بی نام ترین نام

چطور مثل یک مرد عذرخواهی کنید

«معذرت می‌خوام.» دو کلمه بسیار ساده که در عین حال به زبان آوردنشان بسیار سخت است. خیلی وقت‌ها در اتفاقات ساده روزمره مثل وقتی در خیابان با غریبه‌ای برخورد می‌کنیم، یا وقتی به فروشنده پول اشتباهی می‌دهیم، خیلی ساده این کلمات را به زبان می‌آوریم. اما در اتفاقات مهم و برای آنهایی که برایمان خیلی مهم هستند، گفتن آن برایمان سخت می‌شود. ناتوانی در عذرخواهی ممکن است به همه روابطمان صدمه بزند، چه روابط کاری و چه شخصی. اینکه یاد بگیرید چطور به درستی عذرخواهی کنید، قدمی مهم در عاقل شدنتان است.

چرا عذرخواهی نمی‌کنیم

غرور. عذرخواهی کردن برای برخی انسانها خیلی سخت است مخصوصاً به این دلیل که با قبول اشتباه همراه است. خیلی سخت است که بگوییم اشتباه کردیم. غرورمان خدشه‌دار می‌شود.

شرم. اگر اشتباه کرده باشیم و کسی را آزار داده باشیم، خیلی برایمان سخت که به آن اقرار کنیم. به همین دلیل ترجیح می‌دهیم به روی خودمان نیاورده و طوری نشان دهیم که انگار اتفاقی نیفتاده است.

خشم. چیزهایی که برای آن نیاز به عذرخواهی است، ندرتاً یک خیابان یکطرفه است. درست است که احتمالاً ما یک کار اشتباه انجام داده‌ایم ولی احتمالاً فرد مقابل هم همینطور. و گاهی‌اوقات عصبانیت ما بخاطر آزاری که به ما رسانده‌ است آنقدر زیاد است که اشتباه خودمان را توجیه می‌کنیم و به همین دلیل عذرخواهی نمی‌کنیم.

راه‌حل این سه مانع؟ فروتنی. دلیل اینکه این دیوارها را کشیده‌ایم این است که دچار خودبزرگ‌بینی هستیم. حق همیشه با ماست. اما این درست نیست. ما انسانیم. همه ما گاهی اشتباه می‌کنیم. باید نواقص خود را جزء بخشی از زندگی خود قبول کنیم. سرکوب کردن آن شما را از دیگران دور می‌کند و قبول کردن آن کمک می‌کند به رشد فکری برسید.

چه وقت معذرت‌خواهی کنید

حتی وقتی کامل تقصیر گردن شما نیست. افرادی هستند که تا وقتی مطمئن نشوند که ۱۰۰ درصد تقصیر با آنها بوده است، قبول نمی‌کنند: مقصر نیست که یک سند مهم را در اداره دور ریخته است چون کسی به او نگفته بوده که باید آن را نگهداری کند. مقصر نیست که احساسات نامزدش را جریحه‌دار کرده چون نباید پنهانی به حرف‌های او با دوستانش گوش می‌داده. 

اما تقریباً در تمام موقعیت‌ها ۱۰۰ درصد تقصیر به گردن یک نفر نیست. اگر همسرتان عصبانی شده و کنترل خود را از دست بدهد و بی هیچ دلیلی حرف‌هایی به شما بزند، تقصیر او نیست زیرا شما ۸۰ ساعت در هفته را کار می‌کنید و به اندازه کافی برای او وقت نمی‌گذارید.

حتی اگر تقسیم تقصیر چیزی مثل ٪۱ / ٪۹۹ باشد، باز هم باید خیلی تلاش کنید تا بفهمید همان ٪۱ از چه بوده است. نباید طوری زندگی کنید که انگار جلو هیئت داوران خیالی اعاده دعوی می‌کنید و برای اینکه چرا مقصر نیستید و بیگناهید سند و مدرک رو می‌کنید. اینکه حق با شما باشد اینقدر مهم نیست که داشتن یک رابطه سالم با دیگران مهم است. آیا حاضرید به قیمت از دست دادن رابطه‌تان با دیگران حق با شما باشد؟ اینکه فقط خودتان راضی باشید، هیچ فایده‌ای ندارد.

لازم نیست برای چیزی که کاملاً تقصیر شما نبوده است معذرت‌خواهی کنید اما مطمئناً چیزهایی هست که می‌توانستید بهتر عمل کنید. وقتی برای آن چیزها عذرخواهی کنید، باعث می‌شود طرف‌مقابل هم بخاطر کارهای اشتباه خود کوتاه بیاید. نباید بگذارید غرور جلو شما را برای فروتنی و گذشت و پیشقدم شدن بگیرد.

حتی اگر کسی متوجه اشتباه شما نشود. شده بود موقعی که یک پسربچه بودید چیزی را شکسته و فرار کنید، به امید اینکه کسی متوجه نشده باشد؟ و اگر متوجه شوند تقصیر را گردن شما نیندازند؟ این روش بچه‌ها برای کنار آمدن با اشتباهاتشان است. یک شخص عاقل باید اشتباهات خود را قبول کند، حتی اگر بداند برای آن اشتباهات او را مسئول خواهند دانست.

به سرعت. بعد از مرتکب شدن یک اشتباه یا آسیب رساندن به کسی، بلافاصله عذرخواهی کنید. هرچه بیشتر صبر کنید، کینه و دشمنی بیشتری در هر دو طرف ایجاد می‌شود، و برداشتن اولین قدم سخت‌تر می‌شود. مسئول باشید و اشتباهتان را گردن بگیرید.

چه وقت معذرت‌خواهی نکنید

بخاطر اعتقاداتتان. اگر برای دفاع از اعتقاداتتان نتوانستید منطقی بحث کنید، و ناعاقلانه رفتار کرده و موجب ناراحتی طرف‌مقابل شده باشید، باید تقصیرتان را گردن گرفته و عذرخواهی کنید. اما اگر بحث و گفتگویی کاملاً محترمانه برای دفاع از باورها و اعتقاداتتان داشته‌اید و بخاطر اعتقادات شما آن طرف‌مقابل ناراحت شده است، هیچوقت نباید معذرت‌خواهی کنید. 

بخاطر برآورده نکردن توقعات بیجا. همه شما چنین مردی را می‌شناسید، همسرش از او توقع دارد که همه خواسته‌های او را برآورده کند. و وقتی او نتواند این کار را بکند، خانم توقع دارد که از او عذرخواهی کند. 

برای همه چیز. بعضی از افراد بخاطر همه چیز خود عذرخواهی می‌کنند، بخاطر ظاهرشان، بخاطر کارهایی که تقصیرشان نیستند و یا بخاطر کوتاهی‌هایی که هیچ‌کس متوجه آن نمی‌شود. مدام عذرخواهی می‌کنند و عذرخواهی می‌کنند. این رفتار نه تنها خلاف آن چیزی که شما فکر می‌کنید نظر مثبت دیگران را نسبت به شما جلب می‌کند بلکه احترام خودتان را پیش همه از دست می‌دهید.

چطور عذرخواهی کنید

اگر نمی‌توانید به زبان بیاورید، بنویسید. گاهی‌اوقات غرور یا خجالت اجازه نمی‌دهد از کسی عذرخواهی کنید. بااینکه معذرت‌خواهی رودررو همیشه بهتر است، اگر نمی‌توانید اینکار را انجام دهید، بهتر است که آن را بنویسید. و گاهی‌اوقات یک یادداشت و یا نامه بهتر از حرف زدن است زیرا باعث می‌شود بتوانید همه احساساتتان را بدون اینکه حرفهایتان را فراموش کنید بیان کنید.

در صورت لزوم از شوخ‌طبعی استفاده کنید. بعضی شوخی‌ها، اگر درست باشند، می‌تواند فشار موجود را شکسته و باعث خنده هر دو شما شود. البته دقت کنید که گفتیم شوخی که درست و مناسب باشد، اگر به همسرتان خیانت کرده باشید، دیگر نمی‌توانید درمورد آن جوک بسازید و بخندید. 

جدی باشید. این اصلی‌ترین قانون عذرخواهی است. یک عذرخواهی بدون جدیت بدتر از عذرخواهی نکردن است. ناراحتی و عصبانیت فرد از شما با این رفتار بیشتر می‌شود. یک عذرخواهی غیرجدی مثل این است که بگویید متاسفید اما پشیمان نبودنتان کاملاً مشخص باشد. کار اشتباه دیگر عذرخواهی «از اینکه ناراحتی متاسفم» است. این نوع معذرت‌خواهی هیچ تقصیری را گردن نمی‌گیرد اما طوری وانمود می‌کند که از ناراحتی فرد مقابل ناراحت است.

مسئولیت کامل را قبول کنید. هیچوقت وقتی می‌خواهید عذرخواهی کنید، کارتان را توجیه نکنید و بهانه نیاورید. این کار ارزش و جدیت اعتراف و عذرخواهی شما را از بین می‌برد. هیچ «اما» و «اگر»ی در جملات خود به کار نبرید. 

بگویید که فهمیده‌اید چرا اشتباه کرده‌اید. فرد می‌خواهد بداند که واقعاً جدیت موضوع را فهمیده‌اید و می‌دانید چرا و کجای کارتان اشتباه بوده است. هیچکس دوست ندارد عذرخواهی را از زبان کسی بشنود که نمی‌داند چرا اشتباه کرده است اما تصور می‌کند باید عذرخواهی کند.

متعهد شوید که جبران می‌کنید. دقت کنید، گفتیم "متعهد" شوید نه اینکه "قول" بدهید. این یک قسمت بسیار مهم از فرایند عذرخواهی است. باید راه‌هایی برای جبران اشتباهی که مرتکب شده‌اید پیشنهاد دهید. این همیشه ممکن نیست. اگر گلدان تاریخی که نسل به نسل در خانواده‌ای چرخیده است را بشکنید، مطمئناً نمی‌توانید به بازار رفته و یکی به جای آن بخرید. اما اگر اشتباهتان در محدوده‌ای بوده که قابل برطرف کردن و اصلاح است، دریغ نکنید. یک وقت‌هایی بخاطر اینکه از دست کسی عصبانی شده و داد کشیده‌اید واقعاً متاسف باشید اما می‌دانید که هر چقدر هم تلاش کنید ممکن است باز هم با آن فرد این اتفاق تکرار شود. وقتی به کسی قول می‌دهید که دیگر چنین اتفاقی تکرار نمی‌شود، خودتان را برای یک ضربه بزرگتر آماده می‌کنید. چون این بار طرف‌مقابل دوبرابر ناراحت خواهد شد. اما خیلی چیزها هم هست که مطمئنید ۱۰۰٪ دیگر تکرار نخواهد شد و اگر واقعاً به این مسئله اطمینان دارید، آنوقت می‌توانید قول دهید. اما بهتر است خیلی ساده متعهد شوید که تلاشتان را برای جبران می‌کنید.

با عملتان پشیمانی خود را نشان دهید. در آخر اگر رفتار و عملتان با اظهار پشیمانی‌تان همخوان نباشد، عذرخواهی لفظی هیچ ارزشی نخواهد داشت. بعد از اینکه عذرخواهی کردید، دیگر به آن فکر نکنید. سعی کنید از آن به بعد طوری رفتار کنید که نشان دهنده پشیمانی شما از اشتباهتان باشد.

بگذرید و فراموش کنید. وقتی عذرخواهی صادقانه خودتان را ارائه کردید، دوباره عذرخواهی نکنید. عذرخواهی پشت سر هم ممکن است چیزی باشد که طرفتان فکر کند از شما می‌خواهد و در کوتاه‌مدت احساس بهتری پیدا کنند. اما در طولانی‌مدت رابطه‌تان را خراب خواهد کرد. اگر به عذرخواهی خود ادامه دهید، دیگر همیشه در سطحی پایین‌تر خواهید بود و دیگر فردمقابل هم‌سطح خود با شما برخورد نخواهد کرد و به شما احترام نخواهد گذاشت. فرقی نمی‌کند، چه عذرخواهی شما را پذیرفته باشد یا نه. اگر پذیرفته باشد، دیگر نیازی به ادامه عذرخواهی نخواهد بود. اگر نپذیرفته باشد، یعنی آن فرد به شما اعتماد نمی‌کند و آن رابطه مشکلات دیگری هم دارد که نیاز به اصلاح دارد.

این روزها برای خیلی از کارها مجبور هستید در صف بایستید. برای خرید موادغذایی، نان، تلفن، مغازه‌های مختلف، سبد کالا، بانک و … به ویژه در این وقت از سال که بیشتر مغازه‌ها در حراج هستند، ممکن است مجبور هستید در صف مغازه موردعلاقه‌تان منتظر بمانید تا بتوانید لباسی را چند وقت بود در نظر داشتید با قیمتی مناسب خریداری کنید. اما در این مورد  هم مثل سایر جنبه‌های زندگی، آداب و اصولی را باید رعایت کنید.

۱. اگر چند نفر هستید، با گروه به طور کامل در صف قرار گیرید. نباید یک نفر برای کل گروه در صف جا بگیرد. فکر کنید چقدر آزاردهنده خواهد بود اگر پشت سر یک نفر در صف ایستاده باشید و وقتی نزدیک است که نوبتتان شود، یکدفعه گروهی به او ملحق شوند و انتظار شما را طولانی‌تر کنند. این مسئله مخصوصاً در صف‌ها اسباب‌بازی‌ها در شهربازی بسیار اتفاق می‌افتد.

۲. بچه‌هایتان را کنترل کنید. وقتی با افراد دیگر در صف وارد گفتگو می‌شوید، فرزندانتان را فراموش نکنید که به دست و پای بقیه افراد در صف بپیچند و برای خودشان و دیگران ایجاد مشکل کنند. 

۳. صبور باشید. همه افراد در صف یک وضعیت را دارند. خیلی وقت‌ها بعضی افراد سعی می‌کنند خودشان را جلو بیندازند اما این کار از فرهنگ به دور است زیرا سایر افراد هم به همان میزان منتظر مانده‌اند. همچنین اگر صف بسیار طولانی است، وقتی نوبتتان شد کارتان را سریع‌تر انجام دهید که به بقیه کسانی که پشت سرتان بوده‌اند زیاد منتظر نمانند.

۴. قبل از اینکه وارد صف شوید (اگر صفی طولانی است)، حتماً قبلاً به توالت بروید که بعد برای انجام این کار بقیه افراد را برای لحظه‌ای صف را ترک کردن اذیت نکنید. شاید به نظرتان مسخره بیاید اما خیلی وقت‌ها اتفاق می‌افتد. اگر صف را ترک کنید، نمی‌توانید انتظار داشته باشید که وقتی دو دقیقه بعد برگشتید جایتان محفوظ مانده باشد. 

۵. به حریم شخصی دیگران احترام بگذارید. لازم نیست حتماً در صف به نفر جلویی یا پشتی خودتان بچسبید. اینکار موجب آزار دیگران خواهد شد. همچنین اگر سیگار می‌کشید، وقتی در صف هستید اصلاً وقتش نیست. آن را برای وقتی نگه دارید که از صف بیرون آمدید.

۶. مطمئناً یکی از بدترین کارها درمورد صف ایستادن این است که بخواهید نوبتتان را جلو انداخته، یک دفعه خودتان را به جلو صف برسانید و صف را به هم بریزید. به هیچ عنوان اینکار را نکنید.

۷. در صف هیچ گاه ادب و نزاکت را فراموش نکرده و همیشه احترام دیگران را نگاه دارید. هل دادن دیگران یکی از مصادیق بارز بی نزاکتی است.

۸. هیچگاه به هنگام تشکیل صف بخاطر اینکه جزء نفرات اول باشید، به یکباره هجوم نیاورید و با آرامش اقدام به تشکیل صف کنید.

۹. در باجه صندوق مربوط به فروشگاه ها که نوشته شده "مخصوص اقلام کمتر از 5 عدد" عدد مربوطه را رعایت کنید.


بااینکه برای کارهای بسیار زیادی مجبور هستید روزانه در صف بایستید، اما ما ایرانی‌ها به ندرت سعی در اجرای قوانین بالا می‌کنیم. با اجرای این اصول و قوانین، سعی کنید به حقوق دیگران احترام بگذارید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 9:38  توسط بی نام ترین نام  | 

شما در این 15 مورد، هیچ توضیحی به کسی بدهکار نیستید

خیلی از انتخاب‌های ما در زندگی، از کاری که می‌خواهیم انجام دهیم گرفته تا آدمهایی که با آنها رفت‌وآمد می‌کنیم، نظرات متفاوتی را در اطرافیانمان ایجاد می‌کند. به نظر می‌رسد که اعضای خانواده، دوستان  و حتی آنهایی که کاملاً با ما غریبه هستند، درمورد همه کارهایی که انجام می‌دهیم، چه کوچک و چه بزرگ، نظر می‌دهند.

گاهی اوقات تا جایی پیش می‌روند که از شما برای تصمیماتی که گرفته‌اید یا انتخاب‌هایی که داشته‌اید توضیح می‌خواهند. ممکن است احساس کنید که باید به آنها پاسخ دهید اما واقعیت این است که خیلی چیزهای مربوط به شما به دیگران هیچ ارتباطی ندارد و شما درمورد 15 مسئله زیر، هیچ توضیحی به کسی بدهکار نیستید؛ هرچند خودتان فکر می‌کنید که هستید.
 
1 بخاطر شرایط زندگی‌تان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

چه تنها زندگی کنید، چه با همسر سابقتان، چه با والدین و چه در این هتل و آن هتل، اگر از بیست سال به بالا داشته باشید، نیازی نیست که به کسی توضیحی درمورد شرایط زندگی‌تان بدهید. اگر خودتان آگاهی کامل از وضعیت زندگی خودتان داشته باشید، به این معنی است که برای خودتان دلایلی دارید که به هیچ کس دیگری هم ارتباط ندارد.
 
2 بخاطر اولویت‌های زندگی‌تان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

درمورد چیزهایی که باعث آرامش و شادی در زندگی شما و عزیزانتان می‌شود، ایده‌هایی دارید که باید اولویت اصلی شما باشد. ازآنجا که همه ما افرادی خاص هستیم که ارزش‌ها، آرزوها و تمایلات متفاوت داریم، ممکن است اولویت‌های اصلی شما با دیگران متفاوت باشد. برای اینکه چه چیزی را اولویت زندگی خودتان قرار داده‌اید به کسی توضیحی بدهکار نیستید. این مسئله شخصی خودتان است نه دیگران.
 
3 اگر پشیمان نیستید، هیچ عذرخواهی به کسی بدهکار نیستید.

اگر از عملتان پشیمان نیستید، هنوز فکر می‌کنید که کسی بخاطر چیزی اشتباه می‌کند، نیازی به عذرخواهی کردن ندارید. خیلی‌ها عادت دارند که خیلی زود معذرت‌خواهی می‌کنند و سعی می‌کنند زخم‌هایی را التیام ببخشند که هنوز آمادگی خوب شدن ندارند. اینکار فقط آن زخم را عمیق‌تر کرده و مشکلات بیشتری ایجاد می‌کند. اگر از کاری متاسف نیستید، نیازی به عذرخواهی نیست.
 
4 بخاطر نیاز به زمانی برای تنها بودن به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

وقتی می‌خواهید برنامه‌هایی را بخاطر اینکه نیاز به زمانی برای تنها بودن دارید، کنسل کنید، ممکن است نگران باشید که در نظر دیگران بی‌ادب یا گستاخ دیده شوید. اما باید بدانید که تنها وقت گذراندن مسئله‌ای کاملاً طبیعی و لازم است که بیشتر آدم‌ها باید تجربه کنند. با اعتماد به نفس وقت تنهایی تان را بگذرانید و به فکر دیگران کار نداشته باشید.
 
5 برای اعتقادات شخصی دیگران، موافقتی بدهکار نیستید.

اینکه کسی اعتقادات شخصی خود را با شور و هیجان بیان می‌کند به این معنی نیست که مجبورید آنجا بنشینید و همه نظراتش را تایید کنید. اگر با او هم‌عقیده نیستید، در حق خودتان و آن فرد انصاف نیست که از نظرات خودتان بگذرید  و تظاهر کنید که با او موفق هستید. محترمانه نشان دادن عدم موافقتتان خیلی بهتر از این است که به موافق بودن تظاهر کنید.
 
6 به هر چیزی که دیگران می‌گویند، پاسخ مثبت بدهکار نیستید.

هر زمان که لازم است حق دارید "نه" بگویید. درواقع موفق‌ترین افراد دنیا کسانی هستند که هنر "نه" گفتن به هر چیزی که اولویت زندگی‌شان نیست را یاد گرفته‌اند. مهربانی دیگران را درک کنید و برای آن قدرشناس باشید اما از اینکه مودبانه چیزی را که شما را از رسیدن به اهداف و اولویت‌هایتان دور می‌کند رد کنید، واهمه نداشته باشید.
 
7 بخاطر وضعیت ظاهری‌تان، به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

ممکن است لاغر، چاق، قدبلند یا کوتاه باشید. ممکن است ظاهری زیبا یا خیلی ساده داشته باشید. نیازی نیست که بخاطر ظاهرتان به کسی توضیح دهید. وضعیت ظاهری شما مسئله مربوط به خودتان است و نشاندهنده ارزش فردی شما نیست.
 
8 بخاطر علایق غذایی‌تان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

خیلی از غذاها هستند که اصلاً دوست ندارید و این به علایق چشایی و مسائل سلامتی برمی‌گردد. نیازی نیست که به کسی توضیح دهید که چرا یکسری غذای خاص را دوست دارید. انتخاب‌های غذایی شما مسئله‌ای مربوط به خودتان است. اگر کسی به شما فشار بیاورد که چرا یک غذا خاص را می‌خورید (یا نمی‌خورید)، توجه نکنید و فقط بگویید که چون به آن غذا علاقه دارید (یا ندارید).
 
9 بخاطر زندگی جنسی‌تان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

فقط در همین حد که مربوط به داشتن رابطه شرعی با همسر قانونی تان که به این رابطه رضایت دارد باشد، نیازی نیست به کسی توضیح دهید که چرا، چطور، کجا و با چه کسی رابطه‌جنسی برقرار می‌‌کنید. 
 
10  بخاطر انتخاب‌هایی که در زندگی شخصی و کاری‌تان دارید، به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

گاهی‌اوقات شرایط زندگی مجبورمان می‌کند که بین کار و زندگی شخصی انتخاب کنید. این تصمیم همیشه هم آسان نیست و ممکن است در آخر کار مجبور شوید یکی از آنها را انتخاب کنید، نه به این خاطر که توجهی به زندگی شخصی و زندگی اجتماعی‌تان ندارید، بلکه به این دلیل که کارتان طوری است که امنیت آینده‌تان را به خطر می‌اندازد. در هر حالت، برای اینکه کارتان را به زندگی شخصی‌تان ترجیح داده‌اید (یا برعکس) به کسی توضیحی بدهکار نیستید. مهم این است که خودتان به تصمیمی که گرفته‌اید مطمئن باشید.
 
11  بخاطر اعتقادات مذهبی یا سیاسی‌تان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

چه دموکرات باشید، چه آزادیخواه، مسیحی یا مسلمان و یا هر دین الهی دیگر، فقط انتخاب شخصی خودتان است. برای آنچه که هستید و چیزی که به آن اعتقاد دارید، توضیحی به کسی بدهکار نیستید. اگر کسی نمی‌تواند شما را آنطور که هستید بپذیرد، مشکل اوست نه شما.
 
12 بخاطر مجرد ماندنتان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

چه بخاطر تصمیم خودتان مجرد مانده باشید و چه دست تقدیر، این مسئله به هیچکس جز خودتان ارتباط ندارد. مجرد بودن یک اختلال شخصیتی نیست. دست خودتان است که ازدواج بکنید یا نکنید. از این گذشته، مجرد یا متاهل بودن یکی از آن برچسب‌های اجتماعی است که نباید چندان اهمیت داشته باشد. 
 
13 فقط به خاطر اینکه کسی از شما خوشش آمده، قرارملاقات عاشقانه به او بدهکار نیستید.

ممکن است یکی خیلی مهربان و خوش‌ظاهر باشد و حتی کمی هم به او علاقه داشته باشید، اما فقط به این خاطر که او از شما خواسته است، لازم نیست رابطه‌ای را با او شروع کنید. اگر تمایلی به آن ندارید، به هیچ عنوان جلو نروید. البته باید توضیحی برای رد کردن پیشنهاد او پیدا کنید اما سعی کنید این توضیح کوتاه و در چارچوب تصمیمتان باشد.
 
14 بخاطر تصمیم ازدواجتان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

اینکه تصمیم بگیرید ازدواج کنید و بچه‌دار شوید یا مجرد بمانید و بچه نداشته باشید، تصمیم شخصی خودتان است. حتی مادرتان که آرزوی نوه‌دار شدن دارد، باید درک کند که ازدواج تصمیمی شخصی است و شاید برای همه مناسب نباشد. هرچقدر هم که برایش سخت باشد، او باید به تصمیم شما احترام بگذارد.
 
 
15 بخاطر انتخاب روابطتان به کسی توضیحی بدهکار نیستید.

گاهی‌اوقات مردم نظرات نامناسبی درمورد روابط عاشقانه شما می‌دهند که واقعاً هیچ ارتباطی با آنها ندارد. ممکن است بارها و بارها نظراتی مثل (شما اصلاً به هم نمی‌آیید، یا باید کس دیگری را برای خودت پیدا کنی) بشنوید. اما برای انتخاب‌هایی که برای روابط خود دارید، فقط باید به خودتان پاسخگو باشید. زندگی خودتان را بکنید و هیچوقت بخاطر حرف افراد دیگر در رابطه‌ای نمانید یا بیرون نیایید. اگر لازم است اشتباه بکنید، اما سعی کنید همیشه از اشتباهاتتان درس بگیرید.
«آدم‌های ضعیف هیچوقت نمی‌توانند ببخشند. بخشش خصوصیت افراد قوی است.» -- گاندی

کینه و تلخی مثل سم می‌مانند: اگر به آنها اجازه دهید، اسیرتان کرده و شما را به عقب میکشد تا جایی که دیگر حتی خودتان را هم نمی‌شناسید.

انسان‌ها موجودات پرغروری هستند، که این یکی از دلایلی است که نمی‌توانند اشتباهات، ناراحتی‌ها و طردشدگی‌هایشان را فراموش کنند. اما زمانی که اذیت‌ها و ناراحتی‌ها اسیرتان کرد، به محیط اجازه می‌دهید کنترل بیشتری نسبت به خودتان به شما پیدا کند. 

به همین دلیل همیشه باید بخشش را انتخاب کنید. در زیر به ۱۱ مورد از چیزهایی که باید خودتان را بخاطر آنها ببخشید اشاره می‌کنیم:

۱. بخاطر گذشته‌تان، خودتان را ببخشید.

خیلی ساده است که اجازه دهید اشتباهات گذشته لحظه حالتان را نابود کند اما این سریع‌ترین راه به سمت افسردگی و ناراحتی است. خیلی مهم است که به خاطر داشته باشید که همه انسان‌ها اشتباه می‌کنند. مهم این است که از اشتباهاتتان درس بگیرید و خودتان را برای تجربیات آینده آماده کنید.

۲. بخاطر روابط شکست‌خورده‌تان، خودتان را ببخشید.

مسائل احساسی مسائل ساده‌ای نیستند. اگر بخواهید به احساساتتان اجازه دهید، شما را عقب کشیده و فرصت‌های عشقی آینده را از شما می‌گیرند. باید سعی کنید روی زمان حال تمرکز کنید -- نه اشتباهات گذشته‌تان -- تا بتوانید آینده‌ای بهتر برای خودتان بسازید.

۳. بخاطر ضعف‌هایتان، خودتان را ببخشید.

روز بدون شب نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ همینطور روشنایی بدون تاریکی. درمورد ما هم همینطور است، بدون دانستن ضعف‌هایمان، نمی توانیم به نقاط قوتمان پی ببریم. باید نقص‌هایتان را در آغوش بکشید و یاد بگیرید خودتان را همانطور که هستید بپذیرید.

۴. بخاطر اشتباهات جزئی‌تان، خودتان را ببخشید.

در خیابان با کسی برخورد کردید؟ بند کفشتان زیر پایتان گیر کرد؟ هیچ اشکالی ندارد! اتفاق‌هایی بدتر از این هم ممکن است بیفتد پس سعی کنید به این اتفاق‌ها از دید طنز نگاه کنید.

۵. بخاطر آدم‌هایی که قضاوتشان کردید، خودتان را ببخشید.

آدمها خیلی متفاوتند، از آدمهای درون‌گرا تا برون‌گرا، آدمهای هنری تا آدمهای بیزنسی. این تفاوت‌ها ایجاد سوءتفاهم و قضاوت کردن درمورد رفتارهایی از دیگران که مطابق با هنجارهای ما نیست را راحت‌تر می‌کند. همه این کار را می‌کنند، پس نگران نباشید.

۶. بخاطر امیدها و آرزوهای نابود‌شده‌تان، خودتان را ببخشید.

اگر تابحال اینکار را نکردید، همیشه زمان‌هایی برای سرمایه‌گذاری کردن در آرزوهایتان را دارید.  پشیمانی‌ها و افسوس‌هایتان درمورد چیزهایی که دوست داشتید داشته باشید را فراموش کنید و اولین قدم‌ها برای رسیدن به هدفتان را بردارید. این قدم‌ها هرچقدر هم که کوچک باشند مهم نیست، همین که کمی تلاش کنید، امیدها و آرزوهایتان هیچوقت نخواهند مرد.

۷. بخاطر انتقاداتی که از خودتان کردید، خودتان را ببخشید.

گاهی اوقات ما بدترین منتقد خودمان می‌شویم اما نترسید، همه ما اینطور هستیم. به جای اینکه فکرتان را صرف این مسئله کنید، سعی کنید زمزمه‌های منفی با خودتان را بشناسید و به محض اینکه به ذهنتان آمدند آن را متوقف کنید.

۸. بخاطر پل‌هایی که پشت سر خراب کرده‌اید، خودتان را ببخشید.

وقتی آدم‌ها تغییر می‌کنند، روابط هم تغییر می‌کنند. گاهی‌اوقات خراب کردن پل‌ها پشت سر برای سلامت فکری‌تان مفید است. اما اگر اینطور هم نباشند، همیشه راهی برای درست کردن روابط برهم‌خورده وجود دارد.

۹. بخاطر کاستی‌هایتان در محل‌کار، خودتان را ببخشید.

همه نمی‌توانند در همه کار عالی باشند. این چیزی است که نه تنها در زندگی خصوصی‌تان بلکه در کارتان هم به خاطر داشته باشید. به جای اینکه روی چیزهایی که در آن خوب نیستید تمرکز کنید، توجهتان را به نقاط قوت خود در کار معطوف کنید.

۱۰. بخاطر زمان‌هایی که خودخواهی کردید، خودتان را ببخشید.

همه آدمها نیاز دارند که زمان‌هایی خودخواه باشند، چه در دنبال کردن آرزوهایتان باشد، چه در پیشرفت شخصی و چه در تغییرات کاری. این چیزی نیست که بخواهید بخاطر آن خجالت بکشید.

۱۱. بخاطر وقت‌هایی که تنبلی کردید، خودتان را ببخشید.

همه نمی‌توانند همیشه فعال باشند. اگر زمان‌هایی بوده که دوست داشته‌اید فقط استراحت کنید و دست به هیچ کاری نزنید، نیازی نیست بخاطر آن احساس گناه کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 9:20  توسط بی نام ترین نام  | 

در 10 دقیقه به اندامتان فرم دهید


با این حرکات چربی‌سوز کمی فعالیت بدنی‌تان را ارتقاء بخشیده و همزمان به بدنتان شکل دهید. این تمرینات همزمان هم برایتان چربی‌سوزی می‌کند و هم بدنتان را فرم می‌دهد.

برای هر یک از عضلات دست‌ها، پاها و شکم حرکتی را انتخاب کرده و آن را در 3 ست انجام دهید. انجام چهار مرتبه در هفته این تمرینات نتیجه دلخواهتان را به همراه خواهد داشت.

دست‌ها: پرس ‌پشت‌بازو

با زانوهای خم بنشینید، پاهایتان روی زمین قرار گیرد، دست‌ها کنار ران‌ها قرار گیرند (انگشت‌ها رو به مقابل). لگن را طوری بلند کنید که بدنتان شکل میز به خود گیرد، طوریکه شانه‌ها بالای دست‌ها، ران‌ها و میان‌تنه نیز موازی با زمین باشند. پای چپ را بلند کنید؛ قوزک پای چپ را روی زانوی راست صلیب کنید.

آرنج‌ها را خم کرده، باسن‌تان را نزدیک زمین کنید؛ پشتتان را به سمت بالا پرس کنید، طوریکه آرنج‌ها صاف شده و پشت‌بازوها درگیر شوند. 10 تکرار انجام دهید، سپس پا را عوض کرده و برای سمت مخالف تکرار کنید.


دست‌ها: شنا تک پا

با قرار دادن دست‌ها و پاها روی زمین شروع کنید، زانوها کمی عقب و پنجه‌ها زیر خم شوند. پای چپ را طوری بلند کنید که موازی زمین شود. آرنج‌ها را خم کرده، سینه را به جلو رسانده و به سمت زمین پایین ببرید.

سپس دوباره به بالا پرس کنید و درحالیکه پشتتان را گِرد می‌کنید و سرتان به سمت زانویتان پایین می‌آورید، زانوی چپ را به سمت سینه بکشید؛ پایتان را صاف کنید.

10 تکرار انجام دهید، سپس پا را عوض کرده و برای سمت مخالف تکرار کنید.

شکم: دست‌ها عقابی

به پشت روی زمین دراز بکشید، زانوها را 90 درجه خم کرده طوریکه ساق‌ پاها با زمین موازی باشد. آرنج‌ها را خم کرده، آرنج راست را روی داخل آرنج چپ صلیب کنید؛ کف دست‌ها را به سمت هم آورده و روی هم قرار دهید.

شکم را درگیر کنید؛ شانه‌ها و باسن را از روی زمین بلند کنید طوریکه زانوها و آرنج‌ها نزدیک هم شوند؛ دوباره به سمت زمین پایین ببرید.

حرکت را تا 30 ثانیه دیگر ادامه دهید، سپس وضعیت آرنج‌ها را عوض کرده و تکرار کنید.

شکم: پلانک از جانب

روی پهلوی راستتان دراز بکشید طوریکه پاها به هم چسبیده باشد. دست راستتان را روی زمین بگذارید و بدن را از روی زمین بلند کنید، طوریکه یک خط مورب صاف از سر تا پاشنه پا با بدنتان بسازید. 

پای چپ را بلند کرده، زانوی آن را خم کرده و به سمت آرنج چپ بیاورید. سپس به سمت نقطه شروع برگردید.

تا 30 ثانیه حرکت را تکرار کنید و سپس سمتتان را تغییر داده و تکرار کنید.

پاها و باسن: چرخش به شکل صندلی

با پای جفت بایستید، زانوها را خم کرده و لگن را به سمت عقب بدهید (طوریکه زانوها حتماً پشت پنجه پا قرار داشته باشند). لگن را تا جایی پایین بیاورید که ران‌ها تقریباً نزدیک زمین شوند؛ دست‌ها را به سمت جلو و بالا بلند کنید.

بالاتنه را به سمت راست خم کنید و آرنج چپ را به بیرون زانوی راست بزنید. تا سه تنفس کامل این وضعیت را نگه دارید و سپس به نقطه شروع برگردید.

حرکت را برای سمت چپ تکرار کنید و این یک تکرار خواهد شد. 3 تکرار کامل دیگر انجام دهید.


پاها و باسن: لانژ همراه با بالا بردن پا از پشت

طوری بایستید که پاها به اندازه عرض لگن از هم فاصله داشته باشند. پای راست را عقب گذاشته و به حالت لانژ پایین بروید، طوریکه زانوی چپ پشت قوزک پای راستتان قرار داشته باشد. دست‌ها را به بالا آورده و کنار هم موازی قرار دهید.

بالاتنه را کمی به سمت پایین خم کنید طوریکه با جلو رفتن دست‌ها، سینه به سمت ران‌ها کشیده شود. پای راست را به سمت عقب بلند کنید و تا سه تنفس نگه دارید.

به حالت لانژ برگردید. سه تکرار انجام دهید. پا را عوض کرده و برای سمت مخالف تکرار کنید.

نه، غیرممکن نیست!

اگر از کودکی لاغر بوده‌اید، شاید نتوانید در عرصه پرورش‌اندام موفق شوید اما مطمئناً می‌توانید عضله‌سازی کنید. یک مزیت اندام شما این است که درصد چربی پایینی دارید و وقتی می‌خواهید عضله‌سازی کنید، بدنی کاملاً تفکیک شده و خط‌دار خواهید ساخت که مردان حجیم‌تر معمولاً حسرت آن را می‌خورند.

در زیر به 7 نکته‌ای که می‌تواند برای عضله‌سازی به شما کمک کند اشاره می‌کنیم:

1. مکمل‌های غذایی و تمرینی

شما می‌توانید به طور طبیعی موادمغذی، ویتامین ها و موادمعدنی موردنیاز خود را از موادغذایی تامین کنید. اما اگر بخواهید کمی به حجم بدن خود اضافه کنید و به‌اندازه‌ای ورزش می‌کنید که از سوخت بدنتان استفاده می‌کند، نیاز به کمک گرفتن از مکمل‌‌های غذایی دارید.

برای بالا بردن مقدار کالری‌ها و پروتئین‌های مصرفی خود، مصرف پودر پروتئین اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر می‌خواهید دچار ناراحتی معده‌ای که معمولاً در اثر خوردن پودرهای پروتئین ایجاد می‌شود نشوید، هر پودر پروتئینی که به دستتان رسید را مصرف نکنید. سعی کنید نوعی را انتخاب کنید که فاقد سویا و ذرت اضافه، شیرین‌کننده مصنوعی و مواد کمکی گوارش مثل آنزیم‌های گوارشی و پروبیوتیک‌ها باشد. 

سایر مکمل‌هایی که می‌تواند به افراد لاغراندام برای بالا بردن حجم عضلات کمک کند، عبارتند از:

- کراتین: 0.3 گرم به ازای هر کیلوگرم به مدت 7-5 روز مصرف 5 گرم در روز
- کارنیتین: 750 میلی‌گرم، 2000 میلی‌گرم در روز، در دو دوز
- سیترولین: 8-6 گرم، 60-30 دقیقه قبل از تمرین
-بتاآلانین: 5-2 گرم، 6-30 دقیقه قبل از تمرین

هیچیک از این مکمل‌ها جایگزین تمرین سنگین و منظم نیست اما می‌تواند به بالا بردن نتیجه شما کمک کند.

2. تغذیه منظم

بدنسازی ورزشی بسیار گلیکولیتیک است و این یعنی مقدار زیادی کربوهیدرات می‌سوزاند. به همین دلیل، نباید بدون خوردن حداقل 600-300 کالری غذای حاوی کربوهیدرات دو تا سه ساعت قبل از تمرین، هیچگونه تمرین عضله‌سازی انجام دهید. این غذاها شامل سیب‌زمینی، برنج، نان و سایر منابع سالم کربوهیدرات می‌باشد. اگر بعد از تمرین نیز یک غذای مشابه بخورید، می‌توانید زودتر سایزتان را افزایش دهید زیرا عضلاتتان بعد از تمرین به سرعت قندها را جذب می‌کنند. 

علاوه‌براین، زمانبندی پروتئین مصرفیتان با چندین وعده سبک 25-20 گرمی در طول روز برای عضله‌سازی بسیار موثرتر است تا مصرف یک وعده پودر پروتئین در ابتدا و انتهای روز. 

آخر اینکه مردان لاغراندامی که سعی در عضله‌سازی دارند حتماً باید یک وعده قبل از تمرین، یک وعده بعد از تمرین و حداقل چهار تا پنج وعده دیگر غذایی در طول روز داشته باشند. ممکن است تصور کنید با این وضعیت غذای مصرفیتان خیلی زیاد خواهد شد اما اگر لاغر هستید، برای عضله‌‌سازی لازم است.

3. مصرف آمینواسیدها

یک راز بزرگ درمیان بدنسازان مکملی به نام "آمینواسیدهای زنجیره‌ای شاخه‌دار" (BCAA) می‌باشد. اینها نوعی اجزای سازنده پروتئین هستند که طی تمرین به سرعت توسط عضلات جذب می‌شوند. این مکمل ارزان و به راحتی قابل‌تهیه است و مصرف آن هیچگونه ناراحتی برای معده ایجاد نمی‌کند، چه قبل و چه بعد از تمرین و به طرز قابل‌توجهی عضله‌سازی را تقویت می‌کنند. 

بدون وجود آمینواسید در جریان خونتان، نباید برای افزایش حجم تمرین کنید و ازآنجاکه هضم استیک طی تمرینات سخت دشوار است،  BCAA‌ها جایگزین بسیار خوبی به شمار می‌روند. برای افزایش سریع حجم عضله، باید 20-10 گرم BCAA قبل از تمرین و بعد هر 90-60 دقیقه طی تمرین مصرف شود.

4. مصرف گوشت

این توصیه شاید چندان مطلوب حال مردان لاغراندامی که گیاهخوار هستند نباشد اما گوشت فیبر عضلات است و سرشار از چربی، پروتئین و مواد متشکل هورمونی است که به شما برای افزایش سریع حجم کمک می‌کند. بااینکه شاید بتوانید پروتئین کافی از گیاهان به بدن خود برسانید اما رژیم‌های گیاهخواری برای بدنسازی بسیار دشوار است و حجم موادغذایی که باید بخورید تا میزان موردنیاز بدنتان را تامین کنید کمی برای معده‌تان سنگین خواهد بود.

برای حفظ عضلات بدن باید یک گرم پروتئین به ازای هر کیلو از وزن بدن مصرف کنید و اگر بخواهید عضله‌سازی کنید، این میزان باید به یک و نیم گرم به ازای هر کیلو از وزن بدن برسد. علاوه‌براین، باید 1000-500 کالری اضافه‌تر هم در روز بالاتر از متابولیسم پایه بدنتان مصرف کنید. این حجم بالای موادغذایی و پروتئین باید شامل موادغذایی باشد که به طور طبیعی تستوسترون را در بدنتان افزایش می‌دهد؛ مثل گوشت گوساله، تخم‌مرغ و غذاهای دریایی (سایر موادغذایی کم کالری برای افزایش سطح تستوسترون بدن سیر و کلم‌بروکلی هستند).

5. ترکیب کردن تمرین

توصیه ترکیب کردن نباید سوءتعبیر شود. منظور این نیست که باید هر روز تمرینتان را تغییر دهید (که برای چربی‌سوزی خیلی خوب است اما برای عضله‌سازی چندان مناسب نیست). درعوض، باید هر هفته به مدت 3 تا 5 هفته یک تمرین مشخص را دنبال کنید اما باید از انواع استراتژی‌های مختلف طی ست‌های خود استفاده کنید تا تمرینتان را کمی دچار چالش کنید.

این استراتژی‌ها می‌تواند شامل انفجارها، سوپرست‌ها، ست‌های نردبانی، تکرارهای خیلی کند، تکرارهای منفی و تقلب باشد. 

6. استفاده از وزنه‌های سنگین

اکثر مردان لاغراندام برای اینکه عضله‌سازی کنند، وزنه‌های کافی بلند نمی‌کنند. این یکی از دلایلی است که وجود مربی‌خصوصی یا یک حریف‌تمرینی را الزامی می‌کند؛ این افراد به شما کمک می‌کنند بتوانید وزنه‌های سنگین‌تری را با ایمنی بیشتری بلند کنید.

بااینکه ست‌های بیشتر (مثل 6-4) و تکرارهای بالاتر (12-10) کمک می‌کند سریعتر از زمانیکه از ست‌ها و تکرارهای کمتر استفاده می‌کنید (که برای افزایش قدرت بهتر هستند)، عضله‌سازی کنید، اما باز هم نیاز است که از وزنه‌هایی استفاده کنید که عضلاتتان را در انتهای ست، به طور کامل خسته کنند. بعنوان مثال، اگر قرار است 5 ست 10 تکرار از اسکات هالتر انجام دهید، باید وزنه‌ای را انتخاب کنید که 3 تکرار آخر را به دشواری انجام دهید. 

7. تمرین منظم

وقتی حجمتان را افزایش دادید، حفظ عضلات بسیار راحت‌تر از حفظ قدرت و استقامت است. یک دونده طی سه روز استراحت بعد از تمرین شروع به از دست دادن ظرفیت اکسیژن خود می‌کند. اما برای حفظ عضله یک روز تمرین در هفته هم کافی است. اما، به دست آوردن عضله در ابتدای کار بسیار دشوار است و برای مردان لاغراندام به 6-4 تمرین برای هر گروه‌عضلانی برای عضله‌سازی نیاز است (اگر تمرین روی هر گروه‌عضلانی دوبار در هفته باشد، نتیجه‌گیری سریعتر اتفاق خواهد افتاد).

برای تمرین منظم، یک برنامه متداول و موثر این است که روز اول روی سینه و زیربغل و پشت، روز دوم روی سرشانه، جلوبازو و پشت‌بازو و روز سوم روی پایین‌تنه و میان‌تنه کار کنید. بعد یک روز استراحت کرده و دوباره برنامه را تکرار کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 9:43  توسط بی نام ترین نام  | 

روش نگارش یک رزومه کامل

در رزومه معمولاً باید تعریف کامل و مشخصی از خودتــــان
بدهید و این یکی از مهمترین مسائل در شناسنامه کـاری
شماست. 

رزومه یک خلاصه ی دو یا سه صفحه ای از شما و مهارتها،
دستاوردها، تجارب کاری و تحصیلاتتان است که هـــدف آن
جلب نظر صاحب کار آینده تان است. 

رزومـه هـم مثل خود زندگی است. دچار تغییرات و تحولات
زیاد می شـود. باید مداوماً به روز شود و اطلاعات جدید به
آن اضافه شود.  اگر می خواهید برای چند شغل در صنعت 
های مختلف تـقـاضـای کـار دهـیـد، بـهتر است رزومه های
مختلف درست کنید که در هر کدام به مـهارت هــای خاص
شما در رابطه به آن صنعت اشاره شده باشد. 

هدف این مقاله این است که شما را با نکات مهمی در زمینه ی تدوین یک رزومه ی خوب آشنا کنیم.   

تاثیر اول
هروقت که می خواهیم یک رزومه درست کنیم، باید خودمان را جای استخدام کننده و کارفرمایی بگذاریم که رزومه ها را بررسی می کند. او باید از میان چندین رزومه، آن که از همه مناسب تر است را انتخاب کند. 

شما باید کاری کنید که ابتدا آنها از رزومه ی شما خوششان بیاید و بعد هم همه ی مطالب درج شده در رزومه را به آنها ثابت کنید.   


متن رزومه 
باید سعی شود که متن رزومه هر چه خلاصه تر باشد. فقط کافی است در آن خلاصه ی کوتاهی از خودتان بدهید، که نباید بیشتر از یک صفحه باشد. اطلاعات نباید به هیچ وجه در رزومه تکرار شوند. این صفحه باید حداکثر از سه پاراگراف به شکل زیر تشکیل شده باشد: 


پاراگراف اول:  نباید بیش از دو یا سه جمله باشد. در آن مقدمه ی کوتاهی در مورد خودتان و اهداف کاریتان می دهید. همچنین می بایست در مورد طریقه ی اطلاع یافتن شما از آن شرکت توضیحی بدهید، چه روزنامه باشد یا آشنایی در همان شرکت. 


پاراگراف دوم:  در این پاراگراف باید اطلاعات مربوطه در مورد میزان تحصیلات، مهارتهای تخصصی و توانایی هایتان که برای شرکت مورد نظر مفید خواهد بود را ارائه دهید. 


پاراگراف سوم:  این پاراگراف آخر باید اطلاعات شخصی شما را به کارفرما ارائه دهد که در صورت نیاز بتوانند با شما تماس بگیرند. حتماً اسم، شماره ی تماس، ایمیل و شماره ی فکستان را ذکر کنید. 

آدرس ایمیلتان باید کامل و واضح باشد. مثلاً اگر اسمتان علی اسمیت است، آدرس ایمیلتان باید چیزی مثل   ali@email.com  باشد. 


باید در رزومه اطلاعاتی درج شود که حتماً به کار آن شرکت و پستی که می خواهند برای آن استخدام کنند بیاید. اطلاعات باید واضح و مرتبط باشد. 



یک رزومه معمولاً از 5 جزء تشکیل شده است:

اهداف کاری
تجارب کاری
میزان تحصیلات
اطلاعات اضافی
منابع 

اهداف کاری 
اهداف کاری به عنوان پیش درآمدی برای یک رزومه ی خوب و اصولی است که همه ی اطلاعات با قاعده و ترتیب منظم شده است. در این بخش باید کارفرما را با اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود در زمینه ی کاری آشنا کنید. و بیان کنید که پیشرفت کاریتان تاکنون در چه حدی بوده است. 

این قسمت ارجحیت های کاری شما را به طور خلاصه و مرتب با سایر قسمت های رزومه بیان می کند می تواند فرصت خوبی برای ابراز توانایی هایتان در همان اول رزومه باشد.  

به یاد داشته باشید که از تکرار موارد جلوگیری کنید. 


تجارب کاری 
این قسمت تا حد زیادی می تواند بگوید که چه کارهایی می توانید انجام دهید و چطور و در کجا برای این کارها آموزش دیده اید. ممکن است از مهارت های مورد نیاز برای یک شغل باخبر باشید، اما بیان این مهارت ها می تواند به رئیس آینده تان نشان دهد که شما شایسته ی پستی حتی بالاتر هستید. 


به یاد داشته باشید که حتماً تجربه های کاریتان را به ترتیبی معکوس از نظر تاریخی بنویسید. برای هر کار موارد زیر را نیز مشخص کنید:

عنوان پست
عنوان سازمان
محل کار
تاریخ استخدام 
کارفرما وقتی در مورد تجربه های کاریتان بداند بسیار راغب خواهد بود تا با میزان تحصیلات و آموزش های شما هم آشنا شود. 


میزان تحصیلات 
اگر تجربه های کاریتان زیاد نبوده باشد، این قسمت اهمیت زیادی پیدا خواهد کرد. برای نوشتن از همان ترتیب معکوس تاریخی استفاده کنید. 

در زیر جنبه های اصلی که باید در این قسمت به آن اشاره شود را یادآور می شویم:

درجه ی تحصیلات
موسسات و دانشگاه ها
تخصص/فوق تخصص
سمینارها، کارگاه ها و آموزش های  ویژه 
میانگین معدل 


اطلاعات اضافی 
این قسمت از رزومه می تواند شامل چند زیر مجموعه مثل علایق، دانش های رایانه ای، فعالیت ها، مهارت های زبانی و...باشد. در این قسمت باید به آن دسته از توانایی هایتان اشاره کنید که در دو بخش قبلی ذکر نشده بود. 


علایق:  در این قسمت میتوانید به علایقتان در زندگی اشاره ای داشته باشید. اگر به دوچرخه سواری یا هر نوع ورزش دیگر علاقه دارید، می توانید ذکر کنید، با این کار کارفرمای شما متوجه خواهد شد که فردی هستید که از زندگی نهایت استفاده و لذت را می برید. 


اطلاعات کامپیوتری:  بعضی از شغل ها نیازمند داشتن دانش ها و آگاهی هایی در زمینه ی بعضی برنامه های کامپوتر هستند. اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید می توانید در این قسمت ذکر کنید. 


فعالیت ها:  در این زمینه می توانید به فعالیت ها و دستاوردهای غیر کاری خود اشاره کنید. 


تخصص های زبانی:  اگر قادرید که به زبان هایی غیر از زبان خود مکالمه کنید یا هر تخصصی در یکی از زبان های خارجی دارید باید در این قسمت به آنها اشاره کنید.   

منابع
اگرچه بردن نام افراد در رزومه ضروری نیست اما با اینکار، کارفرمای شما می تواند به طور مثال با رئیس سابقتان در مورد شما گفتگو کند و اطلاعاتی کسب کند. اگر مایل نیستید که نام کسی را ذکر کنید می توانید در این قسمت  اشاره ای داشته باشید که در صورت نیاز یا تقاضا قادر به ارائه ی منبع هستید. 

اگر خواستید از افراد در رزومه خود نام ببرید، حتماً به یاد داشته باشید که قبلش با خود آنها هماهنگی های لازم را انجام داده باشید و کسب اجازه کنید.  

حال که با نحوه ی تدوین یک رزومه ی خوب و کامل آشنا شدید، خود را برای مصاحبه آماده کنید... 

ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته کامیابی های تازه حاصل می کنند یکی نباشد. البته ممکن است آنها توانایی هایی داشته باشند که شما فاقد آن هستید، اما همیشه به یاد داشته باشید: موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آنها این است که آنها همیشه یک سری عادات خاص را به کار می بندند و این باعث کامیابیشان می شود. 

موفقیت همین است: جمع راه و روش های زندگی هوشمندانه. در اینجا به چند مورد از این شیوه ها اشاره می کنیم. 


1- با دقت لباش بپوشید
قبل از ترک منزل به سمت محل کار، زمانی را صرف چک کردن شیوه ی لباس پوشیدن خود کنید و اطمینان حاصل کنید که آیا لباس مناسب به تن کرده اید یا خیر. ممکن است بعضی ها بگویند که لباس برای آدم ارزش نمی آورد، اما به عقیده ی من کاملاً اشتباه است. دنیای کار و تجارت تا حد زیادی روی این مسئله می چرخد. 

اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخورد میکنند. پس در شیوه ی لباس پوشیدنتان تجدید نظر کنید. 


2- مثل برنده ها بیندیشید
رفتار خود شخص نقش بزرگی در موفقیتش دارد. دیدگاهتان نباید هیچگاه مثل انسان های شکست خورده باشد. خوب است که پیشرفت ها و دستاوردهایی که در راه آنها تلاش می کنید را برای خود مجسم کنید. همیشه نیمه ی پر لیوان را ببینید. مردم هم همیشه از افراد موفق تبعیت میکنند نه منفی بافان. 



3- جزئی از یک گروه باشید
موفقیت اکثر اوقات یک کار گروهی است. یک گلزن در فوتبال هیچوقت به تنهایی نمیتواند موفقیت کسب کند. با همکاری و مساعدت اعضای مختلف یک گروه، موفقیت به دست می آید. اگر در یک گروه کار می کنید، تا جایی که می توانید مسئولیت ها و کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز همین انتظار را داشته باشید. در این حالت است که موفق خواهید شد. 


4- پویشگر باشید
کسی که شکار کردن بلد باشد، می داند که می توانید منتظر شکار در جایی مخفی شوید اما هیچوقت چیزی شکار نکنید. قانون شکار این نیست. باید از مخفیگاه بیرون آیید و خودتان به دنبالش بروید. در مسائل کاری نیز وضع به همین منوال است. منتظر تکلیف نمانید. خودتان به دنبال کار باشید. در خود انگیزه ایجاد کنید و به دنبال پروژه های جدید باشید و از هیچ چیز هراسی به دل راه ندهید. 


5- احساسات خود را به روشنی بیان کنید
وقتی همه ی قدم ها را به دقت بردارید، تنها چیزی که ممکن است مانع رسیدن شما به موفقیت شود، مهارت های ارتباطی است. خود را در یک جلسه ی کاری تصور کنید. رئیستان از شما نظر خواهی می کند. شما دقیقاً می دانید که چه باید بگویید تا مشکل حل شود، اما در بیان آن عاجزید. صدایتان و کلماتتان هیچکدام یاریتان نمیکنند. اینجاست که همه کم کم از شما دوری می کنند. پس یاد گرفتن مهارتهای ارتباطی یکی از اصول اولیه است.


6- همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید
هر کاری که انجام می دهیم، قطعاً دلیلی دارد. و برای رسیدن به نتیجه ای مشخص است که همه ی این کارها را انجام می دهیم. در محل کار هم باید همین طور باشد. هر کار ناخوشایندی هم که مجبور به انجامش هستید را با در نظر گرفتن نتیجه و هدفتان به دقت انجام دهید. این به شما انگیزه هم می دهد. 


7- بدانید چطور پشت تلفن صحبت کنید
مهم نیست کار شما چه باشد، تلفن همیشه یکی از مهمترین ابزارها بوده است. حتی از کامپیوتر هم مهم تر است چون وسیله ای است که با آن ارتباط برقرار میکنیم. کسی که آنطرف خط است باید اطمینان یابد که شما دقت و توجه لازم را به او دارید. هنگام صحبت کردن با تلفن از خوردن و آشامیدن و آدامس جویدن خودداری کنید. 


8- منظم باشید
هنگام کار کردن روی یک پروژه، قدم به قدم همه ی مراحل را به دقت طی کنید. برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید. اگر قسمتی از کار را ندیده بگیرید، مطمئناً کارتان به نتیجه نخواهد رسید.


9- انتقاد نکنید
گروهی از مردم فقط برای ایراد گرفتن از سایرین زندگی می کنند. شما اینطور نباشید، اگر در کار کسی ایرادی مشاهده کردید، مثل یک معلم به او گوشزد کنید. کسی را مسخره نکنید و بیش از حد شکایت نکنید. و زمانی هم که کاری شایسته ی ستایش است، تحسین کنید. 


10- مودب باشید
سعی کنید در برخورد با دیگران همیشه مودب و مشتاق و علاقه مند باشید. مردم درمورد ما با نحوه ی برخوردمان با آنها قضاوت می کنند. خوش خلق باشید و رفتارتان را اصلاح کنید.




11- هر از گاهی مسئولیت مشکلی را بر عهده گیرید
افراد در برخورد با مشکلات دست پاچه می شوند. بهترین راه حل برای از بین بردن این مشکل این است که هر از چند گاهی مسئولیت برطرف کردن یک مشکل را بر گردن بگیرید. 


12- با انتقادات دیگران از شما به خوبی برخورد کنید
وقتی کسی از شما انتقادی می کند، ابتدا ببینید منبع معتبری دارد یا خیر. راحت است که انتقاد را ندیده بگیرید و پیش خود بگویید طرف حسود بود. اما خوب است که گهگاه خودمان را همانطور که دیگران می بینند ببینیم. روی انتقادات دیگران فکر کنید و توصیه ها را نادیده نگیرید. 


13- الگو باشید
همیشه کارها را طوری انجام دهید که انتظار دارید دیگران انجام دهند. این کار بسیار تاثیر گذار است و در کل شرکت انعکاس پیدا می کند. اگر همیشه کارهایتان را به بهترین نحو انجام دهید، در کارتان نمونه خواهید شد و دیگران نیز به عنوان یک سرمشق از شما پیروی می کنند. 


14- صبور باشید
چیزی به اسم موفقیت یک شبه یا یک شبه ره صد ساله رفتن وجود ندارد. حتی آنها که به نظر شما یک دفعه موفق شدند نیز مطمئن باشید که برای رسیدن به این موفقیت زمانی طولانی تلاش کرده اند. رسیدن به موفقیت نیازمند گذر زمان است. باید صبور باشید و همیشه هدف را در ذهنتان نگاه دارید.


15- چیزهای جدید بیاموزید
سعی کنید همیشه در زمینه ی کاریتان از اطلاعات روز باخبر شوید و علوم جدید مربوطه را یاد بگیرید. همیشه سطح دانش خود را بالاتر از دیگران نگاه دارید و موفق خواهید شد. 

راهی به سوی موفقیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با انجام این نکات، خیلی زود خواهید دید که توجه دیگران به سمتتان معطوف می شود و طالب تجارت، معامله و کار کردن با شما می شوند. و وقتی چنین حالتی ایجاد شود، یعنی موفق شده اید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 9:40  توسط بی نام ترین نام  | 

9 ویژگی افراد موفق در کار و تجارت

یکی از مهمترین غرایز موجود در انسان، مراقبت و حراست مـحـیـط اطـراف و دارایی هاست. هرکسی راهی ویژه برای این کـار دارد. ایـن راه هـر چـه کـه بـاشـد، هـدف نهایی این است که ببینید شما چه چیزهایی را از دیگران می پذیرید و چه چیزهایی را رد می کنید. 




1-  احتیاط 
بـا این کـه جزء طبیعت انسان است که هنگام ملاقات افراد جــدید کمی بیمناک و هوشیار شود، اما باید مثل انسانها رفــتار کنیم. علت اینکه هم انسانها و هم حیوانات نسبت بـه مـحـیط پـیـرامون و دارایی های خود احساس مالکیت و مـراقبـــت دارند، این است که نیازها و خواسته های هر دو تمام ناشدنی است، چه بخواهیم این مسئله را قبول کنیم، یا نکنیم حقیقت دارد. تمدن نوین ابراز می کند که تنها راهی که می توانیم از طریق آن نیازهایمان را ارضاء کنیم این است که چیزی را با کسی قسمت نکنیم، چه شیء باشد و چه فرصت هایی که در زندگی برایمان پیش می آید. 


با استفاده از تئوری فروید در رابطه با ضمیر انسان به این نتیجه می رسیم که برآورده کردن نیازهای شخصی امری کاملاً طبیعی است که مربوط به همان نفس جنسی یا شهوانی ما است. اما ما باید تصویر بزرگتر را هم ببینیم و دنبال چیز بهتر باشیم که همان فرانفس ما از دیدگاه فروید است. تصور خواهید کرد که این دو هدف کاملاً با هم متفاوت است، اما به واقع اینطور نیست. سوال اینجاست، چطور می توانید هم نیازهای خود و هم اطرافیانتان را برآورده کنید؟ به فطرت خود بازگردید. 


2-  وضوح 
علیرغم فرصت واقعی، مسئله ی اصلی توانایی در دیدن تصویر بزرگ است. شما همیشه می توانید غذای خود را با تکیه بر چشمهایتان سفارش دهید، اما بهتر است غذایی را سفارش دهید که برطبق اشتها و میل شما باشد. این مسئله در کار و زندگی به طور کلی نیز مصداق دارد. به خاطر نامحدود بودن خواسته هایمان (نیازهای ما محدود است، خواسته هایمان نامحدود هستند)، همه نوع کاری را امتحان میکنیم. افرادی که چند شیفت کار می کنند یا کار قسمت های مختلف یک شرکت را برعهده می گیرند مثال هایی از این مسئله هستند. همین روشن می کند که چرا بعضی از افراد با استعداد وقت خود را صرف کرده و از نردبان ترقی بالا می روند. 


3-  وحدت 
خیلی از ما برای انجام کار تا حد ممکن خودمان را به رنج و سختی می اندازیم. برای این کار ابتدا باید این مسئله را قبول کنیم که اگر حتی بخواهیم برای خود امپراطوری هم بسازیم، به تنهایی قادر نیستیم، و نیازمند یک تیم هستیم، آن هم از بهترین افراد. 


4-  اطمینان 
بسیاری از انسانهای بزرگ در عرصه ی تجارت و کار شکست خوردند، چون نمیتوانستند کسانی را پیدا کنند که به آنها برای رسیدن به اهدافشان کمک کنند. پیشبرد هدف ها به تنهایی ممکن نیست. 


در زندگی وصلت و پیوند نشانگر مشارکت است. در کار، شرکت ها و انجمن ها فقط مشارکت مسئله ی اساسی نیست، بلکه قرارداد است که یک نفر قدرت و نفوذ بیشتری دارد. رئیس و رهبر باید اطمینان کافی به زیر دستان داشته باشد و به آنها اجازه دهد که با او برای رسیدن به هدف ها گام بردارند. 

5- ظرفیت 
بیشتر از اطمینان، یکی از خصوصیات خوب رهبران و مدیران، داشتن ظرفیت این است که کنار باستند و بگذارند دیگران هم خود را نشان دهند. اگر رئیسی فکر کند که خودش توانایی بیشتری برای انجام کارها را دارد و از اینکه همواره مجبور است کناری بایستد و کار زیردستان را نظاره کند در عذاب باشد، نشان دهنده ی این است که ظرفیت ریاست ندارد. 

6-  صداقت 
اگر می خواهید همکاران یا زیر دستانتان به شما  وفادار و صادق باشند، باید شما هم از خود صداقت و صمیمیت نشان دهید. درمورد انتظاراتتان از آنها و کارهایی که میتوانید درعوض برایشان انجام دهید کاملاً صادق باشید. این صداقت شماست که باعث میشود زیردستان هر کاری برایتان انجام دهند. 

7-  کلاس 
کلاس در اینجا به معنای بالا بردن روحیه اطرافیانتان است. وقتی شما دیگران را ترغیب به بالا رفتن و ترقی می کنید، خواهید دید که همیشه انرژی که به آنها دادید را به یاد خواهند داشت و به شما برای پیشبرد هدفتان کمک میکنند. 

8-  جاذبه 
اسکندر فردی پرجاذبه و یکی از مهمترین شخصیت های سکولار در طول تاریخ است که امپراطوری پرقدرت ایرانیان را شکست داد. او می دانست و معتقد بود که فقط با کمک سربازانش است که می تواند دنیا را تصاحب کند، اما چون برنامه نداشت شکست خورد. 

9- شخصیت 
شخصیت شما، انعکاسی از اطرافیان شما است. افرادی که کنار شما هستند باید افرادی وفادار باشند و به خاطر شما هرکاری انجام دهند. این را همیشه به یاد داشته باشید، بدون آنها شما هیچ چیز نیستید. 

" شان افراد در گرفتن مقام نیست، بلکه در استحقاق آنها در بدست آوردن آن مقام خلاصه می شود." 

-- ارسطو

شما به پیشرفت های تحصیلی و شغلی خود افتخار می کنید و مشتاقید تا به عرصه چالش های جدید قدم بگذارید. این چالش ها برای شما موقعیت ها و آزمایشاتی را فراهم می آورند که شخصیت و شان شما را زیر بوته آزمایش خواهد برد. به خاطر داشته باشید: نگه داشتن شان شخصی تماما در اعتماد به نفس، عزت نفس و عدالت خلاصه می شود. 

در این قسمت چند نکته وجود دارد که با استفاده از آنها ارزش شخصی و عزت نفستان در محل کار هیچ گاه از بین نخواهد رفت. 

1- بدون کوچک کردن خود رئیستان را کارآمد جلوه دهید
زمانی که کارفرمای شما ترفیع رتبه می گیرد برای شما دو موقعیت مختلف پیش می آید، یکی اینکه به شما اهمیت نداده و برایتان خلاء ایجاد کند، و دیگر اینکه چون شما یکی از سرمایه های با ارزش شرکت هستید شما را با خود به بخش جدیدی که منتقل شده است ببرد. تنها کاری که باید بکنید این است که مطمئن شوید که او و دیگران از سهم بزرگی که برای شرکت انجام می دهید، آگاه می شوند. خود را در معرض دید قرار دهید، سودمند واقع شوید و برای قبول مسئولیت های جدید آماده باشید، اما به هیچ وجه چاپلوسی نکنید. به ندرت اتفاق می افتد که یک رهبر پر قدرت اطراف خود را با "بله قربان گو" ها پر کند. به موفقیت های خود افتخار کنید و استعداد ها و توانایی هایتان را بروز دهید. 

2- گله و شکایت نکنید
اگر همیشه از کارفرمای خود تقاضای مرخصی کنید و زمانی که به مهلت تحویل پروژه ها نزدیک می شوید از او بخواهید تا وقت بیشتری را در اختیار شما قرار دهد، او به طور حتم از شما منزجر می شود و تاثیر مخالفی بر روی شغل و در نتیجه بر روی عزت نفستان می گذارد. کسانی که دائما در حال گله و شکایت کردن هستند هیچ گاه ترفیع رتبه نمی گیرند. (مدیران همیشه سعی می کنند آنها را به شعبه های دیگر انتقال دهند تا از دستشان راحت شوند.) شما می خواهید رئیستان دوستتان باشد نه دشمنتان؛ پس سعی کنید اسباب ناراحتی و رنجش او را فراهم نسازید. زمانی که میخواهید نزد او بروید مجددا فکر کنید و تمام جوانب گفته های خود را در نظر بگیرید. ارزش خود را با تصمیم گیری های مناسبی که مربوط به حیطه کاری خودتان می شود، حفظ کنید و به دنبال تعریف و تمجید بیهوده از جانب کارفرمایتان نباشید. 

3- مطمئن شوید که شرایط کاری مناسب است
آیا شما حقوق کافی دریافت می کنید، و در یک محیط کاری امن مشغول به کار هستید. برای بدست آوردن حقوق خود قد علم کنید و هیچ گاه عزت نفس و ارزش خود را به خاطر فیش حقوقیتان زیر پا نگذارید. باید به راحتی مواردی که برایتان مهم است را با رئیستان در میان بگذارید، مثلا: ساعات فراغت، کاهش ساعات هفتگی کاری، کارکردن در خانه و فرستادن اطلاعات از طریق رایانه. مدعی باشید اما پرخاشگر نباشید؛ و همیشه بر روی فواید و مزایای کارهای خود برای شرکت تاکید داشته باشید. با ارزشی که برای کارفرمایتان قائل هستید و با اتکا به عزت نفس، احتمال پذیرش طرح ها و پیشنهاداتتان را افزایش دهید.

4- همیشه از اکثریت پیروی نکنید
همکاری و تشریک مساعی داشته باشید، اما هیچ گاه اجازه ندهید تا دیگران از شما استفاده کنند. اگر اجازه دهید تا همکارانتان تمام کارها را بر روی سر شما بریزند ارزش و احترامتان پایین می آید و در عوض آنها به وسیله کاری که شما را آنرا به خوبی انجام داده اید افتخار کسب می کنند. بد نیست گاهی استقلال خود را امتحان کنید. اگر همه از ساعت 9 صبح تا 5 بعد از ظهر سر خود را با کارهای غیرکاری گرم می کنند لازم نیست که شما هم مشابه آنها عمل کنید. برای مسائل مهم مثل ایمنی در محل کار، حقوق و مزایا خوب است به جمع بپیوندید، اما علاوه بر اینکه در چنین جمع های شرکت می کنید، بهتر است برای  افزایش درآمد با مدیریت رودررو صحبت کنید. اگر دوربین های  ایمنی در تمام قسمت های محل کار شما برای جلوگیری از تقلب نصب شده و تصور می کنید که این امر به حقوق و استقلال شما آسب می رساند، ارزش آنرا دارد که در مقابل آنها بایستید. پیش از اینکه به دیگران برای محافظت از حقوقشان بپیوندید، تمام جوانب کار خود را در نظر بگیرید. 

5- اجازه ندهید تا عنوان دلقک و یا لوده بخش را به شما بدهند 
بد نیست که در ساعات بی کاری و اوقات فراغت خود بخندید و شادی کنید اما نباید زیاده روی کنید. ادب مساوی است با ارزش. خنداندن مردم در زمان سخنرانی و یا کنفرانس یک ویژگی شایان ذکر است اما اگر همکارانتان شما را به عنوان دلقک و جوکر بشناسند، هیچ کس شما را جدی نمی گیرد و چیزی نمی گذرد که عزت نفس خود را از دست خواهید داد. 

6- مشکلات شخصی را به محل کار نبرید
بلند صحبت کردن با تلفن در محل کار هیچ جایی ندارد. اگر شما جر و بحث دارید و یا برای بخشش از طرف کسی که آنسوی خط تلفن است گریه زاری سر دهید و یا او را ببوسید، باید آنرا در خارج از دفتر کار و به وسیله تلفن همراه انجام دهید. پیش از اینکه بخواهید با هر یک از همکارانتان ارتباط برقرار کنید به تاثیراتی که ممکن است او بر روی مسائل کاری شما بگذارد به دقت فکر کنید. اگر به خاطر کارهایی بدی که با یکی از همکارانتان انجام داده اید، ارتباط خود را با او قطع کرده اید این امر منجر به نابودی شان و ارزش شما خواهد شد، چرا که به زودی تمام کارمندان از تمام مواردی که شما سعی می کنید مخفی نگه دارید، آگاه خواهند شد. 

7- جلوی خشم خود را بگیرید و احساساتتان را کنترل کنید
زمانی که یکی از همکاران، کار خود را سر موقع انجام ندهد و تاثیر آن مستقیما بر روی بازده شما تاثیر بگذارد، طبیعی است که شما ناراحت، رنجیده و عصبانی شوید. اما نحوه برخورد شما با قضیه، میزان ادراک شما را برای سایرین روشن می کند. اگر انسان کم طاقتی هستید باید مراقب باشید که در زمان عصبانیت حرکت ناشایستی از شما سرنزند. با کنترل احساسات، ارزش و شان خود را بالا ببرید. اگر چیزی بگویید و یا حرکتی انجام دهید که نباید، سریعا برای نجات ابروی خود عذر خواهی کنید. 

8- مراقب آزار و اذیت ها باشید 
خط مشی و سیاست های شرکت را به دقت بررسی کنید. اگر همواره از طریق یکی از همکارانتان تحقیر می شوید، و یا یکی از کارمندان ارتباط نا مناسب جنسی با ارباب رجوع برقرار می کند، اعتراض کنید. درست مثل قلدری کردن در حیاط مدرسه، آزارهایی که در محل کار به وقوع می پیوندد، بر روی ارزش و شان شخصی شما تاثیر می گذارد. 

9- خلاقیت و توانایی خود را در مدیریت اثبات کنید 
ابتکار و نوآوری به عنوان رمز تجارت آینده محسوب می شود. در حین انجام کارهای روزمره دید خود را بر روی تصاویر بزرگتر معطوف کنید. همیشه از فعالیت ها و تغییرات رقبا مطلع باشید. اگر بر اساس غریزه و درک شغلی خود عمل کنید، همیشه رضایت شغلی بیشتری کسب کرده و اعتماد به نفستان افزایش پیدا خواهد کرد. شالوده دانش خود را افزایش داده و از استعدادها و خلاقیت های خود در زمینه رشد شرکت بهره بگیرید. 


ارزش های خود را زیر پا نگذارید 
مسئولیت رفتار هر کس به عهده خودش می باشد. اگر از شما خواسته شد که یک کار غیر قانونی و یا غیر اخلاقی انجام دهید بر روی تاثیرات دراز مدت آن فکر کنید. رفتاری موقر، با احترام و معزز به همراه  درستی و غرور از خود نشان دهید. برای اینکه به شانتان آسیبی وارد نیاید باید در یک آینه به خود نگاه کنید و مطمئن شوید که از روی وجدان کار می کنید و از انجام هر چه در حد توانتان باشد کوتاهی نمی کنید. اگر این موارد را رعایت کنید در پایان هر روز، حس رضایت و موفقیت در انجام کارها به شما دست خواهد داد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 9:22  توسط بی نام ترین نام  | 

7 نکته برای مدیریت یک تیم موفق

از آنجا که سازمان ها حوزه ی خود را بین جمعیت های مختلف گسترده اند، مدیریت اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. مدیران امروزی با اعضاء گروه مختلفی روبه رو هستند که ممکن است متعلق به محل ها و فرهنگ های مختلفی باشند و سوابق و گذشته های متفاوتی داشته باشند. 


جمع و جور کردن و درست کردن تیم ها و گروه های مختلف، از جمله مهارت های باارزشی است که مدیران در پی کسب آن هستند. برای انتخاب فردی برای کاری یا پروژه ای، اینکه بدانیم فرد موردنظر قابلیت کار به صورت گروهی را دارد یا خیر، اهمیت زیادی دارد. در این مقاله می خواهیم به مدیران کمک کنیم تا راه های ساختن و جمع و جور کردن یک تیم گروهی را بیاموزند. با ما همراه باشید. 


1.  از بهترین افراد استفاده کنید 


علت اهمیت: فاصله ی بهره وری بین کارمندان عالی و متوسط باید مدنظر قرار گیرد. اگر برای انجام پروژه ای که در دست دارید فرجه ی کمی دارید و کیفیت کار نیز برایتان مهم است، حتماً بهترین ها را در تیم جمع کنید. ممکن است استخدام آنها کمی برایتان گران تمام شود، اما از طریق آنها بیشترین بازده نصیبتان خواهد شد. آن ضرب المثل قدیمی در اینجا صادق است: "هر چقدر پول بدهی، آش می خوری." 


راهکار: افرادی را استخدام کنید که اطلاعات مربوط به سوابق کاریشان مانند بهترین کارمند شرکتتان باشد (در امورد مالی باتجربه باشند، طی 5 سال گذشته فقط دوبار تغییر شغل داده باشند، باانگیزه، مشتاق و علاقه مند باشند). دقت کنید که افرادی که انتخاب می کنید، مهارت های مورد نیاز (مثل مهارت های اجتماعی، شخصیت و انگیزه) و قدرت ذهنی لازم برای حل مشکلات و تجزیه و تحلیل مسائل و همچنین چشمی باریک بین داشته باشند. البته ممکن است به خاطر فرجه ی کمی که دارید، مجبور شوید که کمی در استخدام اعضاء عجله به خرج دهید. باید هر طور شده از عجله اجتناب کنید. به دقت افراد را بررسی کرده و بعد انتخاب کنید تا نتیجه ی مورد نظر عایدتان شود. 




2.  کارها را برحسب مهارت و انگیزه تخصیص دهید  

علت اهمیت:  مدیران هیچگاه کارمندان را تشویق نکرده و به آنها انگیزه نمی دهند: این خود افراد هستند که باید در خود انگیزه ایجاد کنند. اگر کارها را برحسب انگیزه ی هر فرد به او واگذار کنید، مطمئن باشید که به خوبی انجام خواهد شد. اگر به کارمندان خود اجازه دهید که در حوزه ی مورد علاقه شان فعالیت کنند، هیچگاه با مشکل مواجه نخواهید بود. 


راهکار:  رفتار مدیر می تواند به کارمندان کمک کند تا انگیزه های درونی خود را بشناسند. مدیر باید یک مربی باشد تا ثبات و توافق در امور حاصل شود. اگر مدیر بتواند از روی شخصیت کارمندان پی به مهارتهای آنها ببرد، بسیار موفق خواهد بود. به طور مثال کارمندی که روابط عمومی خوبی دارد، اگر در پشت زمینه از او کار گرفته شود، اعتماد به خود را از دست می دهند و نخواهد توانست به خوبی کار کنند. افراد فعال و آنها که دوست دارند زود نتیجه ی کار خود را ببینند، اگر در قسمت فروش به کار گرفته شوند موفقیت زیادی از آنِ شرکت خواهند کرد. 



3.  تعادل ایجاد کنید 


علت اهمیت:  اکثر پروژه ها نیازمند آمیزه ای از فعالیت ها است. تیم گروهی باید مجموعه ای متوازن و متعادل از مهارت ها دارا باشد، به خصوص اگر اکثر اعضاء در رشته ی خود متخصص باشند (مشاوران، تحلیل گران، متخصصین فناوری اطلاعات و...). همه این مهارت ها در روند انجام پروژه باید به کار آیند و فقدان یکی از این نیازها باعث اختلال در کار خواهد شد. مدیران باید توجه داشته باشند که علاوه بر متعادل کردن مهارت ها، باید شخصیت های افراد دخیل در کار را نیز متعادل کنند تا اختلافی بین اعضاء گروه پیش نیاید.


راهکار:  توازن و تعادل باید در شخصیت و خلق و خوی افراد نیز ایجاد شود، چون باعث می شود که اعضاء رابطه ی خوبی با هم برقرار کنند. مدیر وظیفه دارد که ارتباطات بین گروه را به خوبی تحت نظر داشته باشد. تا حد ممکن باید در تلاش باشد که از افرادی در پروژه استفاده کند که قابل انعطاف باشند و بتوانند با افراد مختلف سازگاری پیدا کنند. 




4.  ترکیب تیم را کنترل کنید 


علت اهمیت:  پیش بینی اینکه ترکیب تیم انتخاب شده صحیح است و موفق خواهد بود یا خیر بسیار مشکل است؛ از اینرو مدیر باید به طور مداوم بر تیم نظارت داشته باشد. اگر به کسی که به خوبی با ترکیب تیمی تطابق ندارد اجازه داده شود که در تیم باقی بماند، مطمئناً عملکرد تیم دچار مشکل خواهد شد. 


راهکار:  تشخیص خود گروه بسیار مهم است. همیشه افرادی در تیم وجود دارند که باعث نگاه داشتن اعضاء کنار همدیگر می شوند. با اینکه ممکن است مدیر بخواهد این "دلقک گروه" را به خاطر عدم فعالیت بیرون بیندازد، اما اعضاء وجود آن فرد را به خاطر جوک ها و لطیفه هایش برای بقای گروه ضروری می دانند. وظیفه ی مدیر این است که هر از چند گاهی با اعضاء تیم به صورت تکی صحبت کند تا متوجه اشکالات کار شود. 



5.  امتیاز بدهید، سرزنش نکنید 


علت اهمیت:  زیاد به دنبال مقصرها نباشید. انگشت گذاشتن روی یک نفر در تیم، انعکاس منفی بر تیم خواهد داشت و به قیمت اتلاف زمان و کیفیت کار تمام خواهد شد. هر موفقیت کوچک داخل تیم را جشن بگیرید و اعضاء تیم را تشویق کنید. اینکار باعث خواهد شد که همدلی و رفاقت خوبی بین اعضاء ایجاد شود. 


راهکار:  یک مربی باشید، نه در جستجوی ستاره ها. بگذارید افراد اشتباه بکنند—این تنها راه آموزش آنهاست. یک مدیر باید این قابلیت را داشته باشد که از جنبه های خوب هر فرد در جهت منافع تیم استفاده کند. رفتارها و اعمال صحیح و مثبت را تشویق کنید تا افراد برای انجام دوباره ی آن انگیزه داشته باشند. 

6.  با اعضاء تیم مهربان باشید 

علت اهمیت:  تمرکزتان باید بر انجام کار باشد. به همه ی اعضاء تیم فرصت دهید تا توانایی ها و استعدادهایشان را نشان دهند. آنها را به همکاری ترغیب کنید، چون همانطور که می دانید دستاوردهای تک نفره اگر باعث موفقیت تیم نشود، به هیچ دردی نمی خورد. 

راهکار:  افراد دوست دارند که مورد توجه قرار گیرند. مدیر تا می تواند باید حس توجه و علاقه را در تیم به وجود بیاورد. باید اعضاء را به ریسک کردن تشویق کند و به آنها یاد دهد که چطور با شکست مواجه شوند. افراد را باید در درجه ی اول اهمیت قرار دهد و اشتباهات را قدمی برای پیشرفت به حساب بیاورد. 


7.  عملکردهای تیم را مداوماً مرور کنید 

علت اهمیت:  هنگام مواجهه ی تیم با فراز و نشیب ها و تغییرات، وظیفه ی مدیر این است که هدف اصلی را به یاد اعضاء بیاورد. و به آنها کمک کند تا با استفاده از تجربیاتی که حین این تغییرات به دست آورده اند، تیم را به سمت موفقیت همراهی کنند. 


راهکار:  تیم باید از هر تغییر یا پیشرفت که می تواند بر عملکرد تیم تاثیر بگذارد، باخبر باشد. مدیر باید اطمینان یابد که هدف اصلی گروه برای همه ی اعضاء جا افتاده است و هیچ تردیدی در آنها وجود ندارد. تا می تواند باید اعضاء تیم را تشویق کند و آنها را در پیشبرد هدف گروه همراهی کند. 


یک تیم موفق! 

ساختن و جمع و جور کردن یک گروه خوب مسئله ای چالش انگیز است. نیازمند برنامه ریزی هوشیارانه و دقیق است. سه درس اصلی این است: با اعضاء صادق باشید، به آنها فرصت عمل دهید، و آنها را تشویق کنید. اولی به آنها هدف می دهد، دومی به آنها توانایی عمل می دهد و آخری باعث می شود که حتی روزهای تعطیل هم سر کار حاضر باشند. 

همه ی انسان ها خواهان موفقیت اند. 

بعضی افراد هر صبح که بیدار می شوند، در تلاش برای رسیدن به آن هستند، و در این راه حتی حاضرند به ضرر و زیان سایر افراد نیز کار کنند. 

برای سایرین، کسب موفقیت به نظر غیر ممکن می رسد. آنها تصور می کنند که فقط افراد کمی قادرند به آن دست یابند و بقیه باید به همان چیزی که دارند شاد و راضی باشند. 

این حرف ها خیلی هم دور از واقعیت نیست. اگر شما با قصد و هدف ناپاک و اشتباه به دنبال موفقیت باشید، هیچگاه به آن نخواهید رسید. مثل این است که بدون در دست داشتن نقشه، به شهری غریب سفر کنید. 


زیگ زیگلار می گوید: "موفقیت مراحل متداوم دارد، یک اتفاق ناگهانی نیست." "یک مسافرت است نه یک مقصد." 


جیم روهن موفقیت را اینگونه توصیف می کند: "...موفقیت باید به طرف شما بیاید، نه اینکه شما به دنبال آن باشید." 


آیا نقشه ی کار دستتان آمد؟ 


نباید برای به دست آوردن آن عجله کنید، و این را هم بدانید که با شانس نیز به دست نمی آید. موفقیت را از کسی به ارث نمی برید، و نمی توانید آن را به زور از کسی بگیرید. 


برای دستیابی به موفقیت باید زمانی طولانی به شدت و سختی تلاش کنید. دستیابی به آن قیمتی دارد و گاهی اوقات قیمتش بسیار بالاست. و معمولاً اکثر افراد آمادگی یا توانایی پرداخت این قیمت را ندارند. 

اگر می بینید که خیلی وقت است موفقیت از شما دوری می کند، بدانید که ممکن است هدفتان نادرست بوده باشد. 


باید قبول کنید که: 


(1)  برای دستیابی به موفقیت باید مراحلی متداوم را از سر بگذرانید، که صبر و زمان می طلبد. هیچ راه میانبری برای رسیدن به آن وجود ندارد. 


موفقیتی که بادوام باشد و به جای غم و غصه، برایتان شادی به ارمغان بیاورد، نیازمند گذراندن مراحل آموزشی است. زمانی که طی آن عادات قدیم خود را کنار گذاشته و عاداتی جدید پیدا کنید. در این زمان باید یاد بگیرید که چه چیز به کار می آید و چه چیز بی فایده است. 


باید بدهی های خود را بپردازید، کامل و سر موقع! 

پس عجله نکنید. 


(2)  برای جلب موفقیت به سمت خودتان، لازم است که مهارت ها و خصوصیات ویژه ای کسب کنید. 


برای شما موفقیت چه مفهومی دارد؟ سعی کنید موفقیت را برای خود معنا کنید. و ببینید برای رسیدن به این اهداف، چه مهارت ها و خصوصیاتی نیاز دارید؟ اهداف خود را به دقت بررسی کنید. 


به دنبال کسب مهارتهایی باشید که برای رسیدن به آن هدف مورد نیاز است. یاد بگیرید که برای رسیدن به جایی که می خواهید برسید، همیشه کاری را انجام دهید، که باید انجام شود. 

ببینید افرادی که به آن هدف دلخواه شما نائل شده اند. چه خصوصیاتی دارند، چه کارهایی انجام می دهند و چه کارهایی انجام نمی دهند؟ اگر شما نیز همان کارها را انجام دهید و از آنچه آنها اجتناب میکنند، دوری کنید، مطمئناً به جایی که آنها رسیده اند، خواهید رسید. 


2 یا 3 نفر پیرامون خودتان پیدا کنید که به هدف دلخواه شما رسیده باشند. خصوصیات، ویژگی ها و مهارتهای آنان را جایی یادداشت کنید. سعی کنید از این ویژگی ها تقلید کنید. از همین امروز شروع کنید! 

زمانیکه فهمیدید چه باید بکنید، شایستگی لازم را به دست آورده اید. و این زمانی است که موفقیت به سمتتان خواهد آمد. شما الزامات کار را فراهم آورده اید و حالا موفقیت است که به دنبالتان افتاده است. پنجره ی فرصت های مختلف به سوی شما گشوده شده و شما آماده برای به چنگ آوردن آنها هستید. 


(3)  باید برای سفر کردن در جاده ی موفقیت آماده باشید، البته اکثر مواقع این سفر باید به تنهایی انجام شود و هیچ همسفری ندارید.  گفته شده: "در بعضی مواقع، دنبال کردن اهدافتان در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد، و تغییراتی که در این روند در شما ایجاد شده، مهمترین مسئله می گردد....مهم مقصدی نیست که پیش به سوی آن دارید، خود رفتن مهم تر است..!" 


پدرها و مادرها، آیا زمانی را که می خواستید به فرزندانتان خزیدن را آموزش دهید به خاطر دارید؟ اسباب بازی مورد علاقه شان را جلویشان می گذاشتید و آنها را ترغیب می کردید که برای به دست آوردن آن خود را جلو بکشانند. ولی همان اسباب بازی بود که برای اولین دفعه، به آنها انگیزه داد. 


اما شما می خواستید ماهیچه های آنها را قوی تر کرده و مهارت جدیدی به آنها آموزش دهید. وقتی آنها توانستند به اسباب بازی برسند، خزیدن را به خوبی یاد گرفته بودند. پس از آن، آنها دیگر می توانستند به هر مقصد با هر مسافتی که بود بروند، حتی بدون نیاز به هیچ اسباب بازی یا حتی بدون نیاز به شما! 


مقصد دیگر اهمیت کمتری پیدا کرده بود، آنها فهمیده بودند که این مراحل را چگونه بگذرانند. 

این مثال بسیار شبیه به سفر شما به سمت موفقیت است. همین است که شما را وادار می سازد مهارتها و خصوصیات لازم برای دستیابی به موفقیت را یاد بگیرید. 

و حال که مهارتهای لازم را به دست آورده و مراحل را گذرانیده اید، پی در پی موفقیت کسب می کنید. اما اگر برای رسیدن به این نقطه عجله می کردید و مراحل لازم را نمی گذراندید، مطمئناً شکست می خوردید. و برای همیشه در همان پله ی اول می ماندید. 


همه می توانند موفقیت را برای خود معنا کرده و به دنبال آن بروند. اگر بتوانید به اندازه لازم تلاش کرده و صبر پیشه کنید، مطمئناً موفق خواهید شد. و به فردی تبدیل خواهید شد که به جای افتادن به دنبال موفقیت، موفقیت خود به خود به او جلب خواهد شد. 


کاملاً بدیهی است. وقتی شما برای موفقیت آمادگی های لازم را داشته باشید، بدون هیچگونه تلاشی آن را به سمت خود جذب خواهید کرد. اما اگر آمادگی نداشته باشید، از شما فراری خواهد شد، و با هر سرعتی هم که به دنبال آن بدوید، به آن نخواهید رسید.


حالا که با راه جذب کردن موفقیت آشنا شده اید، چرا این سفر را آغاز نمی کنید؟ همه می توانند موفق شوند، اما متاسفانه افراد کمی به آن می رسند. این شما هستید که باید انتخاب کنید. شما می توانید به هر چه در زندگی آرزو دارید دست پیدا کنید. اما باید آمادگی پرداخت قیمت آن را داشته باشید. 


پس سعی نکنید با امتحان کردن راه های میانبر، زمانتان را هدر دهید. باید به دنبال راه اصلی باشید. 


از همین امروز شروع کنید. موفقیت از آنِ شماست! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 9:34  توسط بی نام ترین نام  | 

مثبت اندیشی کلید موفقیت

مثـبت انـدیشی بـه هـمراه خـود صـلح، آرامــش، موفقیت، بـهبود در روابـط، و سلامت جسمی را به دنبال دارد. با اتکا به تفکرات مثبت کارهای روزمره را راحت تر میتوان به پایان رسـاند، زنـدگی روشـنی در انتـظارتان خواهد بود، و نهایتاً شادی و رضایت بیشتری پیش رویتان قرار خواهد گرفت. 


مثبت اندیشی فـرآینـدی همه گیر است. افرادی که در کنار شما هستـند از تـفـکرات و حـالات درونـی شـما تـاثیر می پـذیرنـد. سعی کنید تا جایی که می توانید به خوشحالی، مـوفـقـیت، و سلامت فکر کنید. با چنین طرز تفکری دیگران تمایل پیدا می کنند تا شما را در کارهایتان یاری کنند. آنها از امواج مثبتی که شما از خود ساطع می کنید به شدت لذت می برند. 

به منظور بهره گیری تمام و کمال از انرژی مثبت درونی، شما ملزم هستید تا تغییراتی را در درون خود ایجاد کنید. باید با دیدی مثبت به زندگی نگاه کنید، نتیجه موفقیت آمیز تمام تلاش های خود را از ابتدا در ذهنتان مجسم کنید؛ همچنین از هر گونه اقدام لازمی برای تثبیت موفقیتتان مضایقه نکنید. 

مثبت گرایی موثر؛

چنین طرز فکری خیلی بیشتر از تکرار چند جمله مثبت و یا اینکه دائماً به خودتان تلقین کنید همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، می باشد. باید طرز فکر و نگرش خود را به طور کلی تغییر دهید و در عمیق ترین لایه های مغزی خود، انرژی مثبت را جای دهید. مثبت اندیشی موقتی آن هم تنها برای چند لحظه کوتاه، چیزی عایدتان نخواهد کرد. باید ترس های خود را کنار بگذارید و سست ارادگی و بی عقیدگی را از خود دور کنید. همانطور که پیش تر نیز بدان اشاره شد، کمی تلاش و اقدام موثر درونی در این زمینه از ملزومات قضییه به شمار می رود. آیا به راستی قصد دارید که در درون خود یک تغییر بنیادین ایجاد کنید؟ آیا قصد دارید که روش اندیشیدن خود را تغییر دهید؟ آیا دوست دارید صاحب قدرتی ذهنی شوید و با استفاده از آن تاثیر مثبتی بر روی خود، اطرافیان و محیط پیرامونتان بگذارید؟

در این قسمت نکاتی ارائه شده که با استفاده از آن به راحتی می توانید قدرت مثبت اندیشی را در خود افزایش دهید: 

در مکالمه های درونی فقط از عبارات مثبت استفاده کنید. از لغاتی نظیر: "من میتوانم"،  "من قادر هستم"، "چنین چیزی ممکن است"، و "از عهده انجام آن بر می آیم" استفاده کنید.

همواره شادی، قدرت و موفقیت را در وجود خود زنده نگه دارید. 

از افکار منفی به شدت دوری کنید. با حفظ آرامش، ذهن خود را از منفی گرایی منحرف سازید و آنها را با افکار سازنده و شادی بخش جایگزین سازید. 

در هنگام صحبت کردن با دیگران از لغاتی استفاده کنید که حس احترام، شادی و موفقیت را در آنها زنده کند. 

پیش از اینکه هر یک از پروژه های خود را عملی کنید، نتیجه موفقیت بخش آن را در ذهن خود مجسم کنید، اگر این کار را با تمرکز و ایمان کامل انجام دهید، مطمئناً از نتیجه بدست آمده شگفت زده خواهید شد. 

سعی کنید حداقل روزی یکبار یک صفحه از اشعار امید بخش ادبی را مطالعه کنید. 

فیلم و سریال هایی را تماشا کنید که باعث ایجاد خوشحالی در شما می شوند. 

اخبار نگاه کنید و روزنامه بخوانید، اما این کار را کاملاً بیطرفانه و بدون جانبداری از فرد یا گروه خاصی انجام دهید. 

با افرادی معاشرت کنید که خودشان منشا نیروهای مثبت هستند. 

هنگام نشستن و یا راه رفتن کمر خود را راست نگه دارید، این امر توانایی های ذاتی و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد. 

پیاده روی کنید، شنا کنید و یا ورزش های دیگری انجام دهید. این امر حس مثبت گرایی را در وجود شما زنده نگه می دارد. 

فقط مثبت فکر کنید و در افکار خود تنها نتایج مثبت را مورد محاسبه قرار دهید. اگر در حال حاضر زندگی بر وفق مراد شما نیست، مطمئن باشید که با مثبت اندیشی میتوانید همه چیز را تغییر دهید. 

آیا شما از آندسته افرادی هستید که وقتی %99 چیزی را به دست می آورید، نگران به دست نیاوردن آن %1 باقی مانده هستید؟ اگر اینطور است باید بگویم که شما فردی کمال طلب و کمالگرا هستید. شما دنبال رسیدن به %100 همه چیز هستید، درحالیکه اطرافیانتان ممکن است با همان %90 خشنود و راضی باشند. اگر به کاری می پردازید، و می خواهید آن را به نحو احسن انجام دهید، و وقتی فقط قسمت کوچکی از آن با مشکل مواجه می شود و به اشتباه انجام می گیرد، باعث می شود احساس مسئولیت و شکست کنید، شما یک کمالطلب هستید، کسی که در جستجوی کمال در هر جنبه از زندگی است. 


این مسئله می تواند چند دلیل داشته باشد، و در این مقاله قصد داریم نکته هایی برایتان مطرح کنیم که کمک میکند این صفت کمالطلبی شما به نفعتان کار کند، نه به ضررتان.  

از همان کودکی، اجتماع ما را به انجام کامل و صحیح هر کار تشویق می کند. در مدرسه، از ما انتظار می رود که نمره های خوب بگیریم، و همچنین در ورزش. همین مسئله در دوران دبیرستان و دانشگاه نیز ادامه می یابد. همانطور که بزرگتر می شویم، کاملاً آگاهیم که اطرافیان ما انتظار دارند که کارها را به بهترین نحو انجام دهیم و نتایج خوبی بگیریم. همه ی ما طوری بار آمده ایم که تصور می کنیم اگر چیزی حتی کمی از کمال آن پایین تر باشد، قابل قبول نیست. و وقتی کاری خوب پیش نمی رود یا نادرست انجام می شود، ما تقصیرها را گردن خودمان می اندازیم و از کاه کوه می سازیم. گذران زندگی برطبق خواسته های خود و برآورده کردن انتظارات دیگران بسیار دشوار است و معمولاً با احساس ترس از شکست و دست نیافتن به کمال آن چیز همراه است. 


حال می خواهیم بدانیم چطور می توانیم از این جنبه های منفی کمال طلبی به سود خود استفاده کنیم؟ اولین کار این است که احساساتمان را روی کار بیاوریم. کمال طلبی به هیچ اشتباهی اجازه ی دخول نمی دهد.  

گرچه باید به خاطر داشته باشید که مردم اطراف شما دقیقاً مثل خودتان هستند، یعنی هیچکدام کامل نیستند. و اگر شما بتوانید خودِ واقعیتان را به آنها نشان دهید آنها نیز میتوانند با شما کنار بیایند تا اینکه بخواهید خود را پشت نقاب کمال پنهان کنید. ارتکاب یک اشتباه کوچک در چشم دیگران به معنای شکست خوردن نیست. برعکس، آنها کاملاً آگاهند که شما نیز انسانید و انسان جایزالخطاست. 


چرا جستجوی کمالطلبانه ی خود را کنار نمی گذارید و آن را با چیزی که بیشتر به نفعتان است جایگزین نمی کنید؟ همیشه نمی توانید سر همه کلاه بگذارید. اشتباه همیشه اتفاق می افتد، اما شما باید به فکر تصحیح آن باشید. ولی یادتان باشد، شما می توانید با درس گرفتن از اشتباهاتتان، پیشرفت کنید. این یکی از مهمترین ارکان پیشرفت در زندگی است.

جستجوی کمالطلبانه و اینکه بخواهید همه چیز به بهترین و کاملترین نحو ممکن باشد، باعث می شود نتوانید به حد کافی از زندگی لذت ببرید. چون شما هیچگاه قادر نخواهید بود به این کمال رویایی زندگیتان برسید، از اینرو همیشه مغموم و شکست خورده خواهید بود. پس سعی کنید آن چیزی باشید که واقعاً هستید، و تا جاییکه میتوانید شاد باید و از این زندگی زیبا لذت ببرید! 

در سال 1899، رئیس اداره ثبت اختراعات آمریکا نامه ای به رئیس جمهور مک کینلی نوشته از او خواهش کرد تا اداره ی او را تعطیل کند، به این دلیل که هر چه میشد اختراع شود، تا آن زمان اختراع شده بود. 

کمبود قوه ی تخیل در این مرد، می توانست منجر به از بین رفتن حس نوآوری در مردم شود. برخلاف این، یک فرد ایده پرداز و آرمانگرا قادر است مسائل را طوری ببیند که دیگران، حال به هر دلیلی نمی توانند یا نمی خواهند. به علاوه، همه ی آرمانگرایان و رویاپردازان خصوصیات مشترکی دارند، و با اینکه هیچ کار آنها بدون خراب کردن ایده آلهایشان قابل تقلید نیست، وجود دارند تا با الهام بخشی، ما را در پیمودن راهی که ندای درونیمان به آن می خواند تشویق کنند. 


خصوصیات آرمانگرایان و ایده پردازان 


ثبات عقیده

هر کسی می تواند مخالفت و ناسازگاری کند، اما اختلاف عقیده و مخالفت واقعی نیازمند ثبات عقیده است، به خصوص زمانیکه افکار و نظرات یک نفر با موجی از صداهای مخالف روبه رو است. 


در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، سویکیرو هوندا، نوعی فرهنگ تجاری تعریف نمود که اظهار میکرد "کمپانی های ژاپنی به اتفاق هم موفق می شوند." او باور داشت که کمپانی ها و شرکت های ژاپنی می توانند از پدیده ای مثل بیزینس آمریکایی که مبتنی بر سود شخصی بود استفاده کنند. او کارخانه موتورسازی هوندا را برپا کرد و تلاش کرد تا این نظریه را به پایه ی عمل برساند، گرچه ممکن بود از جانب محیط تجاری آن زمان و ماموران دولتی که قصد جلوگیری از پیشرفت هوندا را داشتند، مورد بی احترامی و استهزاء قرار گیرد.


داو کارنی مؤسس شرکت تولیدی لباس آمریکایی، باور نداشت که تولیدکنندگان لباس فقط زمانی می توانند پول دربیاورند که دوخت لباسهای خود را به کشورهای جهان سوم بسپارند. همچنین می دانست که برای موفقیت باید رویه ی کار کارگران کارخانه را تغییر دهد. او این کار را از طریق رقابتی کردن دستمزدها، مرخصی های باحقوق، بیمه ی سلامتی برای خانواده های کارگران، کلاسهای آزاد انگلیسی، واریز حقوق به طور مستقیم به حساب پس انداز کارگران و استفاده از پنج متخصص ماساژ درمانی در محیط کارخانه برای رفاه حال کارگران، به انجام رساند. نتیجه ی کار اضافه سود برابر با 250 میلیون دلار در سال 2005 بود.

آمادگی

اینکه شانس فقط یکبار در خانه ی آدم را میزند، بیشتر از آنچه فکرش را بکنید، حقیقت دارد؛ این شما هستید که باید تشخیص دهید. 

فردریک اسمیت بعنوان یک خلبان خصوصی، دریافت که روز به روز محموله و بارهای بیشتری را برای کمپانی هایی که نمی خواستند یا نمی توانستند منتظر رسید هواپیماهای مسافربری شوند، حمل و نقل میکند. او که هنوز در کالج به سر می برد، مقاله ای برای درس اقتصاد خود نوشت که موضوع آن سرویس حمل و نقل اکسپرس بود. استادش زیاد تحت تاثیر آن مقاله قرار نگرفت، اما اسمیت می دانست که این موقعیتی بسیار عالی است که به او روی کرده است، و در سال 1971 بود که فدرال اکسپرس را پایه گذاری کرد.


بیل گیتس دریافت که اگر سیستم عامل و نرم افزارهای یک کامپیوتر از قسمت سخت افزاری آن جدا شود، دیگر هر کسی—نه فقط مهندسین--می تواند تکنولوژی جدید خلق کند. نوآوری به طور نامحدود و وسیعی دنبال شد و گیتس آنقدر عاقل بود که سیستم خود را در رده ی اول همه ی محصولات جای دهد. 


شکاکیت

داشتن بدگمانی و شکاکیت سالم و فعال برای سیستم ها و متدهای معرف صنعت یا بیزنس و تجارت، از خوشبینی و خوشنودی مضر جلوگیری می کند. 


بیلی بینز، زمانیکه مدیر عامل اوکلند آتلانتیک شد، به طریقه ی کارکرد MLB تقریباً ظنین بود. او اظهار می دارد که سرپرستان و ناظرانی که سابقه ی خوبی نداشته اند، و این سابقه باعث می شود نتوانند شغل دیگری در هر زمینه کاری پیدا کنند، مداوم توسط کلوب های دیگر استخدام می شوند. از اینرو همه ی نگهبانان و سرپرستان قدیمی را اخراج کرده و افرادی را استخدام کرد که دیدگاه هایی کاملاً جدید در زمینه بیسبال داشتند. به همین روش بود که توانست مقام اول جهانی را کسب کند. 


جهان اینترنت تقریباً 5 ساله بود که پییر امیدیار، مشکوک شد که این تکنولوژی فقط در دست افراد کله گنده در بیزنس افتاده است. به نظر او این تکنولوژی باید در مسیری دیگر می افتاد: او اینترنت را بازاری جهانی برای خرید و فروش مردم جدا از تجارت های بزرگ، می دانست. با این هدف بود که eBay را ایجاد کرد. برخلاف آنچه تصور می شود، اولین شیء که در این بازار فروخته شد، دستگاه داروساز نبود، بلکه نشانه گر لیزری بود که کار نمی کرد.

دیدگاه

در ذهن فرد آرمانگرا و ایده پرداز، اکنون و امروز با هیچوقت و همیشه مترادف نیست. 


در سال 1977، رئیس شرکت تجهیزات دیجیتالی گفت: "دلیلی ندارد که هر شخص، یک کامپیوتر شخصی در خانه اش داشته باشد." تاحدودی حق با او بود. در سال 1977، یک کامپیوتر خانگی برای افراد متوسط کاملاً بی مصرف بود. اما در آن زمان، استیو جابز و استیو وزنیاک مشغول ساخت کامپیوتر اَپِل II بودند، که به مردم برای داشتن یک کامپیوتر شخصی در خانه، دلیل می داد. 


تغییر روند تاریخ 


واژه ی آرمانگرا نیز گاهی مثل واژه ی نابغه به کرات مورد استفاده قرار می گیرد—و معمولاً به افرادی نسبت داده می شود که شایستگی آن صفات را ندارند. به این دلیل، بهترین آزمایش، آزمایش زمان است که بیرحم تر از همه ی آنهاست. اگر کسی قادر باشد که  ایده ای را از گهواره تا گور، در مقابل مخالفان بیشمار با خود حمل کند، شایسته ی صفت آرمانگرا است.


طبق آمار اداره ی ثبت اختراعات آمریکا، از سال 1900 تا کنون، مخترعین بسیاری موفق به ثبت اختراع و نوآوری خود شده اند و هرساله چیزی درحدود 300،000 درخواست ثبت اختراع ارائه می شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 9:21  توسط بی نام ترین نام  | 

روشها، اصول و استراتژیهای نوین در بازاریابی تجاری

اطــلاعاتی که در این مقاله در اختیار شما قرار می گیرد از منابع مخـتلفــی از جــمله کتاب "مزایای رقابت" اثر "مایک پورتر"، و چند اثر از فیلیـپ کـــاتـــلر گــــردآوری شده است. مفاهیمی نظیر: استراتژی های کلی، روش هـای قـــیمت گـذاری، تـــوزیع، تـــوسعه تـبلیغات و تقسیم بندی در بازار مورد بحث و بررسی قرار خـواهد گرفت. فاکتورهایی مانند نفوذ در بازار، سود، بودجه، بــررسی اقتـــصــادی، سرمایه گذاری های کلان، فعالیت های دولتی، تغیـــیـرات آمــاری، پدید آمدن تسهیلات تکنولوژیک، و گرایشات فرهنگی نیز مورد بحث قرار خواهد گرفت.

به منظور تبیین خط مشی کلی بازاریابی می بایست همواره دو نکته اساسی را در نظر داشت:

چگونه می توانید در عرصه رقابت ها، تجارت مقرون به صرفه ای داشته باشید
چگونه می توانید از برنامه های معین شده روزانه حمایت کرده و آنها را اجرا نمایید
این روزها به دلیل به وجود آمدن رقابتهای بسیار شدید و تنگاتنگ، تعیین یک نوع استراتژی کلی از ملزومات کار به شمار می رود. شما با این کار می توانید توان برابری محصولات خود را با سایر کالا ها تضمین کنید؛ برای پی ریزی این استراتژی باید اسلوب مشخصی را به کارگیرید تا بتوانید آن را به طور روزانه در برنامه کاری خود به مرحله اجرا درآورید. اگر تکنیک انتخابی شما توسط منبع موثقی از کارشناسان متبحر پی ریزی نشده باشد، ارزش چندانی نداشته و کاربردی نخواهد بود.

در روند ایجاد یک طرح کاربردی در عرصه تجارت باید عوامل بیشماری را در نظر گرفته و مورد بررسی قرار دهید. البته در میان کلیه این عوامل، فاکتورهایی هستند که از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند. باید توجه داشت که تعیین هرگونه خط مشی کلی نیازمند ملاحظات مخصوص به خود می باشد. لازم نیست "همه" ی عوامل مهم را در تبیین خط مشی های کلی، دخیل کنیم. اگر کمی بیشتر قت کنید، متوجه خواهید شد که در اکثر استراتژی ها نقاط اشتراکی به چشم می خورد. در این قسمت نگاهی به چند نمونه از مهمترین فاکتورهای قابل بررسی خواهیم داشت.

برای تعیین استراتژی کلی، ابتدا باید اهداف کلی سرمایه گذاری و تشکیلات اقتصادی خود را معین کنید. به طور کلی این مطلب در یکی از چهار گزینه زیر تعریف می شود:

اگر بازار نیاز مبرمی به کالای ارائه شده شما داشته باشد و کالا با بهره گیری از بهترین کیفیت عرضه شود، باید سرمایه گذاری کلانی روی آن انجام دهید تا ارائه خدمات به بهترین نحو انجام پذیرد.
اگر بازار نیاز مبرمی به کالای شما داشته باشد، اما کالا از کیفیت چندان مطلوب برخوردار نباشد، باید سعی کنید که به هر نحوی که شده کیفیت کالا را بهبود بخشیده و این مقوله را در راس اولویت های تجاری قرار دهید.
اگر بازار نیاز چندانی به کالای شما نداشته باشد اما در عین حال محصولات شما از کیفیت بالایی برخوردار باشند باید بازاریابی کنید تا بتوانید میزان تقاضا را بالا برده و میزان سود خود را افزایش دهید.
پس از اینکه توانستید بهترین راه کسب سود را انتخاب کنید، قدم بعدی این است که روشی را برای چگونگی "عرضه" انتخاب کنید؛ بیشتر باید به دنبال روشی باشید که در بازار عمومیت بیشتری داشته باشد، به این معنا که باید از استراتژی های کلی و عمومی پیروی کنید. ( این نوع استراتژی ها برای نخستین بار توسط "مایکل پورتر" در کتاب معروفش با نام "مزایای رقابت" بیان شد.

استراتژی مدیریت قیمت ها بر این اصل استوار است که شما می توانید خدمات و یا کالاهایی با کیفیت بالا را تولید کرده و آنها را با قیمتی پایین تر از قیمت رقبا به فروش برسانید. این قیمت های پایین به تدریج به شما سود می رسانند چرا که میزان تقاضا بالا می رود و فروش افزایش پیدا می کند. برخی از فاکتورهایی که باید در مقوله مدیریت نرخ ها به آن توجه داشت این است که خدمات و محصولات باید همچنان در دسترس بوده و قابل استفاده باشند، سرمایه در چرخه کار باشد، توانایی و مهارت کارکنان در تولید بالا باشد، نیروی انسانی به خوبی مدیریت شود، هدف از تولید محصول تسهیل در ساخت و مصرف آن باشد، توزیع با قیمت پایین انجام شود.
استراتژی ایجاد تمایز به معنای تولید کالا و یا خدماتی است که به خودی خود منحصر بفر هستند و همانند آن تاکنون در بازار یافت نشده است. برای جلوه دادن بیشتر کار می توانید به مارک های جدید، تکنولوژی اختصاصی، ویژگی های استثنایی، خدمات ممتاز، شبکه قوی توزیع، و یا سایر مواردی که در صنعت شما بی همتا هستند، اشاره کنید. این بی همتایی نهایتاً باید شما را به سودی بیش از هزینه صرف ساخت محصولات کارخانه ای برساند. از دیگر شرایطی که برای حمایت از استراتژی ایجاد تفاوت (تمایز) باید ذکر کرد، می توان به موارد مقابل اشاره کرد: قابلیت های بالای بازاریابی، بررسی فنی و موثر محصولات، داشتن پرسنل خلاق، برخورداری از توانایی انجام مطالعه و تحقیق، و برخورداری از اعتبار بالا.
استراتژی متمرکز یکی از دشوارترین و از نظر تکنیکی یکی از پیشرفته ترین استراتژی های کلی و عمومی به شمار می ورد، و هدایت و رهبری آن نسبت به استراتژی ایجاد تمایز و مدیریت قیمت ها دشوارتر است. این نوع استراتژی برای هدف گیری یک بخش "متمرکز" در نظر گرفته شده است و معمولاً زمانی به کار گرفته می شود که استعمال استراتژی مدیریت قیمت ها و ایجاد تفاوت در بازار، مقرون به صرفه نباشد. این تکنیک معمولا بر پایه تحت پوشش قرار دادن هدفی خاص، آن هم به طور استثنایی و متفاوت (و نه مثل همیشه) می باشد تا به موجب آن توان رقابت را از دیگران بگیرد و به اصطلاح آنها را خلع سلاح نمایید. در این شیوه اغلب خورده پاهای موجود در بازار سرمایه هدف قرار می گیرند و از آنجایی که این نوع تولید کنندگان، کوچک هستند و توان رقابت شدید را ندارند به سرعت از پا در می آیند و در نتیجه شما در کوتاه مدت صاحب سود فراوانی می شوید.
قیمت گذاری

پس از تشریح اهداف عمومی و انتخاب استراتژی کلی، باید بر سر انتخاب استراتژی های کاربردی تصمیم گیری کرد. تکنیک های این روش بسیار زیاد بوده و غالباً شبیه به هم هستند. یکی مواردی که در این زمینه باید بر روی آن مطالعه کرد، مسئله قیمت گذاری است. استراتژی قیمت گذاری معمولاً تحت تاثیر شدید میزان درآمد شبکه ای و اهداف شما برای بدست گیری و کنترل بلند مدت بازار است. در مورد این مطلب نیز سه نکته مختلف وجود دارد که باید در نظر گرفته شود.

استراتژی اسکیمینگ به این معنا که محصولی را با قیمت بالا عرضه کنید و متعاقباً برای توسعه فروش، روی قیمت آن تخفیف تدریجی قائل شوید. اگر کیفیت محصول شما با محصولات مشابه آنقدر تفاوت داشته باشد که بتوانید برای آن قیمت بالایی در نظر بگیرید و خودتان هم تصمیم داشته باشید که به سود زود هنگام دست پیدا کنید و تمایلی به نفوذ در بازار و کنترل آن نداشته باشید، می توانید از این تکنیک بهره گرفته و برای محصولات و یا خدمات خود نرخ بالایی را در نظر بگیرید.
استراتژی نفوذ در بازار که اگر رسیدن به درآمد زودرس مد نظرتان نباشد و تصمیم داشته باشید که در کنترل بازار نفوذ کنید می توانید از این شیوه کمک بگیرید. در این تکنیک باید قیمت های بسیار پایینی برای محصولات و خدمات خود در نظر بگیرید.
استراتژی قیمت گذاری قابل مقایسه به این معنا که اگر شما در بازاری که محصولات خود را عرضه می کنید، به عنوان یکی از سردمداران صنعت مذکور شناخته نمی شوید، به طور حتم کسانی که قدرت کنترل بازار را بدست دارند در ذهن بازار یک " پیش نگری در مورد بها" بوجود می آورند. در این شرایط شما می توانید محصولات خود را با قیمتی که با محصولات رقبا برابری می کند به بازار عرضه نمایید.
توسعه

برای فروش محصولات و خدمات ارائه شده شما باید آنها را به تدریج توسعه داده و تبلیغات را نیز فراموش نکنید. در این میان دو استراتژی با نام های یورش و کشش مطرح می شوند.

در استراتژی یورش باید استفاده خود از کلیه کانال های موجود برای توزیع را به حداکثر برسانید تا بتوانید کلیه محصولات و خدمات خود را با فشار زیاد وارد بازار فروش کنید. این کار معمولاً نیازمند تخفیف های زیادی است. از این طریق می توانید خریداران بسیار زیادی را به خود جلب کنید و نتیجتاً نیاز شما به تبلیغات نیز کاهش پیدا کند.
استراتژی کشش نیازمند تبادل دو جانبه، در یک سطح مشترک با آخرین مصرف کننده می باشد. در این روش استفاده از کانال های متعدد توزیع آن هم در اولین مراحل توسعه، به کمترین میزان خود می رسد، همچنین در این میان باید بر روی تبلیغات سرمایه گذاری های کلانی انجام داد. هدف این استراتژی این است که مشتری های احتمالی را به سوی کانال های مختلف توزیع بکشاند و میزان تقاضا را افزایش دهد.
برای تبلیغ محصولات و خدمات راههای بسیار زیادی وجود دارد که در این قسمت اشاره ای اجمالی به برخی از انواع آن خواهیم داشت.

بهره گیری از تبلیغات پیرامون مقایسه محصولات در بازاری که محصول خود را ارائه می دهید شیوه مناسبی است. اگر محصولات شما همچنان وارد بازار شوند و نسبت به محصولات مشابه مزایای بیشتری داشته باشند، آنوقت مقایسه کالا ها با یکدیگر و استفاده از این مطلب در تبلیغات کمک زیادی به شما خواهد کرد.
تبلیغات پیرامون مزایای کالا، به ویژه در زمانیکه قصد توسعه بازرگانی را دارید و تصمیم ندارید کالای خود را با هیچ یک از کالاهای مشابه رقیبان مقایسه کنید، استفاده بسیار زیادی دارد. این نوع تبلیغات به ویژه در زمانی کاربرد پیدا میکنند که شما یک کالای جدیدی را که مطابق با نیاز مصرف کننده باشد به تازگی وارد بازار کرده باشید، به همین دلیل همانطور که مشاهده می کنید هیچ گونه دلیلی برای مقایسه با کالای های قبلی دیده نمی شود.
تبلیغات پیرامون محصولات زنجیره ای. در این مورد شما تولید کننده ای از خانوداه محصولات تقریباً نزدیک به هم هستید که کاربرد یکسانی دارند. به همین دلیل می توانید در تبلیغ بگویید که خرید یک ست کامل به نفع مشتری هاست و مشتری ها می توانند با خرید یک ست کامل، از مزایای دیگری که برای آنها در نظر گرفته شده، بهرمند شوند.
تبلیغات جمع بندی شده و شرکتی. زمانی که محصولات بسیار زیادی دارید و احساس می کنید که تبلیغ تک تک آنها در نظر خریداران شاید کمی خسته کننده به نظر برسد، بهتر است به جای اینکه بخواهید هر یک از محصولات را تک تک معرفی کنید، محدوده کاری فعالیت را مشخص کنید.
توزیع

برای اینکه کالا و خدمات خود را در اختیار خریدارن قرار دهید باید تکنیک هایی را پیرامون مسئله "پخش" انجام دهید که در این قسمت با برخی از انواع آنها آشنا می شوید؛

فروش قطعی به فروشی می گویند که شما محصولات خود را به سازمان و میادین مخصوصی ارائه می دهید و آنها خودشان بازار مناسب برای فروش را پیدا می کنند.
فروش مستقیم به نوعی از فروش می گویند که با استفاده از سازمانهای مستقیم کالا را به فروش می رسانید که از انواع آن می توان به فروش تلفنی،اینترنتی، و پستی اشاره کرد.
عمده فروشی از این قرار است که شما کالا و یا خدمات خود را توسط یک واسطه به صورت یکجا می فروشید و او کالا را میان خرده فروش ها تقسیم می کند.
جزئی فروشی شخصی به این شرح است که با استفاده از خدمات شخصی و بدون کمک گرفتن از واسطه یا ارگان خاصی، کالاها و محصولات را مبین خرده فروشان تقسیم می کنید.
جزئی فروشی خدماتی به این شرح است که شما کالای خود را با کلیه اختیارات در اختیار کانال های پخش جزئی می گذارید.
البته باید توجه داشت که انتخاب روش مناسب برای قیمت گذاری، توسعه، و توزیع تا حدود بسیار زیادی تحت تاثیر نوع صنایع و بازار خرید و فروش قرار دارد. شما برای شروع، بسته به نوع فعالیت و بازار کار باید یک استراتژی را انتخاب کنید و سپس به مروز زمان با بررسی های دقیق تر، تکنیک های انتخابی خود را تغییر دهید. اگر یکی از فاکتورهای دخیل در این زمنیه تغییر پیدا کند، به طور قطع باید استراتژی کلی خود را نیز تغییر دهید.

محیط

فاکتورهای محیطی نیز می توانند تاثیرات مثبت و یا منفی بر روی تجارت و بازار داشته باشند. عواملی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرند، به این شرح می باشند:

فعالیت های دولت – برنامه های در دست اجرا و یا برنامه هایی که قرار است در آینده انجام شوند- هم می تواند به استراتژی شما کمک کند و هم می تواند آنرا تضعیف نماید. به عنوان مثال عواملی نظیر تعیین قوانین در مورد یارانه، امنیت کالا، سودمندی و کاربردی بودن آن، جواز کار، محدودیت دستیابی به مواد اولیه و کنترل قیمت ها به راحتی می توانند در موفقیت و یا شکست تجارت شما نقش مهمی را بازی کنند.
تغییر در جمعیت – تغییر های پیش بینی شده در آمارها می تواند باعث رشد و یا عقبگرد شما در بازار شود. این فاکتورها شامل عواملی نظیر: تحصیلات، سن، درآمد، و موقعیت های جغرافیایی می شود.
توسعه تکنولوژی – تغییرات تکنولوژیک نیز می توانند به نفع و یا به ضرر شما باشند.
معیارهای فرهنگی – تغییر در فرهنگ مانند نحوه زندگی، و تغییر در مد، ممکن است از محصولات شما حمایت نماید و یا آنها را رد کند.
مشتری

باید بدانید که بخش های مختلف بازار را چگونه می توان بر اساس خصوصیات مشتری تعریف کرد. هدف اصلی شما باید جذب مشتری در بازار باشد. فاکتورهایی که در این مورد مطرح می شوند به شرح ذیل می باشند؛

پتانسیل برای رخنه کردن در بازار به این بستگی دارد که آیا شما می خواهید کالاهایتان را به مشتری های قبلی بفروشید و یا اینکه به دنبال جذب مشتری های جدید هستید. مشتری ها تا چه میزان از محصولات ارائه شده ی شما آگاهی داشته و به آنها آشنا هستند؟ آیا اطلاعاتی در زمینه کالاها، رقابت در بازار، نرخ رشد صنعت و جمعیت دارند؟
اشتیاق مشتری ها به پرداخت بهایی بالاتر به دلیل سطح ارتقا یافته کیفیت در محصولات شما و رفع بهتر مشکل آنها وجود دارد؟
مدت زمانیکه طول می کشد یک مشتری تصمیم بگیرد کالای شما را خریداری کند، بستگی به این عوامل دارد: میزان اعتمادی که به کالای شما دارد، تعداد افرادی که در تصمیم گیری شرکت می کنند، میزان نیاز به خرید کالا، و ریسکی که به طور معمول در خرید کردن وجود دارد.
اشتیاق مشتری به پرداخت قیمت کالا به وسیله اطلاع آنها در زمینه قیمت گذاری های رقابتی، قدرت خرید آنها، و نیاز آنها به خصوصیاتی نظیر کیفیت، دوام، قابلیت اعتماد، استفاده آسان، و یکنواختی دارد.
احتمال اینکه مشتری کالای شما را انتخاب کند به عوامل زیر بستگی دارد: حساسیت و میزان نیاز مشتری به کالا، عکس العمل آنها نسبت به تغییرات، اهمیت فواید محصول برای او، حدودی که برای استفاده روزانه کالا قائل می شود، و نهایتاً اعتبار کالا
محصولات/خدمات

شما باید به طور کامل با عواملی که سبب می شوند کالا و یا خدمات شما به عنوان مدعیان نیرومندی در بازار شناخته شوند، آشنا باشید. مواردی که باید در نظربگیرید به این شرح هستند:

اینکه قسمت و یا تمام تکنولوژی مورد نیزا برای تولید کالا اختصاصاً در انحصار خودتان هست یا خیر.
میزان سودی که مشتری از مصرف کالا می برد
مدت زمانیکه که کالا می تواند نسبت به سایر محصولات موجود در بازار برتری داشته و تفاوت آن کاملاً چشمگیر باشد
مدت زمانیکه می توان از مشکلات ابتدایی جلوگیری کرد. این مشکلات می توانند شامل مواردی از این دست باشند: کمبود مطابقت با استانداردهای صنعتی، کمبود مواد اولیه، کنترل کیفیت ضعیف، مشکلات نظمی، و ناتوانی در تخمین میزان فایده کالا برای مشتری
نیروی بالقوه برای فروش کالای از رده خارج شده که تحت تاثیر عوامل ذیل است: تعهد تجار برای توسعه تولید، توانایی فروشنده برای برخورد مناسب با پیشرفت های تکنولوژیک، و امکان ارائه راه حل های جایگزین برای مرتفع ساختن نیازهای مشتری.
جلب مشتری با اعمال نفوذ بر روی قیمت هایی که شما برای ارائه کالاها می پردازید، تعیین می گردد. در این زمینه باید به مواردی نظیر این امر که مصرف کننده چه زمانی متوجه می شود که باید بر روی کالا شما سرمایه گذاری نماید، هزینه تهیه مواد اولیه تا چه حد افزایش پیدا کرده، و قیمت کالا تا چه میزان بالا خواهد رفت نیز توجه داشت.
در خصوص فراهم آوردن منابع مناسب باید به موارد زیر توجه کرد: استانداردهای جهانی، مشکلات تاسیساتی، تعداد گزینه های متفاوت، نیاز به قطعات کمکی، خدمات آموزشی و تکنیکی، و نیاز به تولید محصولات کمکی.
رقابت

پیش از هر چیز باید بدانیم که رقیب اصلیمان کیست؛ سپس باید تشخیص دهیم که توانایی ها، نقاط ضعف و نقاط قوت آنها در کجاست. فاکتورهای قابل ملاحطه عبارتند از:

دانستن این مطلب که هر یک از رقبا دارای چه مقدار تجربه هستند، آیا قدرت ادامه دادن دارند، جایگاهشان در بازر چگونه است، پیش بینی آنها برای آینده بازار چیست، و نهایتاً دست آنها برای احاطه بازار تا چه حد باز است، از جمله موارد ضروری در این بخش می باشد.
تشکیلات

ارزیابی درست در مورد توانایی کسب و کار، یکی از عوامل مهم، در توسعه تکنیک ها و استراتژی های شما می باشد. نکات قابل توجه به شرح زیر هستند:

چگونه می توانید مدیریت فروش را برای تولید محصولات کم هزینه بدست گیرید، چطور زیر ساخت های قیمت را می توان کنترل نمود، چگونه می توان با بهره گیری از معیارهای اقتصادی، با موانع برخورد کرد، و پرسنل توانا و کارامد استخدام کرد.
باید توانایی ایجاد محدودیت در مورد قیمت ها را داشت تا در صورت نیاز تغییرات پایه ای در آن ایجاد نمود. به منظور انجام این کار باید با توجه به معیارهای اقتصادی به سود کافی دست پیدا کرد، به کانال های متنوع توزیع دسترسی کامل داشت، و با ایجاد تفاوت، کالای خود را مرغوب تر از سایر کالاهای مشابه جلوه داد.
برای جلوگیری از انتشار کالای تقلبی: مقاومت در برابر تورم، توانایی نگه داشتن قیمت های بالا، ادامه فروش کالاهای از رده خارج شده، و به حالت تعلیق نگه داشتن بازار ضروری است.
ایجاد برتری در تجارت شخصی
صلاحیت بالا و شایستگی کامل تیم مدیریت
سازمان یافتگی تشکیلات، به کارگیری نیروی تازه، برنامه هایی به نفع خدمه، خدمات پس از فروش برای خریداران و توانایی های لجستیک نیز از اهمیت خاصی برخوردار هستند.
خدمه باید از این آزادی برخوردار باشند که در مواقع ضروری تصمیمات درستی اتخاذ نمایند؛ اما آنها در عین حال نباید تاثیر توزیع کنندگان، فروشندگان، اتحادیه ها، طلبکارن، سرمایه گذاران و سایر عوامل خارجی را نادیده بگیرند.
آزادی برقراری ارتباط با مشکلات قانونی را نیز داشته باشند.
توسعه و پیشرفت

مسیر پیشرفت استراتژی شما تا حد بسیار زیادی تحت تاثیر مرور توانایی و امکان عملی توسعه محصولات / کالا های شما قرار دارد. عوامل دخیل به قرار زیر هستند.

توانایی های توسعه مدیریت که بستگی به عوامل زیر دارد: میزان تجربه او در زمینه هدایت خدمه، آشنایی با فن آوری های جدید و قدیم، اجرای پروژه های سنگین، و آگاهی از ابزاری که برای پیشرفت کار لازم است.
نیاز به پرسنلی است که آشنایی نسبی با فن آوری های روز داشته باشند و توانایی انجام کارهایی که برای ارتقای پروژه لازم است را داشته باشند.
تناسب و کیفیت ابزار و تجهیزاتی که برای تکمیل پروژه ضروری هستند، لازم الاجراست.
تامین وجه مورد نیاز برای رسیدن به اهداف توسعه یافته.
معین کردن اهدافی که قابل اداره باشند.
تولید

شما باید خدمه خود را به خوبی مورد بررسی قرار دهید تا ببینید توانایی های آنها در سازماندهی محصولات تا چه اندازه مثمر ثمر است و چگونه می توانید محصولات و خدمات مقرون به صرفه ای را در اختیار مصرف کنندگان قرار دهید. در این مبحث باید به نکات زیر توجه کنید:

قابلیت مدیر تولید که شامل: تجربه هدایت خدمه، آشنایی با تکنولوژی های جدید و قدیم، توانایی انجام پروژه های پیچیده، و آشنایی با قطعات و تجهیزات تولیدی، می شود.
تقسیم مناسب فعالیت ها، و تقسیم محصولات با در نظر گرفتن معیارهای اقتصادی
تجربه در فن آوری و تولید محصول
کلیه کارمندان باید از حد مطلوبی از توانایی ها برخوردار باشند تا بتوانند روی هم رفته پرسنل کارامدی را تشکیل داده و به آموزش آنها پرداخت.
توانایی کارکنان برای محدود کردن قدرت سوداگری فروشندگان
قدرت تشکیلات برای کنترل کیفیت مواد خام اولیه و تولید
دسترسی آسان به مواد خام اولیه و مونتاژ کالاهای جایگزین
بازاریابی/فروش

در مورد تیم بازاریابی و فروش باید اذعان داشت که قدرت فعلی آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. عوامل مؤثری هستند که مختصراً نگاهی به آنها خواهیم داشت.

تجربه کافی مدیر فروش/بازاریابی که باید آشنایانی را در صنعت مورد نظر داشته باشد ( چه رابطه با مشتری، توزیع کننده، کانال های متفاوت، و یا رسانه های گروهی)، آشنایی او با تبلیغات، توانایی فردی در امر فروش، توانایی های عمومی مدیریتی و داشتن سابقه ای متعارف در مورد سود و زیان.
باید شهرت خوبی داشته و در گذشته موفقیت هایی را در این زمینه بدست آورده باشد، در نشریه ها تماس داشته باشد، و در مورد بازار سرمایه به اندازه کافی اطلاعات داشته باشد.
آگاهی به چگونگی ارتقای سطح فروش و تکنیک های به کار گرفته در آن مانند: کمک هزینه تجارت، نرخ گذاری های خاص، اعتراض به نرخ های نامتناسب
میزان موثر بودن کانال های پخش که با توجه به میزان همکاری، میزان بهره برداری از کانال ارتباطی، ثبات مالی، اعتبار، دسترسی به تشکیلات کارامد، و اشنایی به محصولات و خدمات شخصی دارد.
توانایی تبلیغات نیز در ارتباط با رسانه های گروهی، بودجه در نظر گرفته شده برای امور تبلیغاتی، تجربیات قبلی، انتخاب آسان ترین راه برای تبلیغ کالا، و پایبندی به تبلیغ مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت.
توانایی فروش نیز با توجه به در دسترس بودن پرسنل، میزان کارایی آنها، جایگاه فروش، توانایی ایجاد گروههای هدایتی فروش، ارتباط مناسب با گروههای پخش، توانایی تشخیص فواید محصولات ارائه شده، و حمایت از فروش، تعیین می گردد.
میزان حساسیت تشکیلات، میزان آگاهی مشتری از محصول، و وضعیت فعلی بازار نیز جزء مواردی هستند که نباید از ذهن دور نگه داشته شوند.
خدمات پس از فروش

ارائه خدمات پس از فروش مناسب تاثیر زیادی بر روی موفقیت تجارت شما در بازار دارد. نکات مهم در این زمینه به شرح زیر می باشند:

مدیر خدمات پس از فروش نیز باید با موارد مشابهی نظیر: نوع فراورده ها، مصرف کنندگان، کنترل کیفیت، پشتیبانی فنی، فروش و بازاریابی به خوبی آشنایی داشته باشد.
فراهم بودن پشتیبانی فنی برای ارائه خدمات در مورد محصولات فروخته شده.
خدمات پس از فروش به عنوان یکی از نکات بارزی است که نام محصولات شما را در ذهن مشتری جاودانه می سازد.
اعتبار تشکیلات، با برخورداری از خدمات پس از فروش بالا خواهد رفت.
جمع بندی

پس از اینکه استراتژی مورد نظر خود را انتخاب کردید، با توجه به اطلاعاتی که در زمینه های مختلف در اینجا در اختیارتان قرار داده ایم، باید تحلیل و بررسی کنید که آیا اصلاً تکنیک انتخابی، شما را به اهدافتان می رساند یا خیر. دو نمونه از مهم ترین ارزیابی ها در این قسمت مورد تحلیل و بررسی قرار خواهد گرفت.

هزینه ورود به بازار

با استفاده از این عامل می توانید دریابید که تا چه حد باید هزینه متحمل شوید تا بتوانید کالا، محصولات، و خدمات خود را وارد بازار نمایید. عوامل دخیل عبارتند از:

توانایی های بازاریابی
دسترسی به مواد اولیه ارزان قیمت و تولید مؤثر
تجربه کارکنان
پیچیدگی آماده ساختن مراحل اولیه کار که ممکن است در این مرحله با مشکلاتی نظیر: برابری با استانداردهای صنعتی، کمبود مواد اولیه لازم در بازار، عدم وجود کنترل کیفیت، مشکل در تنظیم برنامه های اجرایی، و ناتوانایی در تخمین سود حاصله اشاره کرد.
تاثیر کارکنان تشکیلات نیز در موادی از قبیل: توانایی سازماندهی، توان نیروی جدید، تسهیلات و خدمات پس از فروش، و توانایی های لجستیک، نمود پیدا می کند.
میزان موثر بودن نحوه پخش نیز به وسیله: میزان روابط قبلی، میزان آشنایی با کانال های ارتباطی، ثبات مالی، اعتبار، دسترسی به مصرف کنندگان، و آشنایی با محصولات و خدمات خودتان اندازه گیری می شود.
تلاش های تکنولوژیک نیز بسته به میزان توسعه کلی صنعت ارزیابی خواهد شد.
میزان سرمایه موجود نیز مهم است.
سود تخمین زده شده

در این مبحث باید میزان سودی که به صورت بالقوه می تواند به دست آید و این قابلیت را دارد که به رشد خود ادامه دهد، مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد. عوامل مهم به شرح زیر هستند:

داشتن قدرت مقابله به مثل با رقبا، پایبندی به تولیدات صنعتی، وضعیت نقدینگی، و پیش بینی وضعیت بازار در آینده
بالا بردن توانایی تشکیلات برای رقابت در بازار از طریق: تغییر ناگهانی قیمت ها، بدست آوردن سودهای قابل توجه از طریق براورد مقیاس های اقتصادی، دسترسی انحصاری به کانال های توزیع ، و توانایی ایجاد تمایز میان کالای خود با سایر محصولات.
میزان رقابت به وسیله: تعداد و توانایی رقبا، محدودیت های موجود در بازار، تفاوت میان محصولات ارائه شده، و میزان سرعت رشد بازار تخمین زده می شود.
میزان توانایی تشکیلات برای محدود ساختن چانه زدن فروشندگان نیز اهمیت دارد.
توانایی تشکیلات برای معلق ساختن وضعیت خودشان در بازار مهم بوده و توسط توانایی هایش برای رقابت در برابر تورم و توانایی نگه داشتن قیمت های بالا و همچنین توانایی فروش کالاهای از رده خارج شده، تعریف می شود.
داشتن راه حل اضافی برای حل نیازهای جدید مصرف کنندگان و خریداران.
کاهش قدرت چانه زنی مشتری ها که توسط: سهولت جایگزین کردن کالا، قیمت محصول جایگزین، قیمت کالای ارائه شده، تفاوت میان کالای ارئه شده شما و محصولا رقبا، و میزان نیاز مشتری به تهیه فراورده ها، اندازه گیری می شود.
میزان نیاز بازار به فراورده های جدید اهمیت داشته و با توجه به رشد بازار، نیاز مشتری به تامین کالای شما، محدودیت های موجود برای استفاده فوری، اعتبار محصول، و تاثیر آن بر روی عملکرد روزانه مشتری، تعیین می گردد.
آزادی تشکیلات برای به وجود آوردن تصمیم های حیاتی تجاری و بازرگانی بدون تاثیر گرفتن از: توزیع کننده، فروشنده، اتحادیه، سرمایه گذار، و سایر تاثیرات خارجی، نیز از اهمیت خاص خود برخوردار می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 10:44  توسط بی نام ترین نام  | 

قدرت زبان - چگونه آینده را به زبان آوریم؟

تصور کنید در دنیایی زندگی میکنید که هلن کِلر بعد از نوزده ماهگی خود را در آن یافت. دنیایی سیاه و خاموش که در نتیجه تب شدید که قدرت و توانایی دیدن و شنیدن او را گرفته بود، به وجود آمده بود. هلن کِلر در نگارش زندگی شخصی خود می نویسد، "بیماری آمد که چشمها و گوشهایم را بست و مرا در بیهوشی یک نوزاد تازه متولد شده فرو برد." وقتی آن سالیوان برای آموزش او آمد، توانایی هلن برای ارتباط برقرار کردن محدود به برخی اشارات و حرکات و صداهای اولیه و ابتدایی بود. 

اما برخلاف آنچه به نظر می رسید که شرایط محیطی دیکته می کند، هلن کلر زندگی با انتخاب خود طراحی کرد که او را به مدارج و موقعیت هایی رساند که به ندرت کسی توان رسیدن به آن را دارد. آیا تا به حال در شگفت شده اید که چطور کسی که در یک شهر کوچک و بی اهمیت بدون قدرت شنوایی و بینایی به دنیا آمده است، بتواند قلب و فکر کسانی که با او برخورد می کنند را از آنِ خود کند؟ 

هلن کلر سرنخ هایی در زندگینامه خود برای ما به جای گذاشته است. او می نویسد، "در این اثناء میل و اشتیاق فراوان برای ابراز احساساتم در من رشد کرد. علائم و اشارات محدودی که از آنها استفاده می کردم به هیچ عنوان برای من کافی نبودند و وقتی نمی توانستم که منظور خود را به دیگران بفهمانم به شدت از لحاظ احساسی طغیان می کردم. احساس می کردم که دست هایی نامرئی من را نگه داشته اند و من تلاش می کردم که خود را نجات دهم. من مبارزه میکردم، نه اینکه این مبارزه تفاوتی ایجاد می کرد، اما روحیه مقاومت در درون من بسیار نیرومند بود. آخر کار اشکم سرازیر می شد و از نظر جسمی خستگی شدیدی به سراغم می آمد. بعد از مدتی نیاز به یک راه ارتباطی بسیار ضروری می نمود." 

معلم مناسب کارساز خواهد بود 

می توانید تصور کنید که آمدن آن سالیوان برای آینده هلن کلر چقدر مؤثر بوده است. آن سالیوان به طرزی عالی نیرویی به هلن منتقل می کند که برای ساختن یک زندگی فوق العاده بعدها از آن استفاده میکند. و این نیرو چه بود؟ این نیرو، نیروی زبان بود—نیروی زبان برای فراهم کردن آنچه میخواهیم. آن سالیوان متوجه شد که برای تبدیل هلن از یک دختربچه سرا پا استرس و مشکل به دختر خانمی کاملاً نیرومند و پرتوان، باید به او آموزش دهد که چطور ارتباط برقرار کند که به هدف دلخواه خود برسد. 

علیرغم این واقعیت که هلن کلر، مثل سایر انسانهای سالم، قادر به یاد گرفتن هرچیز که میخواست بود، اولین قدم برای او این بود که یاد بگیرد چطور به نحوی مؤثر با خود—و با افراد دور و بر خود، ارتباط برقرار کند. او باید یاد می گرفت که چطور از کلمات استفاده کند و فراتر از کلمات، چطور آینده دلخواه خود را پیش روی خود بیاورد. آینده هلن به توانایی او به یادگیری زبان و نحوه ارتباط بستگی داشت. و وقتی توانست این چیزها را یاد بگیرد، تا بالاترین حد ارتباط پیش رفت و به موقعیت هایی بسیار مهم و بانفوذ صعود کرد و تمام این مدت تجربیات شیرین زندگی را مزه مزه کرد و به زندگی دست یافت که همیشه می خواست. 

اما هلن چطور توانست به همچنین زندگی برسد؟ پاسخ این سؤال تاحدودی می تواند میل و اشتیاق فراوان او برای یادگیری باشد. و این اشتیاق مفرط باعث شد پله های ترقی را یک به یک بالا رود و به بالاترین درجه صعود کند. 

اما همه اینها به چه درد شما می خورد؟ به چه درد من می خورد؟ همه چیز...یا هیچ چیز. انتخاب با شماست. ما می توانیم چشمها و گشوهایمان را باز کنیم و از هلن کلر یاد بگیریم یا که یاد نگیریم. او با شرایط و موقعیت های بسیار دشوار روبه روی بوده است اما توانسته بر همه ی آنها فائق آید و راه خود را باز کند. و همه چیز از یادگرفتن زبان و نحوه ی استفاده از آن برای شکل دادن به آینده خود، برای او شروع شد. من و شما هم می توانیم همین کار را انجام دهیم. 

مطمئناً خیلی چیزها در زندگی شما وجود داشته که آنطور که می خواستید نبوده و برایتان دشوار بوده است. شاید در روابطتان با خانواده، دوستان یا سایر کسانی که برایتان اهمیت دارند. شاید این موقعیت های دشوار مربوط به کار، درآمد، رویاها یا روابطتان با خودتان باشد. 

چرا بعضی چیزها برای شما آنطور که میخواهید ساده و لذت بخش نیست؟ 

اگر چیزی برای شما سهل و آسان نبوده، نشان از چیزی است که هنوز نمی دانید. نشان از این است که هنوز بلد نیستید که چطور آن کار را به طریقی ساده و خوشایند انجام دهید. چیزی بیشتر از این نیست. مسئله، مسئله یادگیری است. و برخلاف هلن کلر شما از نعمت دیدن و شنیدن چیزهایی که در اطرافتان هست لذت می برید. به همین خاطر می توانید هرچه که بخواهید را سریع و طبیعی یاد بگیرید. خواه باور کنید یا نه، در همه حال از نیروی ذاتی زبان استفاده میکنید. نیرویی که شما را به جهتی خاص می کشاند. 

سؤال این است که می خواهید به کدام جهت بروید؟ درک روابط مداوم شما با دیگران، اینکه چطور امیال و خواسته هایتان را به زبان می آورید، امیدها و آرزوهای شماست که جهت و سرعت حرکت شما را تعیین میکند. سؤالاتی که می پرسید—و پاسخ شما به آن سؤالات—به مغز شما و ذهن ناخودآگاهتان جهت می دهد. اگر از خود بپرسید، "چرا آن کار را انجام دادم؟" یا "چرا در زندگی پیش نمی روم؟" شما را به جهتی می کشد که ناامیدی ها و خستگی های بیشتر انتظارتان را می کشد. 

در عوض ممکن است از خودتان بپرسید، "چطور می توانم یک قدم به هدفم نزدیکتر شوم؟" یا "به چه طریق می توانم راحت تر و خوشایند تر سالم بمانم؟" "چطور میتوانم با کسانی که دوستشان دارم رابطه ای بهتر برقرار کنم؟" "شغل مورد علاقه من چه ویژگی هایی دارد؟" پرسیدن چنین سؤالاتی از خودتان، به شما برای ساختن آینده تان، انرژی و سرعت می دهد. من تصور می کنم که هلن کلر در مراحل اول از خود میپرسیده که چرا کور و کر شده است...و فکر می کنم خیلی زود یاد گرفته که سؤالاتی مهمتر از این را خود بپرسد. احتمالاً این سؤالات چنین چیزهایی بوده است: "چطور می توان روی آنچه که دارم سرمایه گذاری کنم؟" "با چیزهایی که دارم چه کاری میتوانم انجام دهم؟" "چطور می توانم با دیگران همکاری کنم؟" "چطور می توانم به دیگران خدمت کنم و زندگیشان را ارتقاء بخشم؟" 

همه ما انسانها، ظرفیت ذاتی داریم که به بهترین و مقتدرترین حالت ممکن ارتباط برقرار کنیم. آنچه هلن کلر را از دیگران متمایز می کند، فقط میل و اشتیاق او به یادگیری نبوده است، بلکه بصیرت او در تشخیص بهترین معلم یعنی آن سالیوان بود. ذکاوتی که هلن برای انتخاب این معلم به خرج داد قابل ملاحظه است. مدت زمانی قبل از اینکه هلن آمادگی آموزش دادن به جهان را پیدا کند، آمادگی یاد گرفتن را پیدا کرده بود. او قبل از اینکه گوینده و معلمی فوق العاده شود، دانش آموزی فوق العاده بود. رسیدن به این درجه برای هلن مستلزم صبر و حکمت بسیار بود. 

قدرت ایجاد اصلاحات ساده برای تغییر زندگی و آینده 

شما چطور؟ دوست دارید چه چیز از قدرت و نیروی زبان و به زبان آوردن آینده تان یاد بگیرید؟ با ایجاد اصلاحات کوچک و جزئی در نحوه ارتباط خود با دیگران، خواهید توانست تغییرات شگرفی در نتیجه اعمالتان ایجاد کنید. اصلاحاتی مثل فکر نکردن به گذشته و ابراز نکردن مسائل مربوط به آن در صحبت هایتان. مثلاً به جای اینکه بگویید، "هر موقع می خواهم سخنرانی کنم، دست و پام شروع به لرزیدن می کند" می توانید بگویید، "ایندفعه که آمدم سخنرانی کنم دست و پام شروع به لرزیدن کرد." در مورد اول شما ندانسته باورها و رفتارهایی که نمی خواهید را دوباره  وارد اعمالتان می کنید. در مثال دوم، شما تشخیص می دهید چیزی که در گذشته اتفاق افتاده مربوط به گشته بوده و دیگر گذشته است. و به این طریق شما منتظر رویدادهای جدیدتری برای آینده تان هستید و برای چیزی که می خواهید فضا مهیا می کنید. 

روزگار بر وفق مرادتان خواهد شد 

اگر به یکی از نزدیکانتان اینطور شکایت کنید که "چرا ما هیچوقت با هم وقت نمی گذرانیم؟"، بهترین و خوشایندترین پاسخ چه خواهد بود؟ از طرف دیگر، اگر بگویید که به جای این وضعیت چه می خواهید، نتیجه بهتری پیش خواهد آورد. مثلاً بگویید، "من دوست دارم این هفته ساعتی را با هم بگذرانیم. چطوره پنجشنبه عصر باهم به سینما برویم؟" 

وقتی آشکارا آنچه که می خواهید را بر زبان می آورید، چه برای خودتان و چه برای دیگران، آینده را به میل خودتان رقم خواهید زد. اکثر آدم ها وقتشان را صرف فکر کردن و تصویرسازی در مورد چیزهایی که نمی خواهند اتفاق بیفتد تلف می کنند. و تعجب میکنند که چرا روزگار آنچه را که نمی خواهند پیش رویشان قرار می دهد. مغز و ذهن ما، در سطح خودآگاه و ناخودآگاه، به سمت تصویرهای ذهنی که ساخته ایم پیش میرود. وقتی یک نفر به خود می گوید، "فکر می کنم به اندازه کافی پول نخواهم داشت که در کارم پیشرفت کنم" او تصویر ذهنی آن چیزی که نمی خواهد را دقیقاً خلق میکند و این باورها و رفتارها را دوباره و دوباره  برقرار می کند. 

مراقب آنچه که با خودتان و با دیگران ابراز می کنید باشید چون آن را به طور ناخودآگاه جذب خواهید کرد. علاوه بر این، رفتارهای آتی خود را زباناً برنامه ریزی می کنید. چرا همین الان تصمیم نمی گیرید که راه و روش برقرار ارتباط با خودتان و دیگران را یاد بگیرید تا رسیدن به هدف ها برایتان آسانتر و لذت بخش تر شود.

می خواهید یک فضانورد شوید؟ شاید هم یک نانوا یا نجار؟ شاید هم دوست داشته باشید که یک مدیرعامل، خلبان یا رستوران دار موفق شوید؟ انتخاب کردن همیشه هم اینقدر ساده نیست؛ باید چیزهایی که در آن استعداد دارید را با چیزهایی که از آن لذت می برید، تلفیق کنید و ببینید شما را به کجا می رساند. 

وقتی دستاوردهای خود را با هم در نظر می گیرید، می بینید که در بعضی از آنها بیشتر از بقیه موفق بوده اید. گرچه اینها معمولاً بهترین راه برای شروع تصمیم گیری به حساب می آید، اما باز هم کمی بیشتر فکر کنید. ممکن است روزی از انجام آنها لذت می برده اید، اما آیا دوست دارید باز هم آن کار را ادامه دهید یا نه؟ 

بعضی از شب ها من برای خانواده غذا درست میکنم و همه هم دستپختم را دوست دارند، اما بعضی شب ها هم بچه ها از بیرون غذا می گیرند. درست است که من واقعاً از آشپزی لذت می برم اما فکرش را هم نمی کنم که هر شب مجبور شوم برای اینهمه آدم غذا درست کنم. 

اجازه بدهید کمی مسئله را برایتان بازتر کنم. 

یک جعبه مکعبی را تصور کنید، این جعبه را با کشیدن یک خط افقی از وسط آن و یک خط عمودی از وسط دیگر به چهار قسمت تقسیم کنید. خط افقی را "کارهایی که از آن لذت می بریم" نامیده که از سمت چپ به راست امتداد دارد و خط عمودی را "کارهایی که در آن  استعداد داریم" می نامیم که آن هم از بالا به پایین امتداد دارد. 

اولین چیزی که به چشم می آید، این است که مکعب کوچک در گوشه سمت راست جایی است که بالاترین مقیاس های کارهایی که در آن استعداد داریم و کارهایی که از آن لذت می بریم به آنجا ختم می شود. این همانجایی است که همه ی ما آرزو داریم به آن برسیم. بعداً باز هم به آن برمی گردیم. 

در بالا سمت چپ به بالاترین حد کارهایی می رسیم که در آن استعداد داریم و پایین ترین حد کارهایی که از آن لذت می بریم. این یعنی جایی که باوجود داشتن مهارت و استعداد فراوان، مجبوریم کاری را انجام دهیم که علاقه ای به آن نداریم و دوست نداریم بیش از حد ضروری و لازم آن را انجام دهیم. مثلاً این روزها چه کسی واقعاً از رانندگی لذت می برد؟ 

راه خیلی از کسانی که معمولاً کارشان را با دقت انتخاب نمی کنند، به اینجا ختم میشود، چون سازمان و شرکتی که در آن کار می کنند آنها را در جایی قرار می دهد که بتوانند از عهده آن برآیند. به یک دستیار مالی فکر کنید که سِمَتِ کنترلگر کارت اعتباری را به او می دهند، چرا؟ چون در گرفتن صورتحساب ها موفقیت داشته است. 

مربع پایین سمت چپ جایی است که خیلی از افراد خود را در آن می یابند. کاری که نه در آن استعداد و توانایی دارند و نه از انجام آن لذت می برند. گاهی اوقات نیاز یا فشارهای زندگی باعث می شود افراد به چنین کارهایی کشیده شوند، اما اگر شما هم یکی از این افراد هستید باید فکری جدی برای خود کنید. 

مربع پایین سمت راست جایی است که لذت بردن از کار حرف اول را می زند، اما مهارت و استعداد کافی وجود ندارد. افرادی که تئاتر آماتور بازی می کنند یا برای اوقات فراغت خود نقاشی می کنند، را می توان جزء این گروه دانست. 

به مربع بالا سمت راست برمی گردیم: موفقیت معمولاً وقتی حادث می شود که شما در عین اینکه از انجام کاری لذت می برید، برای انجام آن مهارت و استعداد هم داشته باشید. وقتی می خواهید شغل خود را انتخاب کنید این نکته را همیشه به خاطر داشته باشید و هیچوقت به خاطر عنوان یک شغل به سمت آن نروید. درعوض سعی کنید مهارت های خود را تشخیص داده و با تطبیق آن با کارهایی که به آن علاقه دارید جلو بروید. 

مکعبی که در پاراگراف قبل به شما معرفی کردم می تواند خیلی در این زمینه کمک حالتان باشد. اگر در نقطه بالا سمت راست هستید، دو دستی به آن بچسبید، اما اگر هر جای دیگری قرار دارید، سعی کنید کمی بیشتر درمورد کارتان فکر کنید. 

برنامه کارتان را شروع کنید 

برحسب دیدگاهی که دارید، این واقعیت که دیگر نمی توان شغلی را برای همه زندگی انتخاب کرد، محصول زندگی کردن در جامعه مدرن است، شاید هم این امکان را برای شما فراهم کند که شغل محبوبتان رادر زندگی پیدا کنید. 

پیشرفت سریع تکنولوژی، تغییر ساختار شرکت ها و شیوه های زندگی به این معناست که الگوهای سنتی کار باید از رده خارج شوند. برای اینکه اطمینان یابید بهترین انتخاب را برای زندگی شغلی خود برمی گزینید، باید کنترل سرنوشتتان را تحت اراده خود در آورید. 

قبول مسئولیت برای پیشرفت های کاریتان کار ساده ای نیست. باید فرصت های لازم را خودتان خلق کنید تا به جایی که می خواهید برسید و این یعنی باید مداوماً مهارت هایتان را اصلاح کرده و ارتقاء دهید. 

تنظیم یک برنامه کاری آسان و سرراست است، به شرط این که در آنچه که از زندگی می خواهید صادق باشید. در 3، 5 یا 10 سال آینده می خواهید به کجا برسید؟ باید درمورد نیازهای کاریتان با خودتان صادق و روراست باشید. 

آیا می خواهید کنترل کارتان دست خودتان باشد و خودتان آن را مدیریت کنید؟ 
آیا می خواهید هر روز تا ساعت 5 عصر خانه باشید؟ 
آیا می خواهید کارتان به دور از استرس و دغدغه شدید فکری باشد؟ 
اینکه بدانید چه می خواهید اولین قدم برای رسیدن به آن است. اما یادتان نرود که شانس هم نقش مهمی در این زمینه ایفا می کند.

آنچه که از زندگی میخواهید هم مثل اولویت هایتان با گذر زمان تغییر میکند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید که به کجا می خواهید برسید، باید ببینید که در حال حاضر کجا هستید. 

1.  چه چیز شغل کنونیتان را دوست دارید؟ 

2.  از چه چیز شغل کنونیتان بدتان می آید؟ 

3.  در شرکت کنونیتان چه امکاناتی برای پیشرفت شما وجود دارد؟ 

4.  آیا فکر می کنید برای کاری که انجام می دهید، خوب پول می گیرید؟ 

این تمرین را برای دو هفته انجام دهید. هر روز دو چیز درمورد کارتان که از آن لذت می برید را بنویسید. اینکار را به سادگی هر چه تمامتر انجام دهید. مثلاً، "من از صحبت کردن پشت تفن با مردم خوشم می آید"، "از مسئولیتی که در این شغل به من واگذار شده لذت می برم" و... 

بعد از فقط دو هفته تصویر بسیار روشنی از چیزهایی که در شغل کنونیتان برایتان لذت بخش است پیدا می کنید. این میتواند برای پیدا کردن یک شغل جدید یا تطبیق دادن خود با کاری که چیزهای بیشتری برای لذت بردن برایتان داشته باشد استفاده کنید. این تمرین را یکبار دیگر انجام دهید، با این تفاوت که اینبار کارهایی که در شغل ایدآلتان از آن لذت میبرید را یادداشت کنید. و دو لیست را با هم مقایسه کنید. 

ممکن است دریابید که واقعاً از آنجایی که هستید و کاری که انجام می دهید لذت می برید. اگر برای شما هم اینطور است، اطمینان یابید که شایستگی لازم برای احراز آن شغل را دارید.  و ببینید که برای به روز نگه داشتن مهارتهای کاریتان چه می توانید بکنید. 

اگر جاه طلبی های شما باعث می شود که مدام خود را بالا بکشید، باید ببینید که برای رسیدن به مقام بعدی چه مهارت هایی باید کسب کنید. یک فهرست از مهارت های مورد نیاز خود تهیه کنید. ببینید ضعفتان در کدام قسمت هاست؟ آیا لازم است مهارت های جدید بیاموید؟ 

آیا می توانید تجربیات مربوط را در همان شرکت کسب کنید؟ وقتی پی به ضعف هایتان بردید باید ببینید که چطور می توانید این شکاف ها را پر کنید. آیا رئیس فعلیتان می تواند به شما کمک کند که این تجربیات و مهارت های جدید را یاد بگیرید؟ آیا می توانید در شغل کنونیتان عهده دار مسئولیت های جدید شوید؟ آیا می توانید در فعالیت های دیگری که مقامتان را بالاتر ببرد شرکت کنید؟ 

اگر محل کار کنونیتان نمی تواند امکانات این آموزش های جدید را برایتان فراهم کند، باید از آن بیرون بیایید. از تغییر نترسید. اگر هدف روشنی از آنچه که می خواهید در ذهنتان باشد، گذراندن وقت برای پیدا کردن شغل ایدآلتان، وقتی به دست یابید، ارزشی نخواهد داشت. 

با یک استراتژی بازاریابی شخصی می توانید کنترل امور کاری و همچنین زندگیتان را در دست گیرید و ببا استفاده از اطلاعات موجود، تصمیمگیری کرده،  تغییرات مثبت را در زندیگتان اعمال کرده و به اهدافتان دست یابید ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 9:22  توسط بی نام ترین نام  | 

12 نکته برای کار کردن با خانم ها

اگر رئیس جدیدتان یک زن است، یا اگر به قسمتی از اداره
مـنـتـقل شـده اید کـــه مجبورید با همکاران خانم کار کنید،
زمـانـش رسیـده است که مهارت هایی را برای کار کردن با
آنها یاد بگیرید. 

مـردهـا و زن هـــا در یک محیط اجتماعی به طرق مختلفی
فکر و عمل می کنند. اما بـا مسـائـل کـــاری چگونه برخورد
مینمایند؟ 

همه ما تغییر کرده ایم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرد ها و زن ها از قالب های پیشین خود درآمده اند، اما بعضی از این خلق و خو ها هنوز به جا مانده است. مهم نیست چقدر زن ها جدی، خشن و جاه طلب باشند، کار تعلیم و تربیت فرزندان و بار آوردن بچه از قدیم بر عهده آنهاست. مردها معمولاً هدفمند و اهل رقابت اند. هر چند باید راه درازی پیمود تا احساسات آن ها نیز نشان داده شود. آگاه بودن از تفاوت های بین دو جنس برای پیشرفت شغلی شما بسیار ضروری است. 

در اینجا به چند نکته اساسی در روابط کاری با خانم ها اشاره می کنیم: 

1-    برای صحبت کردن با آنها وقت بگذارید
مردها برای تبادل اطلاعات صحبت و مذاکره می کنند، البته زن ها هم همینطور هستند. اما آنها از این گفتگو ها به عنوان یک رابطه متقابل برای برقراری ارتباط استفاده می کنند. اگر رئیس خانم شما گفتگوی کوتاهی را آغاز می کند، با او صحبت کنید هر چند که خیلی مشغول باشید. ممکن است فکر کنید که وقت خود را تلف خواهید کرد اما نتایج آن ارزشش را خواهد داشت. 

2-    یاد بگیرید که به حرفهایشان گوش دهید
سوال کنید تا مطمئن شوید همه مطالبی که رد و بدل می شود را کاملا فهمیده اید. خیلی کم پیش می آید که خانمی فراموش کند که همکارش صحبت هایش را گوش نداده است یا اظهار نظری در موردشان نکرده باشد. 

3-   حرف هایتان را سبک و سنگین کنید 
دقت کنید که چه می گویید زیرا که ممکن است هر آن نظری در ارتباط با حرفتان داده شود و شما را در راس گفتگو بکشاند. دقت کنید که لطیفه هایتان مضامین جنسی نداشته و اهانت آور نباشند. هیچگاه موضوعاتی مانند حاملگی را پیش نکشید مگر اینکه همکارتان خود موضوع را مطرح کند. 


4-    با دقت انتقاد کنید
قبل از عصبانیت خوب فکر کنید. در مورد کار نظر دهید نه انجام دهنده آن. خانم ها معمولاً انتقاد ها را خیلی شخصی برداشت می کنند، پس شما سعی کنید که بهانه ای دستشان ندهید. در رابطه با هر مشکلی مثال مطرح کنید و فرد را تشویق کرده و نظرات مثبت بدهید. این به این معنی نیست که خانم ها را جدی نگیرید، فقط مشکلات را با دیدی مثبت و سازنده بررسی کنید. 


5-    به جزئیات دقت کنید 
اگر چه کنجکاوی کردن در مورد زندگی خصوصی کسی صحیح نیست، اما اگر رئیس یا همکار خانم شما گاهاً در مورد فرزندانش با شما صحبت می کند، شما نیز هر از چند گاهی حال آنها را جویا شوید. علاقه شما به این مسئله نشان می دهد که شما برای این ارتباط ارزش قائل هستید. اگر چه این راه درستی است، اما دقت داشته باشید که بین مسائل خصوصی و کاری تعادل برقرار کنید. و هرگز سـوالات خیـــلی خــصوصی مثل "چرا فلان روز مرخصی گرفته بودید؟"  نپرسید. 


6-   در تصمیم گیری عجله نکنید
خانم ها سعی می کنند که مشکلات را با بحث کردن حل کنند. برای درست کردن مسئله ای هیچگاه عجله نکنید. رئیس جدید شما، اگر چه تصمیم خود را گرفته باشد، به دیگران هم اجازه خواهد داد تا نظراتشان را ابراز کنند و پیشنهاد ارائه دهند. اگر با تعداد بسیاری خانم کار می کنید، از این تاکتیک استفاده کنید.

 7-   همکاری کنید
با هم کار کنید و در کارها با هم مشورت کنید. اگر می خواهید مدیرتان را تحت تاثیر قرار دهید، دیگران را در کارهایشان یاری دهید. در نظر او یک مشاور و رفیق همیشه بهتر از یک تک خور است. احساسات و استعدادهای دیگران را بشناسید. خانم ها معمولاً در ایجاد رابطه با مشتریان بسیار مهارت دارند. بنابراین فرصتی به آنها بدهید تا برای بهتر شدن موقعیت کاری خودشان و شما از استعدادها و دانششان استفاده کنند. 

 8-    استعداد هایش را تحسین کنید نه ظاهرش را 
هیچگاه به همکار خانمتان نگوئید که چقدر زیبا و خوشگل است. حتی مطرح کردن طرز لباس پوشیدن، بوی عطر و مدل مویش هم ممکن است در نظر او بد باشد. در مورد هر نظریه ای که می دهید بسیار دقت کنید. 

9-   صادق باشید
هر زمان که ممکن بود، اطلاعاتتان را با آنها در میان بگذارید. خانم ها احساس فوق العاده ای دارند، و نادرستی و دغل بازی را به خوبی تشخیص می دهند. به همکارانتان اطمینان دهید کهمی توانید هر نوع اطلاعاتی که نیاز دارند را برایشان مهیا کنید. صداقت و رو راستی از نظر خانم ها بسیار ارزشمند است. 

10-  غیبت نکنید
گوش هایتان را بر روی غیبت ها ببندید. اکثر شایعات از روی ترس ساخته شده اند. شما می توانید جلوی پچ پچ ها، فرضیات و شکایات را بگیرید و آنها را به نفع خود تمام کنید. اطلاعات خیلی زود پخش می شوند، پس سعی کنید شایعات مثبتی به وجود آورید.

11-  سعی کنید افکارش را بفهمید
خانم ها اطلاعات را به سبکی کاملاً متفاوت با آقایان تحلیل می کنند. در حالیکه آقایان معمولاً به نتایج مسئله فکر می کنند. اگر هنگام صحبت هایتان خانمی سر خود را تکان می دهد به این معنی نیست که با حرفهایتان موافق است، اما مردها اگر حس کنند  مطلبی را اشتباه بیان کرده اید و یا با تصمیمی مخالف باشند، بلافاصله عکس العمل نشان می دهند. اما خانم ها در ابتدا خود را موافق جلوه می دهند ولی بعد دوباره همان بحث را پیش می کشند. آنها ذاتاً دوست دارند که واقعیات را بفهمند. در مورد هر چیز خیلی خوب فکر می کنند و گاهاً نیز احساسات خود را در آن واردمی کنند. 


12-  رابطه تان را فقط در حد کار نگاه دارید
جای دیگری دنبال دوست دختر باشید. مهم نیست که چقدر از خانم همکارتان خوشتان آمده است، شما با این وسوسه مبارزه کنید. عشق هایی که در محیط های کاری به وجود آمده اند معمولاً کم دوام بوده اند. مراقب ژست های جوانمردانه خود باشید چون ممکن است خانم ها برداشت نادرستی از آنها بکنند. 


زنده باد اختلاف عقیده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
از تصورات غلط دوری کنید. به تفاوت های بین خانم ها و آقایان توجه داشته باشید. به اینکه چطور عمل کرده و عکس العمل نشان می دهند دقت کنید. خوب گوش کنید و قبل از صحبت کردن در مورد آن خوب فکر کنید. کار گروهی را رواج دهید. مطمئن باشید که استعداد ها و مهارت های یک فرد مهم و قابل بررسی است. به احساسات انسان ها توجه کنید. 

اگر این اختلاف ها را خوب درک کنید، بهتر کنار هم کار خواهید کرد.

می دانید چه چیز باعث می شود که بعضی افراد همیشه در کارهایشان موفق شوند ولی بعضی دیگر همیشه شکست بخورند؟ آنهایی که موفق می شوند همیشه کارهایشان را از روی برنامه انجام می دهند، اما آنها که شکست می خورند فقط در رویاهایشان غوطه ورند. 

اگر برای زندگی و فرصت های شغلی که برایتان پیش می آید طرح ریزی کنید، نسبت به کسی که هیچ برنامه ای برای زندگیش ندارد بسیار جـلوتر هستید. افرادی که در تجارت--تنها موفقیتی که حداقل می توان آن را با شمردن تعداد صفرهای جلوی حساب بانکیمان اندازه گیری کنیم-- موفق می شوند، در مقایسه با آن افرادی که کماکان مشغول واکس زدن کفشهایشان هستند چون نقشه ها و طرح هایشان بهترین ها از آب درآمده اند، بسیار موفق تر هستند. 

افرادی که همیشه موفق می شوند و بهترین نقشه ها را می کشند، مطمئناً چیزهایی می دانند که شما نمی دانید. من همیشه گفته ام که اختلاف بین آدم ها در جزئیات مسائل است. دانستن پیچیدگی های زندگی باعث می شود که بین شما و افراد دیگر تفاوت باشد. پس اگر چیزی می دانید که سایرین از آن خبر ندارند، چه لزومی دارد که به آنها بگویید؟ 

به همین دلیل یکی از قانون های طلایی من این است که هیچگاه صد در صد هیچ چیز را برای کسی برملا نکنید. همیشه چیزی را مخفی نگه دارید، %50، %10 یا حتی %1 از چیزهایی که می دانید را پیش خودتان نگه دارید. آن %1 درصد می تواند همان جزئیاتی باشد که بتوانید با دانستنش یک قدم از سایرین جلو بیفتید. 

نقشه تان را پیش خودتان نگه دارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی فکر ایده آلی به سرتان زد که می تواند خوشبختیتان را تضمین کند، نباید آن را با دیگران در میان بگذارید. همان ثانیه که نقشه تان را به زبان بیاورید، دیگر فایده ای نخواهد داشت و مثل شیشه شیری است که وسط آشپزخانه داغان شود و فقط یک گربه احمق است که به طرف آن خواهد رفت. 

یک نقشه خوب حتی نباید روی کاغذ هم برده شود. فقط باید آن را در مغزتان نگه دارید تا زمانی که موقعش برسد.

در زندگی همیشه فکر می کردم که همه قصد سوء استفاده از من را دارند.  از این رو خیلی وقت پیش یاد گرفتم که دهانم را بسته نگه دارم و حرفی نزنم. حتی زمانی که لازم است حرف بزنم، بسیار مراقب هستم. 

اگر می خواهید کسی به شما کمک کند تا فکر بکرتان را به انجام برسانید، لازم است که او از نقشه تان خبر داشته باشد. شما باید اطلاعات کافی برای انجام کارش به او بدهید. اما فقط به حد نیازش—به خصوص زمانی که می خواهید این کار را نه با یک فرد از فامیل بلکه با یک همکار انجام دهید.  لزومی ندارد که آنها از هدف نهایی کار شما اطلاع پیدا کنند. 

کار خودتان را انجام دهید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دنیای کار وضع به همین منوال است. اگر شما رئیس هستید، لزومی ندارد که همه کارکنان زیردستتان را از تمام اطلاعات و مسائل شرکت مطلع کنید. لازم نیست که آنها برای انجام وظایفشان از همه چیز اطلاع داشته باشند. 

به انجام رسیدن کاری ربطی به دانستن در مورد آن ندارد. پس چرا وقتتان را برای دادن اطلاعات به دیگران که به دردشان هم نمی خورد تلف کنید؟ که به پیشنهاداتشان گوش دهید؟ اما اگر پیشنهادات فوق العاده ای دارند، پس چرا برای شما کار می کنند؟ 

و به یاد داشته باشید که حتی نزدیکترین دوستتان هم نباید از نقشه های شما آگاهی پیدا کند. چون هیچ اطمینانی نیست که او این مطلب را پیش خود نگه دارد. مردم معمولاً دوست دارند که پیش این و آن با دانسته هایشان خودنمایی کنند. وقتی کسی از مطلب مهم و با ارزشی  باخبر باشد، فکر می کنید می تواند تمام مدت آن را پیش خود حفظ کند؟

 خانواده تان
ــــــــــــــــــــ
اگر نباید هیچگاه صد در صد مطلبی را برای بهترین و نزدیکترین دوستتان فاش کنید، پس برای خانواده تان هم نباید این کار را بکنید. کارهایی که در اداره انجام می دهید، ربطی به خانواده تان ندارد و نباید آن را در خانه بیان کنید. حتی همسرتان هم نباید از نقشه های شما باخبر شود. تنها چیزی که باید بگذارید او بداند اسم وکیلتان است، چون ممکن است اتفاقی برایتان پیش بیاید که به او نیاز پیدا کند. و اگر نه از تک تک اطلاعاتی که در رابطه با مسائل کاری و نقشه هایتان به او می دهید، سوء استفاده خواهد کرد. 

نتیجه کار 
ـــــــــــــــــــــ
دوست دارید بدانید چه می شود اگر همه چیز را فاش کنید؟ 

کنترل موقعیت از دستتان خارج می شود. دیگر نمی توانید کنترل همه جانبه نقشه تان را در دست داشته باشید. اگر هر کسی فکر کند که می تواند کاری برای پیشبرد هدف انجام دهد، دیگر شما رئیس نیستید. 

کنار گذاشته می شوید. اگر کسی از نقشه عالی شما باخبر شود، دیگر به چه دردی می خورید؟ اگر همه بفهمند که از کجا اون کت و شلوار مارک آرمانی را 200 هزار تومان می خرید، فکر نمی کنم دیگر کسی پیدا شود که آن را از شما 400 هزار تومان بخرد.

حسادت و طمع از راه می رسند.  طبیعت انسان قابل پیش بینی است. اگر کسی موفق شود یا به پول برسد، بقیه به او حسادت خواهند کرد. هر نقشه قابل اجرایی سودمند خواهد بود. پس اگر به دیگران در مورد مقدار پولی که به دست خواهید آورد چیزی بگوئید، فقط دشمنانتان را بیشتر کرده اید. 


نکته آخر
ـــــــــــــــــ
هر نقشه ای را که می خواهید اجرا کنید، فقط زمانی باید فاش شود که مرگتان فرا رسد. ولی چون نمیدانیم که عمرمان کی تمام می شود، در اینجا چند توصیه برای شما داریم: 

هر قسمت از نقشه تان را با یک وکیل در میان بگذارید. 
یک وکیل اجرایی استخدام کنید تا اسامی سایر وکلا را که هر کدام از قسمتی از نقشه شما آگاهی دارند فاش کند. 
به این وکلا بگویید که تنها کسی که باید از این نقشه بعد از مرگ شما باخبر شود وارث شما ( همسر، فرزندان، یا هر کس دیگر ) است. 
اگر می خواهید که نقشه تان در زمان مشخص به فرد تعیین شده برسد، این بهترین روش است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:6  توسط بی نام ترین نام  | 

مطالب قدیمی‌تر