آلبوم می گذاشتم و پس از مدتی از این کار خوشم آمد و دنبال شماره های عجیب وغریب پول ها رفتم و طی سال های مختلف یک کلکسیون از پول های ایرانی جمع کردم؛ مثلا پولی که تمام شماره هایش صفر است و پولی که ناصرالدین شاه آن را امضا کرده است. چند سال پیش دکتر حبیبی گفت، این پول ها را در یک موزه بگذار تا همه ببینند، گفتم چطوری؟ گفت یک موزه درست می کنیم و تو ۲ سال این کلکسیون را به ما بده تا به جوانان نشان بدهیم که آن موزه شد تماشاگه پول که در خیابان میرداماد تهران قرار دارد. در ورودی موزه، یک تندیس هم گذاشتند که این مجموعه متعلق به جهانگیری است اما پس از چند سال آن را برداشتند، تازه بعد از ۲سال که گفتیم مجموعه را پس بدهید، گفتند می خواهید آن را در خانه بگذارید، چه کار! اینجا مردم استفاده می کنند و ما هم بی خیال شدیم!
● عالیجناب ها
من همیشه به دولت گفته ام به کارآفرینان احترام بگذارید، این آدم ها پول نمی خواهند به آنها عنوان عالیجناب بدهید و در سینماها و مجالس، یک ردیف صندلی بگذارید. بلیت هوایی را برایشان نصف قیمت کنید تا بچه ها و جوانان ببینند و یاد بگیرند که اگر موفق شوند، عالیجناب می شوند و در جامعه احترام دارند. این آدم ها ارزشمند هستند. متاسفانه بچه های جدید، هیچ چیز ندارند و از یک دیوار سفید آدم خلاق و کارآفرین درست نمی شود.
طبیعت آموزگاری است که در تمام ۲۴ ساعت شبانه روز درحال یاددادن است. شما به آدم های بزرگ این مملکت نگاه کنید، هیچ کدام شان را پیدا نمی کنید که اسم یک روستا دنباله اسم شان نباشد، اما الان بچه ها را نازنازی و لوس بار می آوریم و بچه دبیرستانی را هم دنبالش می دویم و دستش را می گیریم. اما قبلا اصلا اینطوری نبود. من کلاس ششم که بودم همکلاسی ام در دروازه شمرون قصابی داشت و بعد از مدرسه می رفت مغازه و کار می کرد. همه همین طور بودند و کسی به پدرومادرش تکیه نمی کرد.