رویکردهای مدیریتی توسعه مارپيچي محصول
هر فرايند عملياتي متاثر از رويکردي است که شامل پيش فرضهايي در زمينه چگونگي انجام و نتايج آن فرايند است. در اين بين، فرايند توسعه محصول از اين امر مستثني نيست.در حال حاضر شاهد جايگزيني مفروضات جديد توسعه محصول با پارادايمهاي پيشين هستيم، به گونه اي که هم اکنون برخي از صنايع، مفروضات جديدي را پذيرفته و رويکردي متفاوت را براي توسعه محصول اتخاذ کردهاند.
پياده سازي رويکردهاي جديد و فرايندهاي اجرايي آنها مستلزم فراهم بودن برخي از الزامات است.الزاماتي که در صورت فراهم نبودن آنها، جايگزيني نگرشها و پياده سازي روش جديد از کارآمدي مناسبي برخوردار نخواهد بود.
ساليان متمادي مزيت رقابتي سازمانها در فرايند توليد نهفته بود، اما امروز توانمندي در توسعه محصول، يکي از قابليتهاي مزيت آفرين محسوب مي شود؛ به گونهاي که بسياري از سازندگان تراز اول جهاني با واگذاري امر ساخت و معطوف شدن بر مديريت طراحي و توسعه محصول و خدمات، رقابت در عرصه جهاني را پيش مي برند
با پذيرش فرض غيرخطي بودن تغييرات محيطي، تکيه بر رويکردهاي سنتي نميتواند تداوم رقابتي بودن در عرصه طراحي و توسعه محصول را تضمين کند. تغييرات سريع در عرصههاي مختلف تکنولوژيک و نيزخواستها و نيازهاي مشتريان ضرورت درک مفروضات جديد توسعه محصول و فرايند شکل گرفته بر اساس اين مفروضات را موجب شده است.
در حال حاضر در اغلب صنايع رويکرد توسعه و تحويل تکاملي، جايگزين رويکردهاي سنتي مي شود و نتايج مناسب قابل ملاحظهاي پديد مي آورد. با اين حال اين جايگزيني نيازمند پديد آمدن برخي الزامات و مکانيزمهاست. در اين نوشتار تلاش شده تا ضمن تشريح الگوهاي سنتي و جديد توسعه محصول الزامات پيادهسازي آنها به تصوير درآيد.
رويکرد سنتي
در نگرش سنتي که ساليان متمادي رويکرد غالب در مديريت توسعه محصول بوده است، تلاش ميشود تمامي قابليتهاي تعريف شده مورد نظر مشتريان در همان نسخه اول گنجانده شود و در صورت لزوم بهبودهايي بر آن در نسخههاي بعدي اعمال شود. اين امر از طريق فرايندي اتمام پذير و منقطع صورت ميپذيرد.پس از تحويل محصول، پروژه پايان يافته تلقي ميشود و تنها در صورت نياز پروژهاي جديد با مشخصاتي ديگر تعريف ميشود.
فرايندهاي شکل گرفته براي پياده سازي اين رويکرد متاثر از چنين تلاشي است. فرايندهاي آبشاري و P3I فرايندهاي غالب براي اجراي استراتژيسنتياند اگرچه مي توان فرايندهاي ديگري را نيز برشمرد.در فرايند توسعه آبشاري به تبع خاستگاه فکري آن تلاش مي شود، بسياري از عناصر مهم مورد نظر يک محصول در تعريف و توسعه آن مورد نظر قرار گيرد. ويژگي بارز فرايند آبشاري آن است که الزامات سيستم در آغاز مرحله طراحي تنظيم ميشوند.
پس از ارائه نسخه اول ممکن است اقداماتي براي بهبود آن صورت پذيرد، اگرچه بسنده کردن به همان نسخه اوليه محتمل است. الگوي آبشاري شامل فعاليتهاي تعريف مسئله، امکانسنجي، تحليل نيازها و الزامات،طراحي، پيادهسازي و آزمايش، يکپارچه سازي و آزمايش نصب و آزمايش، نگهداري و مرور، به صورت پشت سر هم با امکان بازگشت به مرحله اول و بدون طرح ريزي دقيق و از پيش تعيين شده براي ارتقاهاي بعدي است. فرايند آبشاري در صورت وجود شرايط زير از کارايي برخوردار است:
- نيازها و الزامات طرح محصول، پيش از اجراي آن قابل شناسايي هستند.
- در تعريف الزامات هيچ ريسک تعريف نشدهاي در نظر گرفته نمي شود. ( ريسکهاي مربوط به فناوري،هزينه زمانبندي، قابليتهاي سازماني و غيره).
- ماهيت الزامات پس از تنظيم آنها در مراحل آغازين تغيير چنداني نخواهد داشت؛ مگر تا مرحله عملياتي.
- الزامات با تمامي انتظارات ذينفعان کليدي سيستم و نيز محدوديتهاي خارجي سازگار است.
- زمان کافي براي پيشروي پياپي، پيش از نياز مشتري به محصول، وجود دارد.
قطعا فرايند آبشاري براي سيستمهايي که با مفروضات آن در تناقضاند، نميتواند مفيد واقع شود. سيستمهاي مهندسي پيچيده و وسيع داراي تناقضات ذاتي با فرايند آبشارياند. نمونه هايي از اين تناقضات را در صنايعي که با پيچيدگيها و تغييرات فناوري و نيازمنديهاي مشتريان مواجهاند، ميتوان مشاهده کرد.
فرايند توسعه از پيش تعريف شده محصول (Pre-Planned Product Improvement)، ابزار ديگري براي پيادهسازي استراتژي سنتي توسعه و تحويل است. در اين فرايند نخستين محصول طي فرايندي آبشاري توسعه مييابد، با اين تفاوت که براي ارتقاهاي بعدي، طرح ريزي دقيق و از پيش تعريف شدهاي صورت ميپذيرد.محصول ابتدايي به عرصه عمليات وارد ميشود و سپس در زماني ديگر محصول ارتقا مي يابد.
ارتقاها نشانگر تغييرات در طرح است: با اين حال تغيير اساسي در ساختار محصول صورت نميپذيرد. در اين فرايند متولي توسعه محصول پيشاپيش از چگونگي و شمايل محصول کامل شده، که محصول از پيش طرحريزي شده نيز ناميده ميشود، آگاه است.
رويکرد سنتي با وجود برخي از مزايا داراي نواقص فراواني است، از جمله ميتوان به مواردي که در پي آمده، اشاره کرد:
_ عدم انعطاف پذيري و چابکي در برابر تغييرات انقلابي
ظهور يک فناوري و يا تغيير اساسي در ترجيحات مشتريان، مي تواند موجب ناکارآمدي سيستمهاي پيشين شود و شرکتهايي را که بر فناوريها و برآوردن نيازهاي پيشين مشتريان اصرار دارند، به زير کشد.رويکرد سنتي نشان داده است که از چابکي و انعطاف پذيري لازم براي مواجهه با تغييرات اساسي برخوردار نيست، چراکه تنها در مواردي که تغييرات خطياند، قابل اتکاست.
_ عدم تطابق برخي از برنامه هاي توسعه محصول با منابع و فناوريهاي موجود
در رويکرد سنتي مشخصات مورد نظر براي محصول آتي غالبا با منابع در دسترس وميزان بلوغ فناوريها تطابق ندارد به گونهاي که خود مانعي براي تعريف جسورانه مفاهيم محصول ميشود.
_ هزينه و زمان بسيار
تجربه به کارگيري رويکرد سنتي، بيانگر تحميل هزينه بسيار و گاه بينتيجه ماندن پروژه هاي توسعه محصول است. صرف زمان زياد در هنگامي که تسريع در توسعه و تحويل محصول به مشتري يک امتياز رقابتي محسوب مي شود، رويکرد سنتي را دچار چالش ميکند. طولاني شدن زمان توسعه محصول ممکن است به محصولي بينجامد که به هنگام به ثمر رسيدن، موضوعيت خود را از دست داده است.
_ عدم تطابق ميان نيازمنديهاي مشتريان و قابليتهاي ارائه شده
در بسياري از موارد شاهد توسعه محصولاتي هستيم که ممکن است با خواسته مشتريان هماهنگي نداشته باشند به گونهاي که در برخي موارد ، قابليتهايي در محصول گنجانده مي شوند که نه تنها مورد نياز مشتري نيست، بلکه مشتري از دريافت آنها پرهيز ميکند.
رويکرد توسعه و تحويل تکاملي و فرايند توسعه مارپيچي
در تلاش براي رفع نواقص رويکردها و فرايندهاي سنتي رويکرد توسعه و تحويل تکاملي (Evolutionary Acquisition) پديد آمده است. در رويکرد تکاملي چند فعاليت و اقدام بزرگ و منفرد توسعه محصول به گامهاي توسعهاي بسيار کوچکتر تقسيم ميشود.
در رويکرد تکاملي، ابتدا قابليتها و نيازمنديها، اولويت بندي شده و قابليتهاي محوري عملياتي، شناسايي و در گامهاي متعدد دستهبندي ميشوند. هرگام خود مجموعهاي از قابليتهاي اولويتبندي شده را دربر ميگيرد. در گام نخست تنها قابليتهاي محوري عملياتي هرچه سريعتر پديد مي آيد و در اختيار کاربر قرار ميگيرد و ضمن لحاظ کردن ساير قابليتها، برآوردن آنها به طور آگاهانه به تاخير ميافتد.
در نهايت، گامهاي صعودي سطحي از قابليت را پديد ميآورند که در فرايند سنتي قابليت کامل ناميده ميشود.قابل توجه است که هر گام بايستي بخشي از نيازهاي تعريف شده کاربر را برآورده سازد.چند گام بعدي ممکن است به طور نسبي معلوم باشند، اما گامهاي دورتر، و به تبع آن، قابليتهاي آن گامها، امکان دارد نامشخص باشند.
الزامات گامهاي آتي بستگي فراواني به بازتعريف مستمر الزامات از طريق بازخورد دريافتي از کاربران و نيز بلوغ و آماده بهرهبرداري بودن فناوري دارد.گامهاي پس از گام اوليه، فرايند توسعه را اصلاح مي کنند و نيز قابليتهاي جديدي را که پشتيبان الزامات عملياتي سيستم هستند عرضه ميدارند. همچنين فرصتهايي را جستجو ميکنند تا فناوريهاي جديدي را براي کاهش هزينهها و بهبود قابليتهاي موجود در محصول، قرار دهند.
فرايند توسعه مارپيچي فرايند مناسبي براي پياده سازي استراتژي توسعه و تحويل تکاملي است. فرايند توسعه مارپيچي فرايندي تکرار پذير براي توسعه مجموعهاي از قابليتهاي تعريف شده در هر گام است .مارپيچ در اينجا به معناي مجموعهاي از فعاليتها ( شامل اقدامات اجرايي از قبيل: بازنگري در خواستها و نيازهاي مشتريان و نيز فناوريهاي موجود در مرحله طراحي،ساخت،امتحان و ارزيابي و تحويل) است که تا شکلگيري قابليت تعريف شده در يک گام، تکرار ميشوند.
هر مارپيچ منتهي به تصميمي ميشود که مفهوم يا پديد آوري محصول را متاثر مي سازد.اين تصميم ميتواند منجر به تداوم فرايند مارپيچي براي پديد آوردن مفهوم و يا محصول اوليه ،عرضه محصول براي عمليات و توقف فرايند شود. تصميمگيري در مقاطع زماني بررسي صورت مي پذيرد.
زمانهاي بررسي، مقاطعي از زمان هستند که در آن بنا بر فعاليتهاي تعريف شده در هر مارپيچ به بررسي و اعتباردهي و روايي نتايج هر فعاليت مانند شناسايي الزامات پرداخته ميشود.در يک مارپيچ، طراحان، يک ايده و تصوير از هدف نهايي دارند، اما هر مارپيچ ميتواند تغيير کند؛ بنابراين کاملا از پيش طرح ريزي شده نيست. مارپيچهاي بعدي بر اساس ميزان موفقيت مارپيچهاي پيشين تغيير اولويت نيازمنديها، بازخورد عمليات واقعي، تغيير بودجه و نيز سرعت توسعه محصول شکل ميگيرند.
صنعت نرم افزار خاستگاه توسعه مارپيچي است. براي نخستين بار توسعه مارپيچي در توسعه نرم افزارهاي رايانهاي مورد توجه قرار گرفت تا ميزان انطباق الزامات با نيازهاي کاربران افزايش يابد و نيز موجب تطابق بيشتر نرم افزارها با تغييرات سيستم عاملها،رويکردهاي برنامه نويسي و تحولات سخت افزاري شود.
در نخستين مارپيچ، نمونه اول نرمافزار، پس از شناسايي الزامات، طراحي مفهومي، طراحي تفصيلي، پيادهسازي و آزمون و تحليل ريسک پديد مي آيد. فعاليت تحليل ريسک يکي از ويژگيهاي اساسي فرايند توسعه مارپيچي است که در هر مارپيچ پس از پياده سازي و آزمون صورت مي پذيرد.در مارپيچهاي بعدي نمونه هاي دوم و سوم به همين ترتيب شکل ميگيرند. در رويکرد سنتي تلاش مي شد تمام قابليتها در همان نسخ اوليه محصول کامل شوند. در رويکرد جديد ارتقاي برخي از قابليتهاي پيشين در مارپيچهاي بعدي مورد نظر است.
توسعه مارپيچي محصول، در صنعت نرمافزار منحصر نمانده و توانسته است، راهي به ساير حوزه ها نيز پيدا کند.از جمله مهمترين بخشها که از اين رويکرد استقبال کرده است صنايع نظامي است. ميلياردها دلار صرف سيستمهايي ميشود که هزينه توسعه آن بيش از اندازه شده و از زمان برنامه عقب افتاده و در نهايت انتظارات را برآورده نساخته است.توسعه و تحويل تکاملي، استراتژي مرجح صنايع برخي کشورها براي مواجهه با چنين واقعياتي است.
در اقتباس از رويکرد تکاملي و توسعه مارپيچي، قابليتهاي مورد نياز شکسته و در مارپيچهاي اول مهمترين قابليتهاي محوري عملياتي مورد نياز نيروهاي عملياتي فراهم مي شوند. مجموعهاي از فعاليتهاي طراحي مفهومي، توسعه محصول و توليد در هر مارپيچ تا زمان شکلگيري قابليت مورد نظر تکرار خواهد شد.
فرایند کلی مهندسی معکوسبه رغم ظرافت و نياز به دقت بسيار زياد در مهندسي معكوس، كاهش زمان عمليات امري بسيار مهم در اين زمينه است. در اينجا شرح مختصري از فرايند كلي مهندسي معكوس و متدولوژي آن بيان مي شود:
مرحله اول - تجزيه وتحليل عملكردي / اقتصادي: اين فعاليت شامل 2 بخش است:
الف - هدف گذاري و جمع آوري اطلاعات:
در اين مرحله توسعه محصول، رفع عيب محصول و خودكفايي معرفي و سپس هدف از انجامپروژه درمورد هريك تبيين مي شود. هدف از فاز جمع آوري اطلاعات اين است كه كليه مستندات جمع آوري شده و توليد اطلاعات و مستندات فني درحين اجراي مهندسي معكوس آسان گردد.
با روشهايي چون شناسايي موردهاي مشابه، جمع آوري اطلاعات در زمينه توليدكنندگان و موردبررسي قراردادن قطعات و مجموعه هاي مونتاژي يك سطح بالاتر كه اطلاعات موجود درمورد عوامل خروجي و ورودي، قطعات مجاور و مصرف نهايي را مشخص مي سازد، مشخصات و توضيحات مربوط به خريد قطعات، فهرست قطعات و شماتيك ها كه اطلاعات اوليه براي بررسي پيكربندي يك قطعه و يا يك مجموعه را دراختيار قرار مي دهند مي توان بستهاطلاعات فنــــي را به دست آورد.
طبيعي است كه با طبقه بندي سطح اطلاعاتي در فرايندهاي مهندسي، اين فعاليت جامع تر و سيستماتيك تر انجام مي شود و از دوباره كاريهاي احتمالي جلوگيري و در هزينه ها صرفه جويي به عمل خواهدآمد.
ب - ارزيابي اطلاعات و برنامه ريزي:
هدف از انجام اين فاز، مشخص كردن سطح اطلاعات ناقص موردنياز و نيز تخمين هزينه انجام مهندسي معكوس است. باتوجه به اين سطح تخمين زده شده، برآوردهاي اوليه روي تخصصها، آزمايشات، تجهيزات و... براي اجراي مهندسي معكوس صورت مي گيرد و پس ازتخمين هزينه، تخصيص منابع و برآورد زمان معقول براي توليد اين اطلاعات براي كامل كردن بسته اطلاعات فني، نمودار گانت اجرايي پروژه ارائه مي شود و يك نقشه براي روند كار حاصل مي آيد.
مرحله دوم - آناليز عملكرد و دمونتاژ مورد:
هر مـــوردي مي تواند متشكل از چند جزء (مكانيسم ها و اجزاي مختلف) باشد كه هريك وظيفه خاصي را برعهده دارند و برآيند آنها وظيفه موردنظر را براي مورد به وجود مي آورد. و در اين مرحله از فرايند، تيم مهندسي معكوس بايد بتواند پارامترها و مشخصه هاي مهم ورودي و خروجي هر جزء را شناسايي كند.
پس از شناسايي اجزاء و ورودي و خروجيهاي آن (با استفاده از قضاوت مهندسي، طراحي آزمايشات، شبيه سازي رايانه اي و...)، بايد عملكرد اجزاء با مدارك فني موجود مميزي شود تا مغايرتهاي آن مشخص شود (FUNCTIONAL CONFIGURATION AUDIT= فاز FCA = مميزي عملكرد فني اجزاء). درادامه اطلاعات فني موردنياز اجزاء ازطريق آزمايش استخراج مي شود.
(فاز PCA يا مميزي فيزيكي اجزاء (PHYSICAL CONFIGURATION AUDIT) تفكيك و مونتاژ اجزاء، درصورتي كه قابل تجزيه به اجزاي سطح پايين تر باشـــد، مي تواند تا رسيدن به سطح قطعه ادامه يابد تا اينكه يك سطح براي مونتاژ بيان شود. درتفكيك بايـــد وظيفه عملكردي اجزاي پايين تر شناسايي شود تا مميزي عملكرد فني اجزاء و مميزي فيزيكي اجزاء بر روي آنها نيز صورت گيرد.
در انتهاي اين مرحله بسته هاي اطلاعات فني كه طي عمليات مميزي عملكرد فني اجزاء و مميزي فيزيكي اجزاء ايجاد و تكميل شده اند پس از صحه گذاري، اطلاعات لازم درباره تهيه نقشه هاي سطح يك (كه چگونگي حركت مكانيسمها و انتقال عملكرد به اجزاي ديگر را كاملاً مشخص مي كنند) را فراهم خواهندآورد.
مرحلــــــــه سوم - آناليز سخت افزاري و نرم افزاري:
اين فعاليت كه مهمترين بخش مهندسي معكوس است شامل موارد زيراست:
الف) آناليز مواد:
با آناليز شيميايي و متالورژيك، مطالعه لايه هاي سطحي، اندازه گيري خواص مكانيكي، بررسيهاي ساختاري و عيوب انجام مي گيرد؛
ب) بررسي فرايند ساخت:
باتوجه به نوع سطوح فيزيكي در قطعه، فرايند ممكن براي توليد اين سطوح، بررسي تنشهاي سطحي و ساختار ميكروسكوپي و اندازه گيري بعضي از ويژگيهاي غيـــربحراني مانند صافي سطح كه به طورفرعي در تشخيص فرايند ساخت كمك مي كند، انجام مي شود.
ج) آناليز ابعادي:
كه مشتمل بر مراحلي چون اندازه گيري ابعادي، آناليز تلرانس و آناليز حساسيت است؛
د) آناليز الكتريكي - الكترونيكي درصورت نياز:
باتوجه به مشخصه هاي خروجي مدار، مسير مدارها، مواد، روشهاي زدودن پوششها، اتصالات موردنياز براي توليد مجدد.
نتايج حاصل از اين قسمت در نقشه هاي سطح 2 ثبت و ترسيم مي شوند.
مرحله چهارم - بهبود محصول و آناليز ارزش:
با استفاده از اطلاعات جديد تهيه شده هنگام فرايند و انجام بازنگري مهندسي ارزشي در كانديداهاي درنظرگرفته شده براي مهندسي معكوس مي توان برخي از حوزه هاي پرهزينه مثل عيوب طراحي، طراحي اضافي، عملكرد بهبود، محدوديتهاي بيش از حد درمورد تلرانس ها، نيازمنديهاي بيش از اندازه براي عملكردها و... را آشكار و آنها را قبل از تكميل فرايند اصلاح كرد.
مرحله پنجم - برنامه ريزي فرايند توليد و تهيه ملزومات تضمين كيفيت:
در اين مرحله كليه بسته هاي اطلاعاتي كه تاكنون كامل شده از ديدگاه قابليت توليد و فرايندهاي ساخت موردتوجه قرار مي گيرند. به طور خلاصه خروجي اين مرحله به ايجاد نقشه هاي سطح 3 منجرمي شود كه ملزومات ضروري و موردنياز واحدهاي طراحي، مهندسي، ساخت وكنترل كيفيت را براي دستيابي يا ساخت آيتم موردنظر شامل مي شود.
به طوركلي نقشه هاي سطح 3 نتيجه فرايند مهندسي معكوس بوده كه شامل كليه پارامترهاي مستندسازي شده لازم جهت توليد يك آيتم خواهندبود و هدف از انجام آن تصديق و تاييد دقت بسته اطلاعات فني براي پشتيباني از توليد قطعات است تا از اين طريق اطمينان كافي از صحت و دقت و كامل بودن نقشه ها و مشخصه هاي ايجاد شده توسط فرايند مهندسي معكوس حاصل شود.
مرحله ششم - تهيه مستندات نهايي:
درهنگام ساخت و تست محصول توليدي در فاز توليد نمونــــه، بسياري از نقشه هاي مهندسي و رويه هاي تست، چندين بار بازنگري و اصلاح مي شوند كه تمام سطوح بازنگري شده از سطح صفر تا آخرين نتايج بايد در بسته اطلاعات فني قرار داده شوند.
با اضافه شدن اطلاعات به دست آمده از بازرسي ها و اطمينان كيفيت نمونه هاي توليدشده، به بسته اطلاعات فني، يك بستـــه اطلاعات فني كامل شده به دست مي آيـــد و پس از مطابقت با استانداردهاي بسته هاي اطلاعات فني در انتها يك بسته اطلاعات فني نهايي كامل در ارتباط با محصول كه هدف فراينـــــد مهندسي معكوس است، به دست مي آيد.
مزايا و دستاوردهاي مهندسي معكوس
1 - ايجاد توانايي و تقويت تكنيكي - فناوري ساخت ازطريق شناخت و درك كامل محصول (اخذ دانش فني محصول) و به وجود آوردن اعتماد به نفس د رمهندسان و كارشناسان صنعت در مواجهه با صنايع و فناوري هاي داخلي؛
2 - امكان طراحي يك محصول بهنگام، در سطح استانداردهاي جهاني با كشف راههاي جديد بهبود و توسعه محصول، درجهت ارضاي نيازهاي مشتري مثل عملكرد بهتر، افزودن ويژگيها و رفع نواقص محصول. همچنين ارضاي نيازهاي بازار مثل تغيير فناوري يا بهبود آن و كاهش هزينه؛
3 - ايجاد توان بالقوه جهت جذب، درانتقال فناوري هاي پيشرفته؛
4 - تربيت نيروي متخصص موردنياز در صنايع استراتژيك؛
5 - به وجود آوردن قدمهاي سيستماتيك براي كمك به درك و مستندسازي طراحي و فرايند طراحي؛
6 - امكان الگوبرداري رقابتي درجهت درك محصولات رقبا و توسعه بهتر محصولات خود؛
7 - امكان انجام مهندسي مجدد با استفاده از دانش فني اخذشده به وسيله مهندسي معكوس.
نتيجه گيري
مهندسي معكوس يكي از روشهاي دسترسي به دانش فني است. لازمه اجراي اين روش وجود نمونه هايي از محصول است كه مبناي كار تحقيقات قرار مي گيرد. در اين روش براي دستيابي به دانش فني به برون فكني اطلاعات فني از طريق تجزيه محصول متوسل مي شويم كه اصطلاحاً كشف كردن (DEFAKTAGE) دانش فني ناميده مي شود.
در اين فرايند، كارشناسان مربوطه، مشخصات، هدف و شرايط طراحي محصول را درنظر گرفته و سعي در ساخت و توليد محصول طبق استانداردهاي ملي و رايج خود دارند و نقاط مجهول و ناشناخته مسئله را نيز با درايت و بررسيهــــاي كارشناسي و تحقيقات پوشش مي دهند، بدون اينكه از ابتدا درگير جزئيات فني و طراحي محصول شده باشند.
شايد بتوان از مهندسي معكوس به عنوان كپي برداري آگــــاهانه از يك محصول نام برد،روشي كه عده اي از كشورهاي شرق آسيا و اروپا بعداز جنگ جهاني دوم عملاً پياده كردند و درحال حاضر جزء كشورهاي پيشرفته و صنعتي محسوب مي شوند.
درهر صورت تجربه هاي مفيدي كه در دهه اخير با حمايت طرح اعطاي كمكهاي فني و تكنولوژيك به صنايع به وسيله تامين سرمايه ارزان و حمايتهاي دولتي ازطريق سياستگذاري مناسب مالياتي و... روي موضوعها و محصولات مختلف در كشور صورت گرفته، همه مؤيد بهره وري و مثمرثمربودن اين استراتژي در پاسخ به نيازهاي كشور است. ن
كته جالب اينكـــه كارشناسان داخلي با چنين تجربه هايي اعتماد به نفس و جسارت فني لازم براي مواجهه با كارشناسان خارجي در مرحله انتقال فناوري پيدا مي كنند و بديهي است در اين صورت، شرايط جذب كامل مراحل انتقال فناوري، شناختن نقاط كور فني و علمي صنايع داخلي و سعي در برطرف كردن آن، جهت دادن صحيح به انتقال فناوري، مشاوره با مسئولان در راستاي تصميم گيري و عقد قراردادهاي توليد و مشاركت با شركتهاي خارجي و... فراهم خواهدآمد.
از مهندسي معكوس در زمينه هاي مختلف سخت افزاري و نرم افزاري ازجمله: براي غلبه بر عيبها يا گسترش تواناييهاي دستگاههاي موجود، تهيه قطعات يدكي و ايجاد مراكز تعمير و نگهداري دستگاههاي پيشرفته، به عنوان ابزاري براي يادگيري، ابزاري براي ساختن محصولات جديد و سازگار كه از محصولات موجود در بازار ارزان تر باشند، ابزاري براي رقابت، براي بالابردن كارآيي نرم افزارها، مورداستفاده قرار مي گيرد و در حيطه هاي سخت افـــزار و نرم افزار رايانه اي اهميت ويژه اي دارد.